۳ پاسخ

خدایا خودت حافظشون باش

خداروشکرررررر برای وجود جیگر گوشه هامون 😍❤

خدایا شکرت برای وجود پسرم 🥹
برای سلامتیش❤️

سوال های مرتبط

مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
نفسِ عزیزم…
یازده ماه از آمدنت گذشته، یازده ماهی که هر کدامش برای من یک عمر عشق و آرامش بود.
امروز قلبم پر از احساس‌های شیرین و عجیب است…
چون این آخرین ماهگرد توست، آخرین باری که برای عددهای یک‌رقمی و دو‌رقمیِ ماه‌های رشدت ذوق می‌کنم و بعد از این، دخترم یک‌ساله می‌شود و صفحه‌ی تازه‌ای از زندگی‌ات ورق می‌خورد.
نفسِ قشنگ من…
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار در آغوشم آمدی و من زیر گوش خودم زمزمه کردم: «از امروز زندگی‌ام کامل شد.»
اما حالا می‌بینم که در یک چشم‌به‌هم‌زدن بزرگ شدی، خندیدی، یاد گرفتی، قدم برداشتی، صدا زدی و هر روز چیزی به من اضافه کردی…
یازده ماه است که تو، معنای همه‌ی خستگی‌ها را عوض کرده‌ای.
یازده ماه است که خانه‌مان با وجود تو گرم‌تر و روشن‌تر شده…
یازده ماه است که نفس کشیدن تو، بهترین موسیقی دنیا شده.
امروز، که آخرین ماهگردت را جشن می‌گیرم، قلبم میان دو احساس گیر کرده؛
از یک طرف خوشحالم که بزرگ می‌شوی، شکوفه می‌زنی، دنیا را می‌شناسی…
و از طرف دیگر دلم می‌گیرد که این روزهای ناب، این لحظه‌های کوچک و پرارزش، این ماهگردها… یک‌یکی تمام می‌شوند.
اما می‌دانم این پایان نیست…
این فقط پایان جشن‌های ماهگرد است، نه پایان عشق، نه پایان رشد تو.
از این به بعد، جشن‌هایم بزرگ‌تر می‌شود… جشن یک‌سالگی‌ات، دو‌سالگی‌ات، اولین قدمت، اولین کلمه‌ات، اولین آرزوست نفس جانِ مادر…
تو آخرین ماهگردت را تمام کردی، اما برای من، تو همیشه دختر کوچکم می‌مانی.
هر ماه، هر سال، هر لحظه‌ات برایم ویژه است.
چه یازده‌ماهه باشی و چه یازده‌ساله…
تو همیشه دلیل آرامش منی.
خدا نگهدار تمام ثانیه‌هایی باشد که پیش رو داری، و من همیشه، همیشه، کنار تو می‌مانم…
با عشقی که هیچ پایانی ندارد 🤍✨
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
نکات کلی تربیتی برای کودک لجباز:

صبور باشید، بسیار صبور! این اولین و مهم‌ترین اصل است. گاهی اوقات لجبازی بخشی از فرآیند رشد کودک برای ابراز استقلال است. فریاد زدن یا دعوا کردن معمولاً وضعیت را بدتر می‌کند. نفس عمیق بکشید و به یاد داشته باشید که شما الگوی او هستید.

انتخاب‌های محدود ارائه دهید: به جای اینکه بگویید “الان باید مسواک بزنی”، می‌توانید بپرسید “دوست داری اول مسواک بزنی یا لباس خوابت را بپوشی؟” این کار به کودک احساس کنترل می‌دهد، در حالی که همچنان شما تعیین‌کننده هستید.

قوانین روشن و قاطعانه تعیین کنید: کودک باید بداند که چه انتظاراتی از او دارید و پیامدهای شکستن قوانین چه خواهد بود. اما این قوانین نباید آنقدر زیاد باشند که کودک احساس خفقان کند.

نادیده گرفتن در مواقع مناسب: گاهی اوقات، لجبازی صرفاً برای جلب توجه است. اگر لجبازی او خطرناک یا آزاردهنده نیست، ممکن است نادیده گرفتن آن بهترین راه باشد. وقتی کودک به رفتار مطلوب بازگشت، به او توجه مثبت نشان دهید.

به احساساتش اعتبار دهید، اما نه به رفتارش: می‌توانید بگویید “می‌فهمم که دوست نداری لباس‌هایت را بپوشی، اما الان وقت رفتن به مهدکودک است و باید این لباس را بپوشی.” این نشان می‌دهد که شما او را درک می‌کنید، اما همچنان بر خواسته خود پافشاری می‌کنید.

از تشویق و پاداش استفاده کنید: وقتی کودک همکاری می‌کند یا رفتار خوبی از خود نشان می‌دهد، او را تشویق کنید. این تشویق می‌تواند کلامی باشد (“آفرین که اینقدر خوب کمک کردی!”) یا یک پاداش کوچک (نه لزوماً مادی).

خودتان را جای او بگذارید: سعی کنید دلیل لجبازی او را بفهمید. آیا گرسنه است؟ خسته است؟ احساس ناامنی می‌کند؟ آیا خواسته شما برایش منطقی نیست؟
ادامه در کامنت
مامان نور من👶🏻🎀 مامان نور من👶🏻🎀 ۱۲ ماهگی
گاهی که نورا روی پام خوابیده، دنیا برای چند لحظه از حرکت می‌ایسته.
نفس‌های آرومش دست‌ها و پاهای کوچولوش… هر کدومشون یه یادآوری‌ان که زمان چقدر بی‌رحمانه می‌گذره و چقدر مادر بودن لطیفه.
با هر نگاه بهش دلم می‌لرزه؛ انگار هر ثانیه‌ای که می‌گذره، یه تکه از بچگیش رو با خودش می‌بره و من فقط نگاه می‌کنم… عاشقانه، بی‌صدا، و پر از ترسِ از دست دادن همین لحظه‌ها.
۳۵ هفته و ۵ روز؛ با اون استرسِ پارگی کیسه آب، با اون بستری شدن ناگهانی…
بعدش ۶ ساعت طولانی،ساعت چهار و نیم عصر
روز سوم محرم… روزی که اسمش با نام حضرت رقیه گره خورد…
وقتی گذاشتنش توی بغلم، تازه فهمیدم دل آدم چطور می‌تونه توی یک لحظه پر بشه، تموم بشه، دوباره متولد بشه.
کمتر از ۳ ماه دیگه یک ساله می‌شه.
و من هر روز نگاه می‌کنم که سالهای بعد چطور دیگه اون دستای کوچولوش توی دست‌هام گم نمی‌شه…
چطور موقع شیر خوردن، با اون چشم‌های معصومش محوِ صورتم نمی‌مونه.چطور بوی شیر، بوی نوزادی، بویِ تنِ کوچیکش… آروم‌آروم تبدیل به خاطره می‌شن.
کاش می‌شد لحظه‌ها رو ذخیره کنم.
بویش، نگاهش، خنده‌ها و شیطنت‌هاش…
کاش می‌شد یه گوشه امن برای همه‌شون ساخت، که هر وقت دلم تنگ شد، برگردم و دوباره همون دختر کوچولوی همیشه‌نوزادم رو بغل کنم.
اما می‌دونم تا وقتی این عشق توی دلم نفس می‌کشه، نورا هیچ‌وقت واقعاً بزرگ نمی‌شه.
همیشه یه دختر کوچولوی نُه‌ماهه روی پای من می‌مونه
ساعت 22:16 ؛ مینویسم با اشک چشم از سر ذوق ودلتنگیِ روزهایی که رفته و روزهایی که هنوز نیومده
۹ماهگی نورِ دلم 💕
شیرخشک پوشک بارداری رفلاکس کولیک ۹ماهگی