۱۲ پاسخ

احتمالا دستش میگیره راه میره، وقتی تو هوا درشو باز کنی میریزه رو زمین. بهتره هرکدوم رو توی ظرف کوچک بریزین،همش یه جا نباشه

آره عزیزم مربی دخترم خیلی شاکی بود گفت روزی ۵ یا ۶ نفر چپه میکنم و گشنه میمونن .تو نایلون بزارید ازاین به بعد

منم پسرم بالاییا رو ک صبحونش هست میخوره میبینم زیرش پره میگه یادم رفته یا امروز خوراکی زرد داشتن بهش دادم اومده خونه میگه خوراکیم بده بخورم میگم مگه نخوردی میگه نه تو کیفه کیفش دیدم نبود میگه تو مدرسه جاش گذاشتم😒حواس پرتن

ظرف غذای پسرمنم دو قسمت داره که در میان ولی تاحالا اینجوری نشده

بذار تو پلاستیک فریز

ظرفش غذاش یک طبقه اما سه قسمتی منم یک جا میوه میگذارم یک جا مغز وخرما یک قسمتم لقمه اگر قرار باشه عدسی یا لوبیا ببرن تو ظرف جدا میگذارم

آخی عزیزم به معلمش بگو خودش باز کنه براش تنظیم کنه ، پسر منم همینطور شد خیلی ناراحت شد

برای پسر منم‌پیش اومد دلیلشم‌این بود که ظرف غذاشو لبه میز میگذاشت.باهم فکر کردیم و علتشو پیدا کردیم
الان دیگه وسط میزش میزار شماهم با دخترت فکر کنید ببینید علتش چیه

من از این ظرف های چند تکه گرفتم
جدا از همن
تو یکیش لقمه و شیر میذارم
تو یکیش میوه های خورد شده

دقیقا پسر منم ظرفش دوقسمت هست
همش میگه میفته میریزه

منم واسه دخترم ظرف غذا دو قسمتی میزارم تاحالا اینجوری پیش نیومده مگه رو میز نمیزارن نمیخورن؟

تو ظرف غذا

سوال های مرتبط

مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
تاپیک حاوی متن تکراری !!!!
دوست عزیز اگر نمی تونی راهنمایی کنی و اذیت میشی فقط رد شو برو ولی قضاوت نکن🙏🙏بچه ها یادتونه گفتم برچسب گرفتم واسه دلوین که وقتی پی پی کرد بچسبونه به دیوار تا ماهلینم ترغیب بشه یادتونه ؟؟برچسب ها شده ۵ تا ماهلین فقط واسه دوسه تای اول عکس العمل نشون داد واسه بعدی ها نه ولی من همچنان سر حرفم هستم و گفتم به دلوین بشه ۱۰ تا جایزه میگیرم برات تا ماهلینم ترغیب بشه ولی هنوز هیجی به هیچی الان دیگه کاملا بیخیالش شده من واقعا از این شرایط خسته شدم همش یا دارم پوشک شورتی می خرم یا شورت میشورم الان دیگه از بس شدرت شستن و خسته شدم دیگه تک و توک می اتدازم میره به خدا بچه ای هستش که کاملا آگاهه چون بهش گفتم تو مدرسه اینکارو بکنی دعوات می کنند همه اصلا انجام نمیده ولی بازمن نی ترسم پاش می کنم آخه بچه ای که سوره توحید و کوثر و حمد رو بلده ووسه تا شعر بلده از ده تا ۱ رو یاد گرفته برعکس بشماره موندم چرا نمیگه وقتی هم دعواش می کنم باهاش حرف می زنم خجالت می کشه کلی لباشو گاز میگیره سرشو می اندازه پایین و گریه می کنه امشب خیلی باهاش حرف زدم گفتم یادته پارسال تو بیمارستان بودی گفت آره الکی فتم به خاطر اینکه پی پی رو نمیگی به این روز افتادی می خوای بازم بری بیمارستان گفت نه گفتم پس حرف گوش بده یغلش کردم و گفتم مامان من واقعا خسته شدم از این وضعیت آرزو به دل موندم یه بار بیای اعلام کنی واقعا دیگه نمی دونم چی درسته چی غلط😥
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
قرار شد شوهرم بره کافی نت اسم بچه هامو واسه سنجش بنویسه می دونم استرسم کاملا بیجا و الکیه چون واقعا وروجکن این دوتا یه کارایی می کنند به چیزایی میگن من شاخ در میارم یا می افتن رو اون دنده هر هر به من می خندن 😂تو گفتار درمانی قشنگ همکاری می کنند با درمانگرانشون جفتشون با هم همزمان کلاس دارن من میشینم پشت در میبینم چقدر قشنگ جواب میدن چون رو روایتگریشون داره کار می کنه بیشتر مکالمه می کنند با هم قصه می خونند ۳ تایی با هم و یه سری سوال می پرسه این دوتا وروجکم قشنگ جواب میدن برا همین ۹۰ درصد خیالم راحته ازشون فقط جون مت ازشون سوال بپرسم میرن تو کار مسخره بازی من یه خورده استرسی میشم مثل همین امشب داشتم فرستادم تو اتاق بخوابن بعد یهو ازشون نسبتا رو پرسیدم به دلوین میگم داداش مامان کی تو میشه مه نون و پنیر😐یا به ماهلین میگم خواهر بابا کی تو میشه میگه عمو میثم 😂حالا نی دونم بلد هستند بهشون یاد دادم هر دفعه هم یادآوری می کنم حالا می ترسم اون موقع هم بیافتن رو دنده لیم‌گیری پرت و پلا جواب بدن🫤ولی از لحاظ هوسی و دقت و تمرکز خیلی حواسشون هست مثلا من اشتباهی مسواک ماهلین رو دادم دست دلوین دیدم دارن هرهر می خندن بعد فهمیدم اشتباه دادم خودم اصلا نفهمیدم 🤦‍♀️
مامان دلوین و ماهلین مامان دلوین و ماهلین ۵ سالگی
واقعا این شرایط زندگیم داره به شدت حالمو بهم می زنه
خدا منو ببخشه هزاران بار منو ببخشه نمی خوام ناشکری کنم ولی به شدت از بچه و بچه داری خسته شدم
هر کاری تو این خونه بکنی انگار آب تو هاونگ ریختنه نی خوام سخت نگیرم اصلا بهشون ولی محلم نزارم یا دعواشون نکنه همه جی مباد دسر خونه بهشون میگم‌جمع کنید اینارو که این وسط ریختید حتما باید باید جمع کنید باز ماهلین حرب گوش کن تره و کمک نی کنه ولی دلوین اصلا شرطی هم شدن میگم هر کی کمک کنه جایزه می خرم ولی دلوین میگه نمی خوتم ناهلین به هوای جایزه انجام میده ولی در کسری از ثانیه همون آش همون کاسه اس دلوین به شدت لجبازه و پرخاشگر و به شدت بد غذا سر غذا خوردنش هم ما داستان داریم یعنی اینقدر بهونه میاره میاره تق و گریه که منو عاصی می کنه من فقط میگم برد گمشو نمی خوام ناهار بخوری اصلا اینم از وضع زندگیم اونم از شوهرم که هیچوقت خونه نیستم وقتی هم هست مریضه در ماه دوبار مریض میشه اونم از آدمای اطرافم که هر کدومشون هر چی بگن هیچی نیست حالا همون حرف خورشون رو به خودشون بزنم میشم آدم بده ی داستان خیلی وقتا به مردن فکر می کنم ولی یاد مسئولیت هام می‌افتم دست نگه میدارم یه تنه این زندگی رو به دست گرفتم واقعا برام خسته کننده شده دلم به شدت به حال خودم میسوزه😟😟😟مگه یه آدم چقدر تحمل داره
مامان دردونه قلبم مامان دردونه قلبم ۵ سالگی
از صبح ساعت شش سرپا بودم هم بیرون کار می کنم هم خونه کار کردم الان شام کشیدم دخترم از اش خودش با قاشق خالی می کرد تو کاسه من که زیاد ریختی ریخت رو فرش منم قاطی کردم چند تا زدم رو پاش لباس تازه تنش کرده گفتم دم دستی نکن لباس هارو از الان بزار چندتا مهمانی بپوش بعد آخه اصلا مواظب نیس یا لاک میشه پاک نمیشه یا ماژیک می بینم کشیده وقتی حواسش نبوده یا خمیر بازی مالیده دو هفته نمیشه لباس نو میشه شبیه اشغال گفتم دربیار گوش نکرد منم چند تا زدم رو پاش و دعواش کردم موقع شام و نهار منو دیوونه می کنه یا پامیشه راه می‌ره یا می‌ره رو مبل تلویزیون می بینه خیلی بد غذا و بد عادت هرکار کردم درست نشده نگید ولشمن گرسنه باشه میاد اینم یه مدت امتحان کردم نیومد نخورد در حدی که یبوست می گرفت خیلی خسته میشم از عصبانیت دستام می لرزه آخرش هم یه روح هسته با یه عالمه عذاب وجدان ،خوش به حال مردا فارغ از همه فکر رفته حموم نمی دونم چه فکری داره تو سرش منم کارد بزنی خونم درنمیاد