۶ پاسخ

دقیقامنم مث خودت قبل زایمانم میگفتم میمیرم چیکارکنم وازاین حرفااماخب خداطاقتشومیده الانم دوس دارم یکم نینی بزرگترشه بازیکی دیگه بیارم😅😂🤭

من انقدری درد زایمان و یادم رفته
که هر دردی رو تجربه میکنم ،
میگم از زایمان بدتره 🥴😂

من برعکس زایمانم خوب بود همونجا تو اتاق زایمان به ماما میگفتم سال دیگ ام اینجام ولی رسیدم به بچه داری و فعکککک نکنم حالا حالا ها اسم بچه دوم بیارم

اتفاقا من اصلا فراموش نکردم و فکر دومی نیستم.قبلس میگفتم حتما دوتارو میارم چون خودم تک بودم....

تنها نیستی منم این جورم وفکر دومی سومی هستم🤣💋

وایی دقیقااا
منم اتفاقا چند روزه به این فکر میکنم
حین زایمان میگفتم دیگه نمیارم ولی چند روز بعدش کلا یادم رفت .. الان به بچه دومم فکر میکنم حتی🥴😂😂

سوال های مرتبط

مامان nokhod مامان nokhod ۳ ماهگی
ما کلا آدمای فراموش کارییم
بضی وقتا فراموش میکنیم که چقدر همه چی آرومه..فراموش میکنیم چقدر همه چیز سرجاشه..چقدر روزا دارن بدون دردسر بدون نگرانی پیش میرن..فراموش میکنیم کنارمون چه عزیزایی داریم که سلامتن..فراموش میکنیم حتی کوچیک ترین اتفاقا داره خوشحالمون میکنه..فراموش میکنیم همین زندیگ معمولی هم بضی وقتا خیلی سخت میشه..فراموش میکنیم شکرگزار باشیم..فراموش میکنیم داریم بدون درد بدون غم نفس میکشیم‌...
خواستم فقط یادتون بندازم همین که امشبم تونستیم بدون درد عمیق یا دردسر یا خبر بد یا حس غم بخابیم ینی روز خوبیو سپری کردیم..خواستم یادتون بندازم پراز انرژی مثبت باشین چون شما امروزم جزیی از ادمای خوش شانس بودین..یادتون بندازم شکرگزار باشین بابت همین زندگی معمولی همین خانواده همین آسایس و آرامش..
یادتون بندازم یادتون نره حتما نباید تو سختی یادش بیوفتین الان وقتشه که شکرگزار باشین بابت این که همه چیز آرومه...
و در آخر برای همه اونایی که شب آرومی ندارن آرامشو میخوام..
شبتون زیبااااااقشنگا😍❤️

رفلاکس.فرزندپروری.کولیک.شیرخشک.۲ماهگی
مامان دیاکو💙 مامان دیاکو💙 ۱۵ ماهگی
یه چیزی که من کفش کردم😂 و خواستم باهاتون درمیون بزارم اینه که من وقتی حامله بودم خیلی روحیم ضعیف شده بود و با این که زایمان اولم هم طبیعی بود اما همش به خودم تلقین میکردم که من نمیتونم و بیشتر شبا گریه میکردم از این که من نمیتونم درد طبیعی رو تحمل کنم ،خواستم برم سزارین اختیاری اما خانوادم نزاشتن و بنظرشون سزارین وحشتناک بود 😕درحالی که من حسرت اونایی که سزمیشدن و می‌خوردم همش میگفتم خوشبحالشون که درد طبیعی نمیکشن 🥺وقتی تازه دردام شروع شده بود من وحشت کرده بودم و همش گریه میکردم چون میدونستم این دردا قراره چندین برابرشه و آخرم هم روحیه ی ضعیفم کار خودشو کرد و طبیعی نتونستم و سز اجباری شدم ،وقتی زایمان کردم همسایمون که دوتا بچه طبیعی آورده و الان بازم حامله بود اومد و حالشو برام گفت درست مثل من بود همش میگفت طبیعی نمیتونم به دردا فک میکنم وحشت میکنم و...دیروز رفته طبیعی نتو نسته اونم سز اجباری کردن،خواستم بگم اونایی که می‌خوان طبیعی زایمان کنن خیلی باید روی خودتون کار کنید چون زایمان طبیعی روحیه ی خیلی بالایی میخواد