۱۸ پاسخ

بچه رئیس

تصویر

علیسان یه هفته زودتر دنیا اومد🥹🫣

تصویر

ای جانم قشنگه خاله تولدت پرتکراررررر

تولدش مبارک باشه

مبارکش باشه گلم.انشاءالله همیشه این روز را درکنارهم به شادی جشن بگیرین😍

تولدش مبارک عزیزم
ببخشید کیک تولدش رو از کجا گرفتین ؟

خدا حفظش کنه عزیزم....کجابردی آتلیه؟؟؟

مبارک باشه ایشالا ۱۲۰ ساله شه و عاقبت بخیر

راستی تولد گرفتی؟ خانواده شوهرت اومدن؟ خوش گذشت؟؟
چقد ماشالله پسرت کپ خودته

تولدش مبارک عشقم

حیف دیر شده دیگه🥴 عکساش دونه ای چن بود؟

عزیزم تولدش مبارک بچه خوش تیپ😍😍 کجا رفتی اتلیه؟ چقد عکساش قشنگ شده

دختر من ی ماه زودتر اومد 😍

وییییی ننه تولد مبارک عزیزم

مبارکه تولدش عزیزم

تولدش مبارک عزیزم.خدا نگهش داره براتون.چقدر پروسه زایمانت طولانی بوده.من ساعت ۱۰:۳۰ شب بود که خونریزی افتادم.تا دوش گرفتم رفتیم دنبال مامانم رفتیم بیمارستان شد ۱۱.کارای بستریمو انجام دادیم ۱۲ شب رفتم اتاق زایمان،ساعت ۵:۱۵ صبح بچم بدنیا اومد

تولد گل پسری مبارکککک
لباس ها برای آتلیه اس؟ لباس دارن درسته؟

عزیزم خداحفظش کنه تولدش مبارک عزیزم ❤️😘

سوال های مرتبط

مامان رهام🫀🩵🎒 مامان رهام🫀🩵🎒 ۱۶ ماهگی
دیروز رهام از ساعت ده و نیم صبح از خواب بیدار شد ساعت دو خوابش میومد خوابوندمش ساعت یه ربع به سه از خواب بیدار شد دیگه نخوابید تا شب از ساعت ۸ شب داشت گریه میکرد ساعت نه و نیم خوابوندمش پنج دقیقه بعد با گریه شدید بیدار شد باز خوابوندم باز دو دقبقه بعد با گریه بیدار شد دوباره یه ربع بعد خوابید تا ساعت یک شب از خواب بیدار شد تا سه صبح بیدار بود اینور اونور میرفت خوابش میومد ولی مقاومت میکرد اخر سه و ربع بود خوابید
امروزم هشت و نیم صبح از خواب پاشده ساعت یک خوابوندمش دیگه حیلی خوابش میومد الان با صدای وانتی که همچین داشت تو کوچه داد میزد که من ادم بزرگ ترسیدم چه برسه به بچه طفلکی همچین از خوای پرید جیغ زد گریه کرد که نگووو
میخواستم برم فحش بارونش کنم مرده رو
چه خبرته اخه ماه رمضونی سر ظهر اینطوری داد و بیداد میکنی تو کوچه آخه اه
حالا میدونم امشب باز رهام زود خوابش میگیره یه هفته س این حوابش بهم ریخته نمیدونم جهش رشدیه یا دندون
خدا کنه امشب خوب بخوابه خیلی خستم
مامان جوجو 🐥 مامان جوجو 🐥 ۱۵ ماهگی
تجربه من از عمل همورویید یا بواسیر: قسمت سوم:

یکشنبه نوبت عملم بود. ساعت ۱ ظهر رسیدم بیمارستان. ساعت ۲ دکتر اومد و من ساعت ۳ عملم شروع شد. وقتی چشمامو باز کردم ساعت حدود ۵ و نیم بود یعنی از شروع عمل تا ریکاوری و به هوش اومدن شد دو ساعت و نیم. یه نیم ساعتی هم رو تخت دراز کشیده بودم و دقیقا ساعت ۶ غروب از بیمارستان زدیم بیرون. این از زمانش...
اول که رفتیم بیمارستان خییییلی استرس داشتم. انتظاری که قبل عمل میکشی واقعا به ادم اضطراب میده. مخصوصا که دور و برت هم پر از بیماره که عمل کرده ان. یه سری سوال پرسید و به خاطر حساسیت فصلی تو پاییز که دارم یه برچسب آلرژی زد روی دستبند عملم. هیچ فلزی نباید همراهم میبود و کل لباسامو با لباسهای مخصوص عمل عوض کردم. کاشت ناخن و لاک هم ممنوعه برای گرفتن اکسیژن. رفتم تو اتاق عمل. رو تخت دراز کشیدم. وسط تخت سوراخ بود و مقعدم رو داخل اون‌حفره قرار دادم. بهم یه سرم وصل کردن و آمپول بیهوشی زدن و دیگه چیزی یادم نمیاد تا وقتی چشمامو باز کردم و تو بخش روی تخت بودم. هیچ دردی نداشتم. هیچ سوزشی نداشتم. فقط گیج گیج بودم. دلم میخواست یک هفته بخوابم. بهم یه سرم وصل بود که فهمیدم مسکن هست. حالت تهوع نداشتم برای همین برام آب و آبمیوه آوردن. سرمم که تموم شد یه کم درد و سوزش داشتم ولی خیلیییی کمتر از وقتی که میرفتم دستشویی. بعدش ترخیص شدم. پایین اومدن از تخت برام یه کم اذیت بود‌. چون هم حال نداشتم هم درد و سوزش داشتم کمی. ولی خودم اومدم پایین و نشستم رو ویلچر. میتونستم راه برم و اصلا مثل سزارین نبود. چون همش قبل عمل میترسیدم که مثل سزارین باشه و یه مدت زمین گیرم کنه. نشستم تو ماشین و کل مسیر گیج خواب بودم. بعد که رسیدم خونه هم خودم راحت پیاده شدم....