۶ پاسخ

سلام عززم مهدكجا ميره

به نظر من عادیه چون پسر منم رفت رفت گفت دیگه نمیرم الان نفرستادمش باز میگه میرم مهد

بنظرم که به خونه موندن عادت کرده بازم پیگیری کن

بگو فیلمو چک کنن تو مهد

سلام عزیزم. بنظرم صبح بیدارش کن اگه نخواست بره اصرار نکن. اما ب مربی شون زنگ بزن، بگو امروز دوست نداشت بیاد، نمیدونم اتفاقی افتاده یا چون ی مدت خونه بوده عادت کرده ب خونه. اگه چیزی باشه میگه حتما.

شما مطمئنی چنگش نزدن!؟

سوال های مرتبط

مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۳ سالگی
من یه مشکلی با گندم دارم،

اینکه هر چی دست بقیه میبینه میخواد، اصلا عزت نفس و غرور نداره!!!
در حالیکه من کمتر بچه ای رو میبینم اینطور باشه.

با اینکه گندم همیشه بهترین لباسا، اسباب بازی ها، خوراکی ها رو داشته ولی باز چشمش به وسیله های بقیه هست
چند روز پیش مطب دکتر بودیم، یه دختر بچه با مامانش اومده بود، تو این سرما مامانش یه کفش تابستونی با جوراب پوشونده بود براش، فکر کن دیگ کفشه کل تابستون پاش بوده چقدر کهنه شده بود.
اونو دیده میگه منم از این کفشها میخوام😑
یا یه بچه اسباب بازی دستش بود، میگه از این میخوام
یکی دیگ شکلات داشت گفت منم میخوام🙄

یکبار دوچرخه اش پشت ماشین بود، رفته بودیم استخر
بعد کلاس شناس گفت باید سوار دوچرخه ام شم، منم آوردم تو حیاطش سوارشه
دوستش اومد بیرون نگاه دوچرخه میکرد، از قیافه بچه مشخص بود خوشش اومده میخواد سوار شه
گفتم گندم بذار دوستتم سوار شه، بچه هه سوار نشد گفت نه من نمیخوام با مامانم میریم آبنبات بخریم😐
یعنی واقعا تو کف عزت نفس این بچه موندم.
نمیدونم با این اخلاق گندم چیکار کنم
حقیقتا خیلی حرص میخورم وقتی برا چیزایی کوچیک ک چند برابر بهترشو خودش داره حریصه😑
مامان قندلی🐣♥️ مامان قندلی🐣♥️ ۴ سالگی
سلام به همگی
از شنبه پسرم رو کلاس برای روزهای زوج ثبت نام کردم با این وجود که امروز دومین جلسه بود ولی اینقدر راضیم کلا زندگیم روتین گرفته
صبح ساعت ۹ بیدار شدیم با هم صبحانه خوردیم بعد آماده شدیم ساعت ده رسوندمش کلاسش بعد یه پارک بزرگ کنار مهدش هست یک ساعت رفتم پیاده روی بعد یکسری وسایل لوازم تحریر که مربیش خواسته بود رو خریدم بعد اومدم خونه کل خونه رو جمع و جور کردم و جارو کشیدم و ناهار درست کردم الانم در حال استراحتم همسرمم رفته دنبال پسرم
همه ی اینا رو گفتم که حرف این خاله خانباجی ها رو گوش نکنید که میگن بچه باید خونه باشه و فلان و غیره اتفاقا بچه نیاز به ارتباط با همسن و سالاش رو داره
البته لازم به ذکره که بگم یهو نفرستادمش از مهر سال قبل اول با کلاس مادر و کودک شروع کردم بعد نم نم دیگه خودم حذف شدم و کلاساش شده هفته ای یک جلسه یک ساعت بعد دو جلسه و نم نم زیادش کردم الان رسیدیم به سه جلسه ۲/۵ ساعته در هفته
شما از تجربیاتتون بگید شاید به درد یه مادر نگران بخوره که اینقدر عذاب وجدان مهد کودک رو نداشته باشه☺️
مامان فندوق مامان فندوق ۳ سالگی
سلام نیاز ب همفکری دارم
من پسرمو یکماه و یک هفته است فرستادم مهد تازه الان حدود چهار پنج روزی هست ک عادت کرده مربی ها رو میشناسه و بدون من وایمسیته من از ساعت ده صبح میبرمش تا یک ظهر ،تو این مدت سه بار سرما خورده و کلا دو روز وسطش خوب بوده دو بار انتی بیوتیک کل شیشه رو خورده یعنی بار اول اموکسی سیلین نوشت کامل گفت بده اینبارم ازیترومایسین نوشته و صداش خروسک شده بود ،وقتی میبرمش مهد خودم چون میرم بیرون و بعد پیاده میام خونه وسطش یکم سبزی میوه میخرم پیاده روی میکنم میام خونه رو تمیز میکنم استراحت میکنم خیلی برای روحیه ام خوبه پسرمو خیلی سرش گرم میشه و دوست داره و مهارتاش خیلی زیادتر شده ولی این مریضیش دو دلم کرده اخه مدام مریضه میترسم بدنش ضعیف بشه با یک مریضی بدتر بگیره اخه هزار تا ویروس هست پسرم خیلی وابسته است بهم کل روز اگه خونه باشیم میگه بیا با من بازی کن منم مدام خشمم و میخورم و اخر شب سرش خالی میکنم چون خیلی خسته میشم و همسرمم ک اصلا جزیی از دکوز خونمون هست برای همین مهد ک میره خیلی برامون خوبه ولی تصمیم گرفتم دیگه نفرستمش نظر شما چیه؟