۳ پاسخ

اپیدورال چطوره

اپیداورال رضایت میخاد مگه؟
مگه برای این نیست که درد رو خودت کمتر حس کنی ولی روند زایمان راحت باشه نیاز به رضایت هست؟

چقدر اذیتت کردن😢😢😢

سوال های مرتبط

مامان ali♡🧒🏻 مامان ali♡🧒🏻 ۱۴ ماهگی
پارت چهارم زایمان طبیعی

بعد از اون یکم دردام زیاد شد ناله هام شروع شد ۳ سانت بودم شوهرم برگشت پیشم منم هی دردم بیشتر می‌شد تندتند ورزشارو انجام میدادم بهم گفتن واسه اینکه دردم کم شه برم حموم شلنگ اب گرمو بگیرم رو شکم و کمر و پاهام وافعا این کار مثل آب رو آتیش بود اصلا اون لحظه انگار هیییچ دردی نداشتم ولی تا ابو میبستم شروع می‌شد چندبار از شدت درد استفراغ کردم
طاقتم کم شده بود هی میگفتم پس اپیدورال کی میزنین خسته شدم
چون دردم زیاد بود بهم یه ارامبخش زد گفتم این اپیدورال؟؟ گفت نه اینو زدم تو سرمت یکم اروم شی الان خابت میگیره هنوز پاشو از اتاق نزاشته بود بیرون ک من چشام بسته شد ولی شدت درد انقدر زیاد بود نمیزاشت عمیق بخابم اما فقط چرت میزدم حتی تا داخل دسشویی هم شوهرم میومد جفت بازوهامو میگرف هی صدام می‌کرد و تکونم میداد ک نیفتم زمین
با همین وضعیت باهام پیاده روی می‌کرد
این ارامبخش خوبیش این بود ک بیشتر تمرکزم رو خاب الودگیم بود نه دردا
وگرنه دردا سرجاش بود
بالاخره اومدن اپیدورال زدن
اصلا سخت نبود فقط استرس داشت
بهم گفتن مثلا اگه دردت عددش ۱۰ اپیدورال عددشو میکنه ۳
واقعنم همینطوری بود
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۶ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت ۳
ولی من چون کیسه ابم پاره شده بود همینجور که راه میرفتم ازم اب میریخت که ماما گفت اشکال نداره ساعت ۱۱ بود گفت بیا بخواب نوار قلب بگیریم معاینه هم کنیم معاینه کرد گفت ۴ بیشتر باز شدی و دردام هی شدید تر میشد از شانس من یه خانوم دم زایمان طبیعی سر تخت زایمان نتونست زایمان کنه اورژانسی بردنش سزارین بچش مشکل تنفسی پیدا کرد منم اون و دیدم بدتر استرس گرفتم که ایا من میتونم زایمان کنم یا نه بدجور ترسیده بودم همه رفته بودن سر اون مریض هیشکی تو زایشگاه نبود جز یه ماما اونم اصلا نمیفهمید من درد دارم از درد شدید گریه میکردم که خواهرشوهرمم بنده خدا گریه اش گرفته بود دیگه نزدیکای ۱۲ شب بود گفتن ۶ سانت شدی سرش هم تقریبا داره فیکس میشه تولگن ولی من از درد داشتم میمردم هرچی التماسشون میکردم دستشویی دارم میگفت نمیشه بری سر بچه اس فشار میاره و دستگاه ان اس تی وصل بود بهم بیشتر کلافه میشدم تا اینکه مامای مهربونی بود اومد معاینه کرد گفت همه چی خوبه نگران نباش گفت پاشو یه کم راه برو سرویس هم برو ولی زور نزن زود بیا بیرون
مامان آقاعلی مامان آقاعلی ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان 2
ماماهمراهم خانم عطایی عزیز ، خانم باتجربه و مهربون و درجه یک ، واقعا اگه نبودن من از پس زایمانم برنمیومدم و کم میاوردم 🥰
اومدن دز سرم فشار رو بالا بردن یکم بعدش دردام شدیدتر شد
چند مرتبه میرفتم روی تخت معاینه میشدم و ان اس تی بهم وصل میکردن و دوباره بیست دقیقه میومدم پایین
دیگه رسیدم به پنج شش سانت واقعا برام قابل تحمل نبود و موقع انقباض ها حالت تهوع میگرفتم تنها چیزی که حالمو بهتر می‌کرد و انرژی بهم میداد خرما بود ، ماماهمراهم گفتن برات آبمیوه آلوئه ورا بخرن بیارن برای نرم شدن دهانه رحم خوبه ، آبمیوه میخوردم حالت تهوع ام بیشتر می‌شد ولی باید میخوردم ، از شب قبلش که شام خورده بودم صبحم نتونستم از استرسم چیزی بخورم کلا احساس ضعف داشتم و بی حال بودم
دیگه نمیتونستم بایستم دردام همین جور بیشتر می‌شد و فاصله هاش کمتر درخواست اپیدورال کردم ... کیسه آبم رو پاره کردن که روند زایمانم سریعتر پیش بره . شنیده بودم مثل ترکیدن بادکنک آب واقعا هم ی همچین حسی داشت ، انگار که ی بادکنک پر آب توی دلم تق ترکید با حجمی از خون و آب مواجه شدم ، از بس معاینه ها برام دردناک بود فکر میکردم اینم درد داشته باشه ولی درد نداشت ، دستگاه ان اس تی تا موقع زایمانم بهم وصل بود و انقباض هامو چک میکردن