۳ پاسخ

اپیدورال چطوره

اپیداورال رضایت میخاد مگه؟
مگه برای این نیست که درد رو خودت کمتر حس کنی ولی روند زایمان راحت باشه نیاز به رضایت هست؟

چقدر اذیتت کردن😢😢😢

سوال های مرتبط

مامان پناه🥹🎀 مامان پناه🥹🎀 ۱ ماهگی
تجربه ی زایمان پارت یک😉

۴۰ هفتم بود همینجوری رفتم بیمارستان چکاپ معاینه شدم دکتر برام سونو نوشت رفتم سونو بعد رفتم سونو رو بیمارستان نشون بدم چون چهل هفته تکمیل بودم بستریم کردن ساعت دوازده شب و بردنم بخش زایمان و گفتن اگر تا صبح دردت میگیره صبح آمپول فشار می‌زنیم تا صبح دردم نگرفت و صبح شروع کردن به زدن آمپول فشار کم کم انقباض ها و درد هام شروع شد یادمه گفتن دهانه ی رحمت سه سانت باز شده و هنوز زوده برای پاره کردن کیسه آب که خود به خود کیسه آبم پاره شد درد هام هی بیشتر شد میرفتم سرویس میشستم آب گرم می‌گرفتم رو شکمم تا یذره آروم میشد تا اینکه هی ضربان قلب کوچولوم افت میکرد😢😭
یهو تخت رفت زیر خون نفهمیدم چیشد همه ی پرستارا و متخصصا همه دور من جمع شده بودن ترسیده بودم از ترس داشتم میلرزیدم تمام بدنم میلرزید هیچ توضیحی هم بمن نمیدادن
یکسره معاینه میکردن تخت خونی شده بود خودم خونی شده بودم درد داشتم ضربان قلب بچه افت میکرد ضربان قلبش ۱۴۰ بود وقتی انقباض شروع میشد و دردم می‌گرفت ضربانش میومد رو شصت هفتاد

اصلا دیگ درد برام مهم نبود فقط چشمم به نوار قلب بچه بود
مامان فندقک👶🫀 مامان فندقک👶🫀 روزهای ابتدایی تولد
پارت سوم
پرستارگفت فقط میتونی خرما و آب میوه بخوری ،بعد ده دقیقه مامانم اومد با تنقلات مامانم با خودش یواشکی گوشی اورده بود زنگ زد با شوهرم حرف زدم یکم روحیه گرفتم بعد که مامانم رفت من تا ساعت دو شب ورزش میکردم خیلی تو این حین هم درد های ریزی می‌گرفت ول میکرد میرفتم زیر دوش آب گرم باز میومدم ورزش میکردم که ساعت دو نیم شب ماما ها و دکتر شیفت اومدن که معاینه کنند یکی از ماما ها معاینه کرد گفت دو فینگره، یعنی اصلا پیشرفتی نکرده بودم تصمیم گرفتن که کیسه ابمو پاره کنند اومد با معاینه یچیزی داخل کرد و یهو یه آب گرمی ازم خارج شد و بعدش هم هی میگفتن زوربده زور میدادم ازم آب میومد، آره بعدش کم کم درد هام داشت شدت می‌گرفت جوری شده بود که از درد نمی‌تونستم نه تو تخت بشینم نه ورزش کنم ولی باز من با اون حال ورزش میکردم که زود پیشرفت کنم. منم تو این حین خیلی خیلی خوابم میومد دیشبش هم از استرس زیاد نتونسته بودم بخوابم
نشسته بودم روی توپ و بین انقباض ها باورتون میشه خوابم میبرد در این حد خوابم میومد باز با دردش بیدار میشدم میپیچیدم به خودم همین جور ورزش آب گرم هر ساعت هم میومدن ان اس تی میگرفتن...
مامان ali♡🧒🏻 مامان ali♡🧒🏻 ۱ سالگی
پارت چهارم زایمان طبیعی

بعد از اون یکم دردام زیاد شد ناله هام شروع شد ۳ سانت بودم شوهرم برگشت پیشم منم هی دردم بیشتر می‌شد تندتند ورزشارو انجام میدادم بهم گفتن واسه اینکه دردم کم شه برم حموم شلنگ اب گرمو بگیرم رو شکم و کمر و پاهام وافعا این کار مثل آب رو آتیش بود اصلا اون لحظه انگار هیییچ دردی نداشتم ولی تا ابو میبستم شروع می‌شد چندبار از شدت درد استفراغ کردم
طاقتم کم شده بود هی میگفتم پس اپیدورال کی میزنین خسته شدم
چون دردم زیاد بود بهم یه ارامبخش زد گفتم این اپیدورال؟؟ گفت نه اینو زدم تو سرمت یکم اروم شی الان خابت میگیره هنوز پاشو از اتاق نزاشته بود بیرون ک من چشام بسته شد ولی شدت درد انقدر زیاد بود نمیزاشت عمیق بخابم اما فقط چرت میزدم حتی تا داخل دسشویی هم شوهرم میومد جفت بازوهامو میگرف هی صدام می‌کرد و تکونم میداد ک نیفتم زمین
با همین وضعیت باهام پیاده روی می‌کرد
این ارامبخش خوبیش این بود ک بیشتر تمرکزم رو خاب الودگیم بود نه دردا
وگرنه دردا سرجاش بود
بالاخره اومدن اپیدورال زدن
اصلا سخت نبود فقط استرس داشت
بهم گفتن مثلا اگه دردت عددش ۱۰ اپیدورال عددشو میکنه ۳
واقعنم همینطوری بود
مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
تجربه ی زایمان|پارت سوم

منم چون دردی نداشتم منتظر بودم ببینم چی میشه و اصراری نکردم که ببرنم سزارین..البته اینم بگم که انقدر تعداد معاینه ها زیاد بود که واقعا تحملش برام سخت شده بود

ساعت ۵ دکتر اومد بالا سرم و فکر کردم میخواد معاینه کنه که یهو دیدم یه اب گرم و زیاد از زیرم اومد و فهمیدم کیسه ابم رو پاره کردن... خیلی وحشتناک بود واقعا و انقدر دستش تو بود که دل درد خیلی شدید گرفتم...

از بعد از پاره شدن کیسه آب دردای خیلی شدید اومد سراغم و بخاطر امپول فشار خیلی حس مدفوع و ادرار داشتم ولی چون nst بهم وصل بود حتی نمیذاشتن تا دستشویی برم

از ظهر هم چیزی نخورده بودم چون هی میگفتن کمکنه سزارین بشی و باید ناشتا باشی

هر چی میگذشت دردام شدیدتر میشد و تقریبا هر ۳۰ ثانیه درد داشتم

ساعت ۸ بود که اومدن دوباره معاینه کنن و من اونجا انقدر درد داشتم که گفتم حداقل ۴،۵ سانت شدم و دیگه چیزی نمونده ولی بعد از معاینه گفت تزدیک دو سانت شدی و انگار یه پارچ آب یخ ریختن روم... یعنی با خودم گفتم این همه درد کشیدم برای یه سانت؟؟
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 ۹ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت ۳
ولی من چون کیسه ابم پاره شده بود همینجور که راه میرفتم ازم اب میریخت که ماما گفت اشکال نداره ساعت ۱۱ بود گفت بیا بخواب نوار قلب بگیریم معاینه هم کنیم معاینه کرد گفت ۴ بیشتر باز شدی و دردام هی شدید تر میشد از شانس من یه خانوم دم زایمان طبیعی سر تخت زایمان نتونست زایمان کنه اورژانسی بردنش سزارین بچش مشکل تنفسی پیدا کرد منم اون و دیدم بدتر استرس گرفتم که ایا من میتونم زایمان کنم یا نه بدجور ترسیده بودم همه رفته بودن سر اون مریض هیشکی تو زایشگاه نبود جز یه ماما اونم اصلا نمیفهمید من درد دارم از درد شدید گریه میکردم که خواهرشوهرمم بنده خدا گریه اش گرفته بود دیگه نزدیکای ۱۲ شب بود گفتن ۶ سانت شدی سرش هم تقریبا داره فیکس میشه تولگن ولی من از درد داشتم میمردم هرچی التماسشون میکردم دستشویی دارم میگفت نمیشه بری سر بچه اس فشار میاره و دستگاه ان اس تی وصل بود بهم بیشتر کلافه میشدم تا اینکه مامای مهربونی بود اومد معاینه کرد گفت همه چی خوبه نگران نباش گفت پاشو یه کم راه برو سرویس هم برو ولی زور نزن زود بیا بیرون