پارت چهارم زایمان طبیعی

بعد از اون یکم دردام زیاد شد ناله هام شروع شد ۳ سانت بودم شوهرم برگشت پیشم منم هی دردم بیشتر می‌شد تندتند ورزشارو انجام میدادم بهم گفتن واسه اینکه دردم کم شه برم حموم شلنگ اب گرمو بگیرم رو شکم و کمر و پاهام وافعا این کار مثل آب رو آتیش بود اصلا اون لحظه انگار هیییچ دردی نداشتم ولی تا ابو میبستم شروع می‌شد چندبار از شدت درد استفراغ کردم
طاقتم کم شده بود هی میگفتم پس اپیدورال کی میزنین خسته شدم
چون دردم زیاد بود بهم یه ارامبخش زد گفتم این اپیدورال؟؟ گفت نه اینو زدم تو سرمت یکم اروم شی الان خابت میگیره هنوز پاشو از اتاق نزاشته بود بیرون ک من چشام بسته شد ولی شدت درد انقدر زیاد بود نمیزاشت عمیق بخابم اما فقط چرت میزدم حتی تا داخل دسشویی هم شوهرم میومد جفت بازوهامو میگرف هی صدام می‌کرد و تکونم میداد ک نیفتم زمین
با همین وضعیت باهام پیاده روی می‌کرد
این ارامبخش خوبیش این بود ک بیشتر تمرکزم رو خاب الودگیم بود نه دردا
وگرنه دردا سرجاش بود
بالاخره اومدن اپیدورال زدن
اصلا سخت نبود فقط استرس داشت
بهم گفتن مثلا اگه دردت عددش ۱۰ اپیدورال عددشو میکنه ۳
واقعنم همینطوری بود

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان جانا مامان جانا ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳


دیگه رسیدم بیمارستان ساعت ۱۲نیم بود اونجا معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم بسته هست سر بچه هم توی لگن نیست بالاعه🤦‍♀️ من اینقدراسترس میگرفتم پرستارا میگفتن ما موندیم چرا کیسه آب تو‌پاره شده دیگه شوهرم دلداریم میدادمادرم دلداریم میداد دیگه تا بستری شدم ساعت شد ۲شب اومدن بهم سرم وصل کردن نوار قلب بچه رو گذاشتن بعد نیم ساعت دردام شروع شد میگرفت ول میکردم ولی کاملا قابل تحمل بود دیگه یه دکتر خوش اخلاقم بالا سرم بود همش دلداریم میداد میومد بهم سرمیزد خیلی زن خوبی بود هرموقع دردم کم میشد میخوابیدم دردم که میگرفت بیدارمیشدم شاید سرهم دوساعت خوابیدم ساعت ۶صبح اومد معاینه کرد گفت هنوز یک‌سانته🤦‍♀️
من‌خیلی نگران شدم اومد دوباره سرم زد بهم آمپول زد توسرم این دفعه دردام بیشتر میگرفت و بیشتر درد میکرد
ولی من همش میرفتم تو‌دستشویی آب گرم میریختم پیشه خودم خیلی خوب بود دردم رو کم میکرد ساعت شد ۸صبح اومدن معاینه کردن گفتن دوسانت باز شده ولی نرمه




بقیه پارت بعدی
مامان قلبم مامان قلبم ۹ ماهگی
#دومین تجربه زایمان طبیعی
ساعت 12 ظهر بستریم کردن دیگه دلو زدم به دریا گفتم باید این راهو برم تحمل کنم بخاطر بچه ام تو سرمم امپول فشار زدن و کم کم وارد خونم میشد یه ساعت بعد معاینه کردن گفتن سه سانتی ماما دستشو برد داخل و کیسه آبمو ترکوند خیس اب شدم بعدم دوز امپول فشارو بالا بردن دردم بیشتر میشد حالت درد پریودی بود اولش قابل تحمل بود میگرفت و ول میکرد دو ساعت بعد باز معاینه کردن 5 سانت شده بودم گفتن پیشرفتت عالیه دیگه دردام زیاد میشد ولی با تنفس قابل کنترل بود و اومدن ماساژم میدادن گفتم دردام زیاده گفتن برو تو سرویس اب داغ بگیر به شکم و پاهات رفتم وای اب ک میگرفتم انگار رو ابرا بودم باز میرفتم میخوابیدم دردام میگرف گفتم من نمیتونم تحمل کنم اپیدورال میخوام گفتن اول یکار دیگه میکنیم بعد اگه قابل تحمل نبود اپیدورال میزنیم گاز انتونکس زدن برام و یه مسکن تزریق کردن به باسنم خيلي کمکم کرد و گیج خواب شدم و خوابم برد یه ساعت اومدن بیدارم کردن معاینه ام کردن و گفتن 7 سانتی اثر مسکن رفت گفتم من اپیدورال میخوام تورو قران بیارید اومدن امضا گرفتن ازم و تزریق کردن وای یعنی اب رو اتیش بود و خیلی کمکم کرد
مامان ایرن مامان ایرن ۵ ماهگی
تجربه زایمان
پارت سوم

بعد تزریق دوز بعدی امپول فشار ،ب مرور دردام بیشتر شد و حس دفع مدفوع بهم دست میداد و همش دوس داشتم برم دستشویی

حدودا ساعتای ۳ الی ۴ عصر دردام زیاد شده بود،طاقتم داشت ب مرور کم میشد

هی بهشون میگفتم بهم اپیدورال بزنین یا بگین مامای خصوصیم بیاد اما‌ میگفتن باید حداقل ۵ سانت بشی تا این کارارو انجام بدیم
اومدن معاینه کردن گفتن نزدیک ۴ سانتی ،اما واقعا فاصله ۳ سانت تا ۵ سانت واقعا دردش زیاد بود

دیگ اون لحظات فقط دم و بازدم مخصوص کاهش درد رو انجام میدادم که ماما م بهم میگفت
میگفت نفس بکش ،ریز ریز بده بیرون انگا‌ر میخوای شمع فوت کنی
دایما اینجوری نفس میکشیدم و راه میرفتم و بعضی وقتا هم از کنترلم خارج میشد و داد میزدم و کار اشتباهی بود و دردمو بیشتر میکرد
دیگ اون لحظات دردام و انقباضام هر یک دقیقه بود

حدودا ساعتای ۶ اینا بود که معاینه کردن گفتن نزدیک ۶ سانتی و دکتر مخصوص تزریق اپیدورال و مامای خصوصیم اومدن
بعد زدن اپیدورال ی مقداری بدنم شل کرد و تونستم تحمل کنم
ماما هم بهم کلی ورزش مخصوص داد و تو فاصله خیلی کم دهانه رحمم به ۸ سانت و ب فاصله ی کم ش ،سریع به ۱۰ سانت رسید و گفتن فول شدی

دیگ اماده زایمان شدم
اینو بهتون بگم قسمت سخت زایمان طبیعی ،۳ تا ۶ سانتشه
اگ اپیدورال بگیرین خیلی راحت میتونین تا فول شدن برین
و فاصله ۶ تا فول شدن برای من خیلی کم بود و دکترمم میگفت سختی ش تا ۵ الی ۶ سانته و طولانییه این زمان


دیگ بعد اینک سر بچه رو دیدن گفتن زور بزن که با زور زدن چند بار پشت هم و با درد قابل تحمل ساعت ۸:۳۵ دخترم ایرن ب دنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۲)
❌❌❌❌❌
ماما میومد معاینه میکرد که ببینه دهانه رحمم چقد باز شده که از درد میمردم فقط داد میزدم که معاینه نکنه ولی چون میخاستن اپیدورال بزنن باید معاینه میکرد که تا دهانه رحمم به یه حدی برسه تا اپیدورال کنن امپول ریه هم زدن و یه امپول ضد درد خیلی خفیف ،هر بار معاینه میشدم کیسه ابم با شدت می‌ریخت ،برام گاز انتونکس هم اوردن زیاد تاثیری نداشت و دردمو اصلا اروم نمیکرد و فقط اخساس گیجی و منگی بهم دست میداد و سرم سبک میشد و گیج میرفت ،چون ناهار هم نخورده بودم همسرم برام خرما و ابمیوه اورد که خیلی خوب بود فشارمو بالا میاورد اون لحظه درد کشیدن
بعد از استفاده از گاز دوباره معاینه شدم که دهانه رحمم رسید به ۷سانت که برام اپیدورال زدن ،درد اپیدورال قابل تحمل بود و دردش شاید از استرس بود ولی اونقدر متوجه نشدم و بعدش بی حس شدم از کمر به پایین و دردم خیلی کم شد و ولی بدنم خارش پیدا کرد بخصوص شکمم که ماما گفت احتمال زیاد به مواد اپیدورال حساسیت دارم
مامان 🐣delaroz💝 مامان 🐣delaroz💝 ۴ ماهگی
تجربه زایمان قسمت دو:
اصن درد نداشتم رفتم اتاق زایمان رو تخت بهم سروم زد و امپول زد تو سروم بازم درد نداشتم خداروشکر اما دهانه رحمم داش باز میشد کم کم
هی معاینه میکرد میگف بازم درد نداری؟!!!! میگفتم قابل تحمله و کمه دردش
دیگ گف پس بذار کیسه آبتو پاره کنم دردات شروع شه دیگه کیسه آبو با دست پاره کرد درد نداش مث حباب تو شکمم ترکید و آب گرم ریخت ولی کم کم میریخت شکممو فشار داد تا آبا خالی شه و بچه بیاد پایین تر دردام شروع شد ولی قابل تحمل بودن مث پریودی
بعد ی امپول زد ب باسنم ک کلا یکی دو سی سی بود ولی خیلی درد داش خیلی ام طول کشید تا دراورد
اونو زد انقباضام دردش بیشتر شد ساعت یکو‌نیم بود دردام هی داش زیاد میشد و تا اونجا ساعت حدود یکو‌نیم ظهر بود ک قابل تحمل بود و دردام از یکو‌نیم زیاد شده بود ( فقط تو انقباضا درد شدید میومد و باز قط میشد)
هی تند تند معاینه میکرد و ماساژ رحمی میداد ماساژ رحمی خیلی بد بود دوتا انگشتشو دور تا دور داهانه رحمم از بالا ب پایین میکشید تا زودتر باز شه
گفتم چن سانت شدم ک دردام شروع شده؟ گف دیگ ب تو نمیگم فک‌میکرد استرس میگیرم بفهمم ۹ سانت شدم
خودمم فک نمیکردم تو این تایم کم یهو از ۴ برسم ب ۹ سانت.من خودمو اماده کرده بود تا شب طول بکشه .گف با هر انقباض زور بزن