تجربه زایمان
پارت سوم

بعد تزریق دوز بعدی امپول فشار ،ب مرور دردام بیشتر شد و حس دفع مدفوع بهم دست میداد و همش دوس داشتم برم دستشویی

حدودا ساعتای ۳ الی ۴ عصر دردام زیاد شده بود،طاقتم داشت ب مرور کم میشد

هی بهشون میگفتم بهم اپیدورال بزنین یا بگین مامای خصوصیم بیاد اما‌ میگفتن باید حداقل ۵ سانت بشی تا این کارارو انجام بدیم
اومدن معاینه کردن گفتن نزدیک ۴ سانتی ،اما واقعا فاصله ۳ سانت تا ۵ سانت واقعا دردش زیاد بود

دیگ اون لحظات فقط دم و بازدم مخصوص کاهش درد رو انجام میدادم که ماما م بهم میگفت
میگفت نفس بکش ،ریز ریز بده بیرون انگا‌ر میخوای شمع فوت کنی
دایما اینجوری نفس میکشیدم و راه میرفتم و بعضی وقتا هم از کنترلم خارج میشد و داد میزدم و کار اشتباهی بود و دردمو بیشتر میکرد
دیگ اون لحظات دردام و انقباضام هر یک دقیقه بود

حدودا ساعتای ۶ اینا بود که معاینه کردن گفتن نزدیک ۶ سانتی و دکتر مخصوص تزریق اپیدورال و مامای خصوصیم اومدن
بعد زدن اپیدورال ی مقداری بدنم شل کرد و تونستم تحمل کنم
ماما هم بهم کلی ورزش مخصوص داد و تو فاصله خیلی کم دهانه رحمم به ۸ سانت و ب فاصله ی کم ش ،سریع به ۱۰ سانت رسید و گفتن فول شدی

دیگ اماده زایمان شدم
اینو بهتون بگم قسمت سخت زایمان طبیعی ،۳ تا ۶ سانتشه
اگ اپیدورال بگیرین خیلی راحت میتونین تا فول شدن برین
و فاصله ۶ تا فول شدن برای من خیلی کم بود و دکترمم میگفت سختی ش تا ۵ الی ۶ سانته و طولانییه این زمان


دیگ بعد اینک سر بچه رو دیدن گفتن زور بزن که با زور زدن چند بار پشت هم و با درد قابل تحمل ساعت ۸:۳۵ دخترم ایرن ب دنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم

۷ پاسخ

گلم میگن اپیدورال روند زایمان رو کند میکنه و درست نمیتونی زور بزنی، گاز انتوکس بهتره درسته یانه؟و اینکه کمر درد نگرفتی با اپیدورال؟

عزیزم هزینه زایمانت چقدر شد؟؟؟
و اینکه ماما خصوصیت کی بود؟ازش راضی بودی؟

🌹🌹🌹

عزیزم یک سوال داشتم امیدوارم پیاممو ببینی جواب بدی بیمارستان داخل ساکی که میده چی داره ؟

اتفاقا منم دکترم مسها درگیاهان بیمارستان سینا هم میخام برم

عزیزم از بیمارستانت راضی بودی ؟

سختی زابمان بیشتر تا ۵ سانته
بعد یعنی چی که مامای همراه تا ۵ سانت نمیاد
بقیش رو میاد واسه چی دقیقا؟؟

سوال های مرتبط

مامان حسنا مامان حسنا روزهای ابتدایی تولد
مامان برهان💙 مامان برهان💙 ۱۰ ماهگی
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان توت فرنگی🍓 مامان توت فرنگی🍓 ۱ ماهگی
پارت ۲
کم کم دردا داشت میشد توی زایشگاه هم ۶ نفر باهم همزمان بردن زایشگاه که ۴ نفرشون حین درد بچه افت ضربان قلب میکرد سز اورژانسی شدن ... خلاصه ساعتای سه بود هی میومد دوزشو زیاد میکرد و دردا بیشتر میشد ساعت سه بود اومدن نمیدونم چی بود مثل بادکنک کردن توی واژنمم که دهانه رحمم باز بشه اونو گذاشتن خیلی اذیت بودم حس فشار زیاد داشتم انگار که الان ادرارم میخواد بریزه حدود ساعتای ۵ بود اون خودش افتاد دکتر گفت وقتی سه سانت بشی میوفته با اون درد تازه سه سانت بودمم همش میگفتم پس از ۷ ۸ سانت درداش قراره چقدر بشه.. شیفت ماما عوض شد هی میومدن معاینه میکردن و فشارر میدادن تا هی تحریک بشه باز بشی خیلی دردناک بوددد از ساعت ۶ دیگه واقعا شدید شده بود دردام نزدیک به بهم بود و شدیدتر اومدن دوباره معاینه کردن گفتن ۴ سانته هنوز خیلی وقت داری بچه اولی دیر به دیر پیشرفت میکرد بنظرم بخاطر انمول فشار انقدر شدید درد میگرفت ولی دهانه رحمم دیر به دیر باز میشد ساعتای ۹ شب بود دیگه زجه میزدم توروخدا خدا بیاین خیلی دردد دارممم میگفتن یاید تحمل کنی ما کاری از دستمون بر نمیاد تخت کناریم ساعت ۱۰ زایمان کرد و من و یکنفر دیگه مونده بودیم
حدود ساعت های ۱۱ بود دیگه همش داد میزدم توروخدا کمک کنیدد دارم میمیرم اومدن معاینه گفتن ۶ سانتی دیگه هی دستشو فشار میداد توم میگفت تحمل کن تا زودتر دهانه رحمت بشه همزمان درد هم میگرفت واقعا وحشتانک بوددد
مامان گیلاس😌 مامان گیلاس😌 ۱ ماهگی
پارت ۴ زایمان من
اولش خوب بود کم کم درد میومد
اما هی بیشتر میشد و دهانه رحم باز نمیشه هرکیم میرسید یه معاینه میکردم و پدرم درد میومد(خصوصا اونایی که دست بزرگی داشتن ولی بعضیا معاینه میکردن اصلا اذیت نمیشدم)
ساعت شد ۱۰ من باز همون ۲ سانت و درد داشتم
شد ۱۲ گفتن ۲ سانت ۳۰درصد که منظورشون متوجه نمیشم ازشون هم میپرسیدم میگفتن اصطلاح پزشکیه و میگفتن عالیه این امروز زایمان میکنه
باز سروم عوض کردن چون زیادی مونده بود و آمپول هم میزدن بهش دوز بیشتر تا تا فشار بیاره بهم
هی وقت میگذشت و ساعت میرفت و من درم بیشتر میشد هنوز که هنوز بود من همون ۲ سانت ۳۰ درصد بودم
کلی اعصابم خورد میشد که چرا بیشتر نمیشه که زایمان کنم راحت بشم🥲
هرکیم میومد با ۴ میومد یکساعت بعد فول بود زایمان میکردو من این حین گریه میکردم به حال خودم
ساعت شد ۳ اومدن معاینه گفتن شده ۳ سانت و ۳۰ درصد عالیه
هی معاینه میکردن که دهانه رحمم باز بشه و من درد ۵ ثانیه میگرفت ول میکرد ۱۰ ثانیه راحت میشم دوبار درد ۵ ثانیه‌ای خدا میدونه چقد اذیت شدم و تحمل کردم هی نفس عمیق میکشیدم فوت میکردم خیلی خوب بود
ساعت هم سنگین شده بود نمیرفت جلو و رو مخم بود
ساعت شد ۵ گفتن سروم عوض کنید آمپول فلان رو بزنید با دوز بالا که رهانه رحمم و نرم کنه دیگه فشار نزنید
عوض کردن و ساعت ۶ اومدن معاینه(البته بگم من حدودا ۲۰ بار معاینه شدم تا ساعت ۶) وقتی معاینه کردن گفت ۴ سانته و عالیه اون رحمش از اوناس که زایمانش عالیه
بهم نمیگفتن چندسانتم اونجا یه دختره همسن خودم بود ماما بود اون خیلی هوامو داشت و بهم همه‌چیو میگفت و کمکم میکرد
ساعت ۷ باز شیفت عوض شد اما دیگه دانشجو ماما نبود