۱۰ پاسخ

ما🤚
دلیل اصلیشم اینکه همسرم اصلاااااااااااا نمیخواد، خودمم فکر به اینکه قراره بقول شما تمام مسیر بچه داری و چالش هاشو از اول بری برام سخته اما ته دلم دختر میخواد🥺 اما اسم بچه جلوی شوهرم بیارم دعوای جدی‌مون میشه، منم بیخیالش شدم 😐

بچه ای دوم با تمام سختی هاست می ارزه هر کس طلا ووس خواهد جور هندوستان کشد همینه

من دیت تنهام و واکسن ها و مریضی هاز بدبختی هایی که تاحالا کشیدم انقدر زیاد هست که به اینکه یبار دیگه از اول این راهو برم فکرم نمیکنم،، بیشتر تحقیقات نشون میده تک فرزندا خوش حالترن،، الان من ۶تا خواهرو برادر دارم هرکدوم یه جوری آدمو حرص میدن من که اصلا بچه دوم نمیارم

اصلا یک درصد هم بهش فکرنمیکنم

اگر قصد بچه دوم نداری واقعا هیچوقت نیار
ولی اگر تردید داری و حس میکنی ممکنه یه روزی چند سال دیگه تصمیم بگیری بچه ی دوم بیاری، الان بیاری بهتره
چون اونموقع برگشتن به پله ی اول خیلی خیلی سخت تره واست تا الان

عزیزم ما که می‌خواهیم و نمیشه
۲ ساله میخام بچه دوم و نمیشه
مشکل ازمنه
امشب شوهرم گفت خسته شدم از دکتر رفتنت
دیگه نمیخام بری و به همه هم میگم مشکل ازمنه
واقعا حالم بده

میترسم.
میترسم اندازه این پسرم نتونم به دومی هم برسم.چه مالی چه عاطفی

تنهایی پسرم خییییلی اذیتم میکنه ولی از اینکه ممکنه فردا پسفردا شرمنده دو تا بچه بشم منصرفم میکنه
شوهرمم که کلاااااا مخالفه

وقتی مشکلات بچه داری میخونم مادرای خودمون چکار میکردن واقعا

من دوس دارم ولی نمیدونم الان یا چند سال دیگه چون حس میکنم بچم کوچیکه جدیدا هم خیلی لجبازو گریه کن شده بد نمیدونم واقعا چ کنم

من دلم میخاد بیارم بچمم افتضاح اعصاب خورد کنی داره درحدی ک دیگه خودم میزنم ولی همش ب جون میخرم مشکل بزرگ من زندگی با خونواده همسر تو یه خونس منتظرم کی بریم از اینجا بعد حامله شم چون من استراحت مطلقم

سوال های مرتبط

مامان زیبا مامان زیبا ۳ سالگی
خانوما ی سوال دارم من ی همسایه دارم که بچه هامون چند روز باهم فرق دارن ی سنن .این خانوم خیلی خانوم خوب مهربون گرچه عقایدامون فرق می‌کنه ولی باهم خیلی جوریم.اما بچه هامون باهم نمیسازن این دوتا بچه وقتی باهم بازی میکنن همش دختر همسایه به ی نحوی میخواد بیاد بهم بگه دخترت با من بازی نمیکنه یا حرف نمیزنه همش منو دخالت میده دختر منم این اخلاقش خوشش نمیاد همش حرصو جیغ می‌کشه و اینکه من زیاد دوست ندارم چون دخترم همش اعصبانی میشه بخاطر کارای اون دختره برم باهاشون بیرون یا خونشون ولی مادر این دختره منو خیلی دوست داره و میگه بچه هستن ول کن من نمی‌دونم چیکار کنم.امروز مثلاً اومدن پیشم دختر همسایمون همش با ناراحتی گریه که دخترت باهام بازی نمیکنه یا چیزای دیگه بعد آخرم ی گلدونم زد شکوند من ولی اصلا به روم نیووردم که ناراحت شدم باخنذه رد کردم ولی خیلی رومخ من هست این بچه گرچه خودم می‌دونم بچه اونم مثل دختر منه ولی همش بهانه جو لجباز هست نمی‌دونم چه برخوردی داشته باشم لطفاً راهنماییم کنین؟...