مامانا درخواست بدید ب این حساب ملورین اینجا ادامه میدم

۱۵ پاسخ

دادم عزیزم قبول کن پارت ۷۵پیدا نکردم تو کامنتا

کاش میشد روبیکا کانال تشکیل بدین بزارین اونجا

عزیزان گوگل سرچ کنید رمان ملورین میاره

رمان نمیزارید امشب؟

درخواست دادم

اره روبیکا ما رهم بیار از این زندگی سخت با رمانت حال هوامان عوض میشه عزیزم خیلی ممنونم ازت خدا بچه‌هات برا حفظ کنه زندگی روبه راهی داشته باشی

عزیزم درخواست دادم

کاش کانالی چیزی داشتی اونحا رمان مینوشتی ادم میادگهواره پشت هم تایپینگ رمان رو مغز ادمه

چشم.

عزیزم چراپارت۷۵نبودش؟

درخواست دادم قبول کن عزیزم

درخواست دادم گلم

شما رو5ساله میشناسم هنوز رمان مینویسی؟ بابا دمت گرم با این حوصله

درخواست دادم عزیزم قبول کن

عزیزم درخواستم رو قبول کن

سوال های مرتبط

مامان مسدود شدیم مامان مسدود شدیم ۵ سالگی
مامان ارشیا و ارغوان مامان ارشیا و ارغوان ۱۱ ماهگی
مامان مسدود شدیم مامان مسدود شدیم ۵ سالگی
#پارت40

-نمی‌تونم مینو منتظر منه، می‌ترسه اگر خونه نباشم باید برم خونم.

وقتی صداقت در حرف‌هایش باعث شد راهنما بزند و مسیر را به سمت پایین شهر دور بزند.

هر دو تا مقصد سکوت کرده بودند و‌ ملورین هر از گاهی به کیسه داخل دستش نگاه می‌کرد و لبخند می‌زند.

با این وسایل خورد و خوراک چند ماهشان جور شده بود و فقط مجبور بود پول داروهای مینو را بدهد.

محمد با دیدن ملورین آب دهانش را به سختی قورت داد، مثل اینکه واقعا محتاج بود که با چند تا بسته خوراکی اینطوری خوشحالی می‌کرد.

با یک دست فرمانش را گرفت و دستش را جلو برد، ملورین خودش را جمع کرد و به محمد نگاه انداخت.

در داشبورد را باز کرد و کاندوم و قرص‌ها را کنار زد، دستش را بیشتر دراز کرد و حواسش را به جلو داد.

دستش که به پول هایی که در داشبورد خورد برداشت و به ملورین گفت:
-در داشبورد رو ببند.

ملورین سر تکان داد و این کار را انجام داد، در حال رسیدن به مقصر بودند که یک دسته تراول دستش داد.

دختر همونطور به دست محمد خیره شده بود که توی هوا تکانش داد.
-بگیر دستم خشک‌شد.

-این چیه؟
-بگیرش.

ملورین از دستش گرفت و سوالی به نیم‌رخش نگاه کرد.
-برای خرج دوا و درمون خواهرت به دردت می‌خوره.

ملورین بغضی کرد این خانواده بیشتر از هر کسی به دادش رسیده بودند، همسایه‌های چندین ساله‌اش که اصلا برایشان اهمیتی نداشت که با چه چیزی دست وپنجه نرم میکرد