سوال های مرتبط

مامان قندِعسل🍯🐝 مامان قندِعسل🍯🐝 ۱ سالگی
تا پسری میاد بخوابه بیاین بگین اسم بچتون جیه؟!چی صداش میکنید!؟و دلیل خاصی داشت این اسم رو گذاشتین یا ن!؟
من پسرم اسمش رادمهر هست ولی گاهی ت خونه محمدحسین صداش میکنم اوایل تا بهش محمدحسین میگفتم تعجب میکرد ولی الان ب این اسم و عکس العمل نشون میده
مثلا میگم اقامحمدحسین گریه نکن میگه چشم😍🥺😅
البته این محمدحسین گفتن برمیگرده ب قبل بارداریم خواب دیدم حامله بودم و زایمان کردم بچم پسر بود گفتن اسمش چیه ت خواب گفتم اسمش محمدحسینع بعد ک باردار شدم ب همسرم گفتم محمدحسین بزاریم و من خواب دیدم گفت خانم بالابری پایین بیلی من محمدحسین نمیزارم😅و بچه خواهرم محمدحسینه و یکی ت خانواده خودمون داریم چندتام اطرافیان دارن
و از اقا هم پرسیدم چون قبل بارداری بوده و کسی هم ت خواب بهت نگفته طوری نیس نزاریم این شد ک محمدحسین نزاشتیم
ولی من وقتی تنهاییم گاهی محمدحسین صداش میزنم البته ک موقع اذان گفتن هم گوش راستشو گفتم محمدحسین بگن و گوش چپش رادمهر
پوشک فرزند شیر خشک نوزاد شیرخشک پوشک زایمان مای بیبی نوزاد واکسن ۶ماهگی فرزند پروری پروری پوشک زایمان مای بیبی
مامان یسنا مامان یسنا ۳ سالگی
سلام، تجربه ی خودمو در مورد از شیر گرفتن، من اول سوره ی یاسین و بروج خوندم و ب دخترم فوت‌کردم، بعد با توکل ب خدا شروع کردم،اول حدود دو روز میان وعده هاشو حذف کردم،یعنی موقع بیدار شدن و موقع خواب بهش شیر میدادم، بعد شروع ب حذف شیر صبح تا ساعت 12 کردم،تا چهار روز، بعد شروع ب حذف شیر بعداز ظهر تا ساعت 18 کردم، یعنی از صبح تا قبل خواب ظهر بهش شیر نمیدادم،موقع خواب شیر میخورد و بعد دیگه شیر نمیدادم تا ساعت 18، البته حدود دو روز اول وقتی از خواب ظهر بیدار میشد بهش شیر میدادم، کم‌کم شیر شو حذف کردم،بعد چهار روز شیر شب شو حذف کردم تا موقع خواب،دبعد از اون شب موقع خواب بهش شیر دادم و دیگه شیر نصف شب شو حذف کردم، بعد فرداش دیگه در کل شیر شو حذف کردم و دیگه موقع خواب هم بهش شیر ندادم، امروز اولین روزی بود ک اصلا شیر نخورد، دخترم خیلی وابسته شیر بود، شیر ک نمیدادم کلی گریه و جیغ،ولی حوصله کردم،باهاش بازی کردم،بردمش بیرون،سرشو گرم کردم،خیلی بهش محبت کردم، دیشب نصف شب خیلی گریه کرد ولی کوتاه نیمدم و رو پام با لالایی خوابید، گریه ک میکرد میدید کوتاه نمیام اروم میشد،البته خیلی باید حوصله کرد، من هر روز از خدا کمک میخواستم، تو این مرحله فقط خدا میتونه کمک کنه،کمی سخت ولی با توکل ب خدا شدنی، اصلا هم ب تلخک و چسب برق نیاز پیدا نکردم،فقط موقع گریه و جیغ صبوز بودم و کوتاه نیمدم،امیدوارم همه موفق باشند، فقط محبت یادتون نره، من خیلی بهش محبت کردم ک خدای نکرده اعتماد ب نفسش پایین نیاد
مامان Arad مامان Arad ۲ سالگی
مامانا من ی هفتس بخاطر کم‌خونی شدیدی که دارم آمپول میزنم دکتر داده بعد ب جور خواب اوره من همیشه درارو از ترسم قفل میکنم میخابم و همیشه آراد وقتی از خواب بیدار میشه من باید بغلش کنم کلی بوسش کنم ماساژ بدم بهشو تا اوکی شه امروز باباش گفته خونه گرمه درو پاشده باز گذاشته ساعت ۱۰ بچه ها تو کوچه داشتن بازی می‌کردن آراد با صدای اونا پاشده بدون اینکه متو بیدار کنه رفته درو باز کرده جلوی در جالرو گذاشته که بسته نشه بعد جلو در ب بچه ها نگاه کرده یهو پاشدم از خواب دیدم آراد پیشم نیست اتاق نگاه کردم اینور اونور دیدن نیست یعنی ب معنای واقعی تپش قلب گرفتم داشتم سکته میکردم نمی‌دونم چجوری چادر سر کردم فرار کردم تو کوچه دیدم داره با بچه ها بای بای می‌کنه درو ببنده بیاد خونه از بچه ها پرسیدم کی اومد کوچه گفتن خاله نیم ساعت اینا بود اینجا بود
بعد اومد خونه ی کوچولو سرش داد زدم رفت عروسک بغل کرد با من قهر کرد
من خیلی مواظب ارادم این اتفاق برا مد افتاد بخدا ی وجب نمیزارم ازم دور بشه همش استرس دارم یعنی اگه می‌رفت چی میخاستم بکنم