خانوما هر کی تجربه این مریضی جدیده رو داره بیاد من که میگم کروناست آنقدر وحشتناکه میگم من از پنجشنبه حالم بده شد خوب بهم قرص اینا دادش ولی الان چهار روز گذشته من اصلا بهتر نشدم همش صبح که بیدار میشم میگم امروز خوبم بعد ییهو بدنم بی جون شدید میشه همش باید دراز کش باشم سرگیجه دارم فشارم انگار پایننه بدنم اصلاحات جون نداره همش می‌خوابم کمرم زانومم درد می‌کنه دیروز ۳بار معذرت می‌خوام سرفه شدید که میکردم خلط سبز پررنگ ازم می‌آورد ولی امروز دوبار خلط سبز ولی رگهای خون داشت سرفها از بعدظهری بهتر شده ولی همچنان گلوم سینم درد میکنم بعد میگم نکنه ریه هام درگیر شده آنقدر بی جون شدم ولی تب نداشتم ولی لرز به شدت دارم همش سردم میشه حالا ابجیام میگن تا سرم آمپول نزنی خوب بشو نیستی خطرناکه چرا دوباره نمیری دکتر آخه با این بچها کجا برم الان همه جا شلوغه دکترا اینا م مریضنا ولی میترسم ببرم ویروس رو ویروس بیاد حالا شمارهای که گرفتین من وضعیتم خیلی اوژانسیه حتما آمپول بزنم یعنی تانزنم خوب بشو نیستم همش فک میکنم میمیرمم،یا برم دکتر یه آمپول بزنم بدتر بشه مثل دوران کرونا که خیلیا مردن هر کی رفت بیمارستان بستری اکثرن مردن اونایی که خونه بودن خوب شدن

۵ پاسخ

شوهرم سه بار دکتر رفته خوب نشده مثل شما شدید گرفته منم و پسرم خفیف گرفتیم.فقط غذای مقوی بخور میوه.ابمیوه چای و عسل دارچین.

سلام برو دکتر یه بار دیگه منم پسرم چهار بار بردم دکتر خودم دو بار خیلی سخته

آبلیمو عسل بخور روتارین بخور .دیفن هیدرامین بخور .آموکسی کلاو با آزیرو مایسین بخور

من از اول مهر تا ۲۰ آبان درگیرش بودم خوبم نمیشدم اصلا

من خودمو بچم گرفتیم تا حالا همچین ویروسی نه خودم نه پسرم نگرفته بودیم بچم پنج روزه تب بااااالاااا فردا باید ببرو عفونی کودکان خودمم گ نگم برات

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۵ سالگی
واقعا این شرایط زندگیم داره به شدت حالمو بهم می زنه
خدا منو ببخشه هزاران بار منو ببخشه نمی خوام ناشکری کنم ولی به شدت از بچه و بچه داری خسته شدم
هر کاری تو این خونه بکنی انگار آب تو هاونگ ریختنه نی خوام سخت نگیرم اصلا بهشون ولی محلم نزارم یا دعواشون نکنه همه جی مباد دسر خونه بهشون میگم‌جمع کنید اینارو که این وسط ریختید حتما باید باید جمع کنید باز ماهلین حرب گوش کن تره و کمک نی کنه ولی دلوین اصلا شرطی هم شدن میگم هر کی کمک کنه جایزه می خرم ولی دلوین میگه نمی خوتم ناهلین به هوای جایزه انجام میده ولی در کسری از ثانیه همون آش همون کاسه اس دلوین به شدت لجبازه و پرخاشگر و به شدت بد غذا سر غذا خوردنش هم ما داستان داریم یعنی اینقدر بهونه میاره میاره تق و گریه که منو عاصی می کنه من فقط میگم برد گمشو نمی خوام ناهار بخوری اصلا اینم از وضع زندگیم اونم از شوهرم که هیچوقت خونه نیستم وقتی هم هست مریضه در ماه دوبار مریض میشه اونم از آدمای اطرافم که هر کدومشون هر چی بگن هیچی نیست حالا همون حرف خورشون رو به خودشون بزنم میشم آدم بده ی داستان خیلی وقتا به مردن فکر می کنم ولی یاد مسئولیت هام می‌افتم دست نگه میدارم یه تنه این زندگی رو به دست گرفتم واقعا برام خسته کننده شده دلم به شدت به حال خودم میسوزه😟😟😟مگه یه آدم چقدر تحمل داره