۵ پاسخ

قران بزار بالا سر خودت و لچه ات
ی قزچی و یا سنجاق بزار زیر بالشت ..

شایدکم‌خونی‌داری

حتما تو خونت زیارت عاشورا و حدیث کسا و قرآن خصوصا سوره یاسین پخش کن
اسپند که داخلش کندر و نمک و ضمه باشه دود کن

من ی مدت حس میکردم یکی میاد توخونه ام توسالنم
میگفتن از رو دعا رد شدی اینجور شده خداراشکر خوب شدم خیلی اریت بودم اول صبحی حالم بدمیشد

آپنه خواب بیشتر بعداز ترس وکم خونی یا مشکلات تیروید پانیک سراغ اوم میاد

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱ ماهگی
سلام مامانا
میخوام تجربه ۹ ماه مراقبت بارداری و زایمانم پیش دکتر شهلا شفایی(  اصفهان )رو بزارم.اول اینکه من به خاطر اخلاق و برخورد خوبش انتخابش کردم و مراقبت و ادامه دادم یه ویژگی خیلی خوبی که داشت اصلا استرس نمیداد به مریض و با آرامش همه چی چک میکرد چون من خودم خیلی استرسی بودم گزینه خوبی برام بود.داروها و مکمل های خوبی تجویز میکرد .من توی دوره بارداری مشکل خاصی نداشتم و همه چی خوب بود خداروشکر نمیدونم توی شرایط خاص تصمیماتش چه جوریه.فقط مطبش شلوغ بود و سه نفر سه نفر میرفتن داخل که خوب من خودم مشکلی با این قضیه نداشتم.برای زایمان واقعا عالی بود من بعد از عمل حالم خداروشکر خیلی خوب بود.درد خیلی کمی داشتم و از فرداش میتونستم با درد خیلی کمی بلند بشم و راه برم.بخیه ها هم خیلی تمیز و عالی در آورده.و واقعا هر کس پیشش زایمان کرده میگه دست سبکی داره.زیرمیزی هم ۳۰ تومن گرفت که خوب زیاده ولی الان که زایمانم تموم شد به نظرم ارزشش و داشت.خیلی پیامای بدی توی گهواره راجع بهش دیدم که توی بارداری دو دل شدم برم پیشش یا نه ولی خوشحالم که ادامه دادم و پیش خودش زایمان کردم.
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان ۳

ولی رفته بودم توی یه عالم دیگه حرفای ماما رو به زور متوجه میشدم وقتی میومد بالا سرم ولی فقط میکشیدم که دردام رو متوجه نشم خلاصه نمیدونم چند ساعت اون گاز دستم بودم ولی میدونم وقتی بهم داد ۴ سانت بودم و کلا یه ساعت هم فکر کنم گاز دستم بود که ماما اومد بالا سرم چون ضربان قلب بچه اومده بود پایین که یهو دید سره بچه داره میاد منم چون واقعا تو یه عالم دیگه بودم فقط زور میزدم خلاصه آخراش اونا میگفتن زور نزن من میزدم واقعا فقط میخواستم بیاد بیرون و انگار زور زدنه برام راحت تر بود خلاصه اصلا وقت نکردن منو ببر اتاق زایشگاه تو همون اتاق بدون اینکه بی حس کنه تیغ زد واقعا خیلی بد دردش جوری که فکر هم بهش میکنم بدنم میلرزه جبغی کشیدم که شوهرم از پایین شنیده بود صدامو خلاصه من زور زدم و واقعا راحت اومد کوچولوم بعدش که کوچولو رو بردن جفت هم راحت در اومد ولی نمیدونم چی شد که ماما داد زد بگو دکتر بیاد یه نفر اومد بدو بدو شکمم رو محکم فشار می‌داد دو نفر داشتن رگ‌میگرفتن مامان داد می‌زد دکتر بالا سر یه زایمان دیگه بود اونو ول کرد اومد بالا سر من بهم سوند وصل کردن چندین بار نمیدونم چی فرو کرد تو مقعدم تا الان هم هنوز درد میکنه مقعدم چیزی که ازش میترسیدم توی سزارین خلاصه بعد از کلی اذیت کردن شروع کرد به بخیه زدن اول درد چنتا بخیه اول خوب بود ولی بقیه اش رو مردم و زنده شدم تا زد بخیه ها هم که تموم شد همش میومدم دست میکردن با اون بخیه ها معاینه میکردن یا همش رحمم رو فشار میدادم واقعا بد فشار میدادن
مامان شاهانی مامان شاهانی ۵ ماهگی
تجربه زایمان بخش1

من اول تاریخ ۱۲/۱۷رو دکترم گفته بود برای عمل سزارینم بعد که بچه زود اومد پایین و دکتر تشخیص داد که ممکنه زودتر از اون تاریخ بیاد تاریخشو کرد ۱۲/۱۰
ساعت ۵صبح رفتم بیمارستان و پذیرش شدم ده دقیقه بعد پذیرشم اومدن بردنم بخش زنان و زایمان و ان اس تی وصل کردن بهم تا ساعت ۷صبح که اومدن سوندمو گذاشتن اصلا موقع گذاشتنش نفهمیدم من منتظر درد و سوزش بودم که یهو دیدم دکتره رفت ولی یکم بعد حس دسشویی داشتم شدید حس میکردم الان که دسشوییم بریزه صداشون کردم گفتم گفتن نه از سونده اون‌روز بخش عمل سزارین شلوغ بود من تقریبا تا ۹اونجا مونده بودم نفر چهارم صدام کردن اول گفتن پاشو بیا ولی باسونذ اصلا نتونستم راه برم که یه نفر اومد سوارم کرد رو‌ویلچر بردنم سمت اتاق عمل نمیدونم همه جا اونطوریه یا بیمارستانی که من بودم اونطوریه خیلی عجله داشتن تو بدو بدو بودن درازم کردن رو تخت بعد یه نفر اومد گف من متخصص بیهوشیم میخام بی حست کنم نشستم یه نفر از سرشونه هام گرفت وقتی امپولو رد واقعا تو کمرم چیزی حس نکردم فقط نوک انگشت پای راستم یجوری شد زود درازم کردن رو تخت جامو تنظیم کردن دکترم اومد همه جامو بتادین زد و روم کشیدن و جلوی صورتمو بستن
مامان پناه مامان پناه ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی (۵)
یکدفعه گفت اتاق عمل رو زود آماده کنید آماده اش کنید برای عمل
در عرض دو سه دقیقه سرم و ازم جدا کردن و بهم سوند وصل کردن و منو گذاشتم رو تخت اتاق عمل و من آنقدر همه چی سریع اتفاق افتاد که فقط هاج و واج نگاهشون میکردم و میگفتم بچه ام خوبه ؟ و جوابی نمیشنیدم
تا برسیم اتاق عمل مردم و زنده شدم
دوباره دکتر بیهوشی بهم بی حسی زد و چند دقیقه بعد با صدای گریه پناه منم گریه کردم و خداروشکر کردم
نتیجه اینکه اگه مثل من به نیت اپیدورال دارید میرید طبیعی بدونید احتمال داره اصلا بهتون اپیدورال نزنن و یا اینکه مثل من در نهایت سزارین بشید
از ۱۰ نفری که اومده بودن اون روز برای طبیعی فقط ۲ نفر واقعا طبیعی زایمان کردن بقیه مثل من سزارین شدن
تجربه ام از بیمارستانم این بود که واقعا راضی بودم یکی از ماماهاش یه ذره بی اعصاب بود ولی هم دکتر شیفتش دکتر الهام نیکخواه و هم بقیه پرسنل بیمارستان و هم رسیدگی خیلی خوب بود و برای طبیعی یه اتاق مخصوص برای درد و زایمان بهم داده بودن