تجربه من از زایمان طبیعی #پارت۵




ساعتای ۱۰شب بود گفتن ۴سانت شدی ازاین به بعد تند تند پیشرفت میکنی منم خوشحال که دارم زایمان میکنم بازم درد چندانی نداشتم و ورزش میکردم تا اینکه به خونریزی افتادم و گفتن خوبه انقدر ورزش ادامه بده تا کسیه ابت پاره شه زودتر زایمان کنی تا ساعت ۲ شب ورزش میکردم تا اینکه دکتر اومد واسه معاینه
بعد از معاینه گفت کی گفته ۴سانتی هنوز ۲نیم تا ۳ سانتی همین رو که گفت هرچی ماما بود اومد دوباره معاینه کردن من که ای کاش میمردم انقدر معاینه نمیکردن شده بودم موش ازمایشگاهیی خلاصه دکتر گفت که باید کسیه ابتو پاره کنم تا پیشرفت کنی یک سوزن نی مانند تقریبا مث نی نوشابه بود ولی با سر تیز لای انگشتاش گزاشت و داد داخل رحمم خیلی ترسناک بود بچها همینکه خورد به کیسه ابم انگار یک کتری اب جوش ازم خالی شد انگار یک چیزی ازم کنده شده بود همش فکر میکردم بچم نمیتونه نفس بکشه گریه میکردم میگفتم تورو خدا منو ببرین سزارین نمیتونم زایمان کنم بچم یه کاریش میشه به خدا میمیرم ولی یک پرستار بیشعور به جای دلداری اومد بهم گفت نمیخاد گریه کنی کسی از زایمان طبیعی نمرده که تو بخایی بمیری زور بزن بچت دنیا بیاد اینجا سزارینت نمیکنن هرچیم بگی

۸ پاسخ

نباید اجازه میدادی انقدر معاینت کنن انقدر عذابت بدن..ب خونریزی بیفتی درد بکشی وو هی دهانه رحمتو سیخ بزنن

خدا لعنتشون کنه
نمیذاشتی معاینت کنن داد و بیداد میکردی
منم طبیعی زاییدم ولی بیمارستان خصوصی
واقعا برای طبیعی اصلا نباید دولتی رف😢

اوو کدوم بیمارستان بودی؟
چ وحشی بوده

دولتی بودی ؟

وای خوشحالم ک دکتر شیفت من خیلی باشعووور بود تا دید اذیتم سزارین کرد

چ نفهم کثافت 😑😐

چقدرررر بیمارستانت و کادرش مزخرف بودن واقعا یه لحظه حس کردم زمان قدیمه خاک تو سرشون واقعا ایشالله که بچتو به خوبی خوشی بزرگ کنی عزیزم و خاطره بدت از یادت فراموش بشه❤️

😢چ پرستار نفهمی

سوال های مرتبط

مامان ماهان 🩵 مامان ماهان 🩵 ۸ ماهگی
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰
مامان شاهان مامان شاهان ۵ ماهگی
پارت سوم .


دکتر گفت هیچ نترس خودم کمکت میکنم . خودم کیسه آبت رو میزنم و سعی میکنم زود زایمان کنی . با اینکه سر بچم تو لگن نبود ولی این دکتر هیچ ناامیدم نکرد و استرسی بهم نداد .
بهم گفت پاشو و کنار تختت ورزش کن تا بچه زودتر سرش بیاد پائیین و فیکس بشه تا بتونم کیسه آبت رو بزنم .
حالا دیگه دردام بیشتر شده بود و دهانه رحمم ۵ سانت شده بود .
دکتر اومد معاینم کرد و گفت حالا دیگه وقتشه . آماده ای ؟
گفتم آره . فقط تو رو خدا تمومش کن .
تو اوج درد اومد و کیسه آبم رو زد . بازم آمپول فشار زد برام که دردام بیشتر بشه . ولی بهم گفت هیچ جیغ و داد نکن واسه بچت خوب نیست . رحمتم پاره میشه . منم با توکل به خدا و تند تند نفس عمیق کشیدن تحمل کردم تا ۹ سانت .
بعدش دکتر گفت زود بیا تو اتاق زایمان الآن بچت دنیا میاد . فکر کن من تو درد داشتم به خودم می پیچیدم ولی تو سالن داشتم میدوئییدم تو اتاق زایمان . خداروهزار مرتبه شکر به محض اینکه نشستم سر تخت زایمان با زور اول و دوم نه با زور سوم بچم دنیا اومد .
از شدت خوشحالی چنان گریه میکردم و از دکتره تشکر میکردممم که خدا میدونه . بچم رو پرستار آورد گذاشت بغلم و سینم رو گذاشت تو دهنش .
مامان آوین🎀💖 مامان آوین🎀💖 ۴ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان افرا مامان افرا ۳ ماهگی
💫تجربه زایمان طبیعی💫 شماره ۲
بعد پرستارا اومدن و گفتن کیسه ابت پاره شده تا بلند شدم رو تخت ی عالمههه اب و خون ازم خارج شد، خیلی حس بدی بود🥲🥲🥲دیگه ازونجا دردام کم کم شروع شد... از ساعت ۵ تا ۹ شب تقریبا ۳ سانت بودم و هیچ امیدی نداشتم که پیشرفت کنم. تا اینکه از ساعت ۱۰ ماما همراهم اومد بالا سرم و منو بردن اتاق زایمان، انقدرررر درد داشتم که میخواستم بمیرم، چون اتاق خصوصی گدفته بودیم شوهرم تو پروسه زایمان کنارم بود و همین ارامش بهم میداد. دیگه ماما و شوهرم کلی تلاش کردن که من حرکتایی بزنم که بچه زود به دنیا بیاد اما نمیومد😅 خلاصه از ساعت ۱۰ تند تند بازشد دهانه رحمم و هربار که معاینه میکردن میگفت یک سانت بیشتر باز شده. من انقدر درد داشتم دااااااد میزدم چون نه تکنیک تنفس جواب میداد نه دوش اب گرم نه صحبتای همسرم. هرچقدر هم میگفتم اپیدورال بزنین گفتن بزنیم تو پیشرفتی نمیکنی و ساعت ۱و نیم نصف شب که ۱۰ سانت شده بودم آقای دکتری اومد و برام اپیدورال زد و دیگه دردام کم شد اما درد انقباض هارو هنوزم حس میکردم. خداروشکر دکترم اومد و هی گفت زور بزن و زور بزن تا اینکه حس کردم سر بچه بیرون اومد و بعد هم کلا بیرونش اوردن بغلم گذاشتن و من انقدررررررر سبک و راحت شدم که حد و انداره نداشت. خلاصه ساعت۲ و سه دقیقه نصف شب به دنیا اومد نی نی. انقدر زایمان طبیعی درد داشت که نگم براتون اما بارم انتخابم زایمان طبیعیه
مامان محمدرضا🍼🤎 مامان محمدرضا🍼🤎 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان نیلا💗💖 مامان نیلا💗💖 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
#پارت ۳
ولی من چون کیسه ابم پاره شده بود همینجور که راه میرفتم ازم اب میریخت که ماما گفت اشکال نداره ساعت ۱۱ بود گفت بیا بخواب نوار قلب بگیریم معاینه هم کنیم معاینه کرد گفت ۴ بیشتر باز شدی و دردام هی شدید تر میشد از شانس من یه خانوم دم زایمان طبیعی سر تخت زایمان نتونست زایمان کنه اورژانسی بردنش سزارین بچش مشکل تنفسی پیدا کرد منم اون و دیدم بدتر استرس گرفتم که ایا من میتونم زایمان کنم یا نه بدجور ترسیده بودم همه رفته بودن سر اون مریض هیشکی تو زایشگاه نبود جز یه ماما اونم اصلا نمیفهمید من درد دارم از درد شدید گریه میکردم که خواهرشوهرمم بنده خدا گریه اش گرفته بود دیگه نزدیکای ۱۲ شب بود گفتن ۶ سانت شدی سرش هم تقریبا داره فیکس میشه تولگن ولی من از درد داشتم میمردم هرچی التماسشون میکردم دستشویی دارم میگفت نمیشه بری سر بچه اس فشار میاره و دستگاه ان اس تی وصل بود بهم بیشتر کلافه میشدم تا اینکه مامای مهربونی بود اومد معاینه کرد گفت همه چی خوبه نگران نباش گفت پاشو یه کم راه برو سرویس هم برو ولی زور نزن زود بیا بیرون
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنج✅
دیگه فک کنم سومین یا چهارمین سرم فشارم بهم وصل کردن و من به زوووور با درد خیلی شدید فقط به خاطر اینکه زودتر زایمان کنم راحت بشم با ماما همراهم ورزش میکردم و معاینه تحریکی میشدم که افتضااااح درد داشت ماما میومد معاینه کنه من دااااد میزدم ترو خدا معاینه نه😂ساعت شش اومد معاینه کرد گفت طول سرویکسم کلا رفته و من 6سانتم دوباره گفت شل کن معاینه تحریکی کنم زودتر باز بشی بچه از دیشب ساعت دو مونده تو خشکی خطرناکه دستگاه هم بهم وصل بود مدام حرکات و ضربان قلب بچه رو چک میکردن تا ساعت 8 شب من 8سانت شدم و انقد داد زده بودم و زایمانم طول کشیده بود دهانه رحمم ورم کرده بود اینم بگم من کلی ورزش و پیاده روی و پله نوردی و رابطه بدون جلوگیری رو از 34هفته شروع کرده بودم وشیاف گل مغربی هم از 37 هفته گذاشته بودم اینا تاثیری رو من نداشته بود و سر بچه بالا بود ونیومده بود پایین تا کلی رو توپ پریدم تا اومد پایین ولی کج اومد پایین تا اینکه ماما اومد دستشو تا کجا با بتادین شست کرد تو سر بچه رو آورد تو لگن تنها شانس من تو زایمان این بود که لگنم مناسب بود وگرنه دهانه رحمم نرم نبود و من چقدر آمپول نوش جان کردم تا دهانه رحمم نرم بشه
مامان شاهان مامان شاهان ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی #پارت۴


بعدش ساعتای۴بود یک دکتر دیگه اومد که چک کنه اسمو که پرسید انقدر درد داشتم که فقط نگاش میکردم و چشام سیاهی میرفت دکتر سریع دستگاه نگاه کرد و به پرستارا گفت چرا حواستون نیس با این انقباظ الان جفتش کنده میشه شدتش زیاده یک امپولی گفت بهشون یادم نیست چی بود اسمش
بهم بزنن تا دردم کم شه همینکه امپولو تزریق کردم حالت تهو گرفتم و بالا اورم گفتن عوارض امپوله ولی بعدش انگار اب رو اتیش بود دردام همه رفتن امپول اپیدورال نبود دوستان گفتن مسکنه خلاصه خیلی راحت شدم تا ساعت ۵نیم که باز اومد برای معاینه بالنی که گزاشتن دوباره درد معاینه
قشنگ حس میگردم داخل واژنم با ناخوناشون زخم میشه دستکشاشون پر از خون میشد خیلی دردای بدی بود به زور میخاستن بالن رو بکشن بیرون تا بازور دهانه رحمم باز شه ولی نشد که نشد رفت تا ساعت ۷نیم شب خداروشکر با یک فشار ساده بالن در اومد و باز برای معاینه اومدن خداروشکر درد انقباض نداشتم فقط دردای معاینشون بود تا اون موقع خلاصه معاینه کرد و گفت ۳سانتی
و اومدن واسم سرم فشار وصل کردن که دردام شروع بشه دوباره
مامان هانا خانم مامان هانا خانم ۹ ماهگی
تجربه زایمان ۱
هفته ۳۸ و ۵ روز رفتم برای معاینه دکتر گفت اصلا سر بچه تو لگن نیومده و هنوز بالاس منم با کلی استرس ورزش و پیاده روی رو زیاد تر کردم
دو شب بعدش یه شیاف گل مغربی گذاشتم خوابیدم نصف شب یه سر رفتم دستشویی اومدم دیدم یکم دلم درد می‌کنه، ساعت شیش صبح دوباره پاشدم برم دستشویی دیدم یکم شلوارم خیس شد تو دسوییی همینجور آب ازم اومد پایین و لکه خون اومد
رفتم حموم آماده شدم رفتم سمت بیمارستان
منو بستری کردن دکتر ساعت هشت اومد بالا سرم معاینه کرد گفت یک سانت بازی ولی انقباضات خیلی خوب داره پیش می‌ره همینجور فعلا ادامه می‌دیم
گذشت تا ساعت ۱۲ دیدم دل دردام داره بیشتر میشه ولی قابل تحمل بود دکتر گفت یکم دیگ میام معاینه کنم ببینم چقدر باز شدی یک ساعت گذشت دیدم خبری از دکتر نشد، ماما اومد معاینه کنه گفتن دکتر گفته خودم میام گفت مادر دکتر فوت شده ول کرد رفت ، اونجا بود که استرس به دردممم اضافه شد ، ساعت دو بود ک باز معاینه کردن گفت ۴ سانت باز شدی نگران نباش دکتر انکال میاد بالا سرت
منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد
زنک به دکتر انکال زدن گفت براش آمپول فشار بزنید که زودتر انجام بشه
از یه جایی به بعد دیگ نفهمیدم کجام و چیکار میکنم فقط خواهش و التماس که مسکن بزنید من آروم بشم
ماما معاینه کرد گفت هشت سانت باز شدی خیلی خوبه یکم دیگ تحمل کنی بچه به دنیا میاد
زنک به دکتر زدن دکتر گفت باید بیام معاینه کنم
اومد معاینه کرد گفت موقعیت حنین بده باید فوری ببرین اتاق عمل اورژانسی سزارین بشه
اونجا بود که کلی گریه کردم و گفتم من این همه درد کشیدم که الان سزارین بشم
اینقدر جیغ زدم که نفهمیدم چ جوری تا اتاق عمل منو بردن
آمپول بی حسی رو زدن به کمرم دیک اونجا بود که هیچ دردی نفهمیدم
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان:
رفتن گفتن خواهر شوهرم اومد یکم باهام حرف زد بهم آب داد گفت بیا پایین یکم ورزش کن بزار زایمان کنی گفتم نمیتونم برو بگو داداشت بیاد منو ببرین بیمارستان بوعلی ماما گفت ببرش زیر اب گرم خواهرشوهرم گفت بزار برم برات حوله بیارم از تو ساک اون رفت منم رفتم زیر آب گرم که دیدم خواهرم اومد گفتم چجوری اومدی داخل گفت با داد و بیداد اومدم بعدش ماما اومد گفت بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گفت ۴ سانتی به خواهرم گفت تو بمون پیشش کمکش کن ورزش کنه ساعت نزدیکه ۱۱ بود خواهرم اومد پیشم دیگه بهم آبمیوه و خرما اینا داد باهام ورزش کرد تا ساعت ۱۲ دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی برو روی تخت سجده بخواب تو دردات نفس عمیق بکش هر چقدر گفتم نمیتونم سجده برم خیلی درد دارم گفت گوش‌ندی خواهرت رو بیرون میکنی تو از صبح هرچی میگیم‌گوش نمیدی دیگه خواهرم کمک کرد و رفتم رو تخت ولی واقعا غیر قابل تحمل بود درداش ،یکم دیگه ماما اومد معاینه کرد گفت سر بچت معلومه سجده رو انجام بده و هر وقت حس مدفوع داشتی صدام بزن تا ساعت ی ربع به ۲ سجده و نفس های عمیق انجام دادم که ی دفعه انگار مدفوع داشتم به خواهرم گفتم برو بگو بیاد دارم حس میکنم داره میاد ماما اومد نگاه کرد گفت اره دیگه وقت زایمانته بیا پایین تا بریم اتاق زایمان به خواهرم گفت برو بیرون پیش بقیه به دنیا اومد خبر میدیم بهتون ✨️
مامان کیارش مامان کیارش ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۴
با عوض شدن شیفتا ماما جدید اومد و منو تحویل گرفت اول معاینه کرد گفت خوبه بزار دکتر بیاد نظر بده بعدم زد کیسه ابمو پاره کرد دکترم ‌که اومد منو معاینه کرد گفت روندش خوبه نیاز به امپول فشار نداره التماس میکردم یه چیزی بزنن که دردام کمتر بشه به ماما اسم یه امپول و گفت که بهم تزریق کردن تاثیر انچنانی نداشت ولی به خودم تلقین کردم که مسکن زدن دردات کمتر شده 😅دستگاه ان اس تی بهم وصل بود یه جایی ماما اومد گفت فقط توی انقباضاتت زور بزن ولی بیصدا منم که همکاری کردم و واقعا بیصدا پیش رفتم خود ماما تعجب کرده بود و کلی ازم تعریف کرد کلاسای قبل زایمان خیلی کمکم کرده بود میدونستم چجوری و کجا زور بزنم خلاصه که همش زور میزدم تا وقتی که ماما اومدو گفت وقتشه با ویلچر رفتیم توی اتاق زایمان روی صندلی زایمان جاگیر شدم و همچنان به زور زدنام ادامه دادم نمیدونم چرا و چه شکلی بخاطر دعاهای پشت در مامانم بود بخاطر التماسای خودم بود انگار هیچ دردی نداشتم فقط زور میزدم دردام تموم شده بودن چشمام بسته بودمو هرجا ماما میگفت اینکارو بکن همکاری میکردم که یهو صدای گریه شنیدم چشمامو باز کردم گفتم به دنیا اومد ماما گفت اره اینم گل پسرت🥰🥰😍😍
مامان آریان مامان آریان ۶ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰