۸ پاسخ

این چ حرفیه آخه
من بچمم باشه یه چی خوشمزه فقط یه دونه باشه خودم یواشکی تنها میخورم😂🫣

نه عزیزم
این مثال برای وقتیه که می‌دونی بچت جای خوبی نیس، چیزی نیس بخوره، در رنجه،
و تو در جای گرم و آسایشی
دور از جون مثلا کسی که طلاق گرفته و از بچش دوره و می‌دونه کسی نیس درست از بچش مراقبت کنه
وگرنه وقتی اونم رفته خوش گذرونی، هر چی بخواد هست که بخوره،‌چرا باید شما خودتو اذیت کنی!!

🤣ن عزیزم من روزا بیشتر وقتا مامان بابام میان بچمو میبرن منم با خیال راحت غذا مو میخورم دوشم میگیرم کارا خونم انجام میدم شامم میزارم استراحتی میکنم دگ بابام میاره پسرمو آخه وقتی خونه باشه ن خودش چیزی میخوره ن میزاره من بخورم ن میزاره ب کارام برسم بخام ناهار بخورم میاد دست میندازه میریزه زمین کثیف کاری میکنه منم مجبور میشم وایسم غذامو دستم بگیرم بخورم

😐خواهر غذاتو بخور که قراره مغزتو بخوره اون بچه

اخ اینقد دوس دارم بچمو یکی چند روز ببره نگهش داره من یه استراحت درست حسابی بکنم🥲
ول کن بابا این حرفارو واسه چند لحظه یا ساعت نمیگن که این حرفارو کلا میگن که ایشالا خدا هیچ بچه ای رو از پدر و مادرش جدا نکنه

نبابا وقتی مطمعنی جاش خوبه توهم بهت خوشبگذرع

وااا کی گفته این حرفو اون ی مثل هست ک مثلا مادر از بچش دوره فکرو ذکرش اونه ن همش بهش فک میکنه ن اینکه چیزی نخوری ک میخای مادر خوب یا ب فکر بچت باشی مثلا چیزی میخوری براش نگهمیداری یا کاری میکنی ب یادشی اسباب بازیش میبینی قربون صدقش میری ایناهمه از همون مَثَل اومده عزیزم

ن بابا راحت باش کی اینو گفته.این مثال مال زمانی که خدای نکرده طلاق گرفته باشی بچه پیشت نباشه یا دوروز مریض باشی بیمارستان باشی ن این که فقط چندساعت پیشت نیست اخه مادرم نیاز به استراحت داره

سوال های مرتبط

مامان Ana مامان Ana ۱ سالگی
من دخترمو چند روزه از شیر گرفتم چون شبا بیش از حد شیر میخورد تا صبح ده بار بیدار می‌شد هر دفعه ام یک ساعت بیشتر شیر میخورد انقد که دیگه تپش قلب می‌گرفتم حالم بد میشد روزا هم مدام چسبیده به من بود خلاصه یه شب انقد اذیتم کرد که دیگه تصمیمو گرفتم و از شیر گرفتمش ولی خوب خیلی عذاب وجدان داشتم و دارم... بعد دیروز مادرشوهرم سر صبح اومد خونه ما ،ما داشتیم صبحونه می‌خوردیم یهویی شروع کرد به حرف زدن که چرا بچه رو از شیر گرفتی شیر سوزش کردی هنوز سنش کمه باید تا دوسالگی می‌دادی مادری نکردی براش بعد دخترم اومد که بیاد رو پاهای من بشینه رو به دخترم میگفت نرو بغل مامانت ، مامانت به تو شیر نداده برات مادری نکرده... منم فقط اخمامو کشیدم تو هم خودمو خیلی کنترل کردم که بهش بی احترامی نکنم ولی الان خیلی پشیمونم که جوابشو ندادم از دیروز هم مدام حرفاش میاد تو ذهنم و گریم میگیره جدای از عذاب وجدان ازین حرص میخورم که اصن به اون چه ربطی داره واقعا کاش جوابشو میدادم که الان انقد خودخوری نمی‌کردم 💔💔