من دخترمو چند روزه از شیر گرفتم چون شبا بیش از حد شیر میخورد تا صبح ده بار بیدار می‌شد هر دفعه ام یک ساعت بیشتر شیر میخورد انقد که دیگه تپش قلب می‌گرفتم حالم بد میشد روزا هم مدام چسبیده به من بود خلاصه یه شب انقد اذیتم کرد که دیگه تصمیمو گرفتم و از شیر گرفتمش ولی خوب خیلی عذاب وجدان داشتم و دارم... بعد دیروز مادرشوهرم سر صبح اومد خونه ما ،ما داشتیم صبحونه می‌خوردیم یهویی شروع کرد به حرف زدن که چرا بچه رو از شیر گرفتی شیر سوزش کردی هنوز سنش کمه باید تا دوسالگی می‌دادی مادری نکردی براش بعد دخترم اومد که بیاد رو پاهای من بشینه رو به دخترم میگفت نرو بغل مامانت ، مامانت به تو شیر نداده برات مادری نکرده... منم فقط اخمامو کشیدم تو هم خودمو خیلی کنترل کردم که بهش بی احترامی نکنم ولی الان خیلی پشیمونم که جوابشو ندادم از دیروز هم مدام حرفاش میاد تو ذهنم و گریم میگیره جدای از عذاب وجدان ازین حرص میخورم که اصن به اون چه ربطی داره واقعا کاش جوابشو میدادم که الان انقد خودخوری نمی‌کردم 💔💔

۱۱ پاسخ

عزیزم الان ک شیر گرفتی راحت میخوابه شبا؟
منم دخترم خیلی اذیت میکنه شبا هی بیدار میشع میخوام بگیرمش

وقت گرفتن بچه از شیر بین دختر و پسر فرق داره ولی حدود ۲۱ تا ۲۲ ماهگی عه ولی هر ادم بسته به شرایطش هر جور دوس داره میتونه تصمیم بگیره ...منم خیلی وختا انقد پسرم اذیتم میکنه میگم از شیر بگیرمش بخصوص موقع خواب و نصف شبا ک پا میشه
خیلیا میگن شیر شبو قطع کردن ولی من موقع نشدم ...واقعا به بقیه ربطی نداره و تو همیشه بهترین مادر بچتی ...در برابر ادم نفهم حتی اگ جوابم بدی تاثیری نداره ..یه گوش در یه گوش دروازه .❤

عزیزم واقعا حرفای مردم راجب شیر دادن خیلی آدمو ناراحت میکنه.منم بنا به دلایلی که حالا پسرم بستری شد شیر نداشتم مجبور شدم شیرخشک بدم.هی میگفتن چه حیف شد نمیدونم بیچاره بچه شیر نخورد.چه فایده تو که شیر مادر نخوردی.مادری به شیر دادنه وگرنه شیرخشکو ک همه میدن نگهمیدارن و هزاران حرف دیگه.و من هنوزم یادم میفته حرفاشون قلبم درد میگیره و ناراحت میشم.همیشه بخاطر حرفاشون دنبال این بودم که به بچم بهترین چیزارو بدم بخوره چون ک شیر مادر نخورده بدنش ضعیف نشه و من تو قلبم ناراحت شدم و هیچوقت یادم نمیره...

همیشه از حق خودتون دفاع کنید تا بچه‌ها ازتون یاد بگیرن تا بتونن از حق خودشون دفاع کنن

چ جوری از شیر گرعتی منم میخوام بگیرم جون نمونده برام

وای چقدر رو‌ مخن مادر شوهرا
تو فرصت مناسب مثل خودش بزار تو‌کاسش

الان ک از شیر گرفتی بهتر میخابه؟؟
دختر منم خیلی بیدارمیشه

دختر من خودش شیرو گذاشت کنار عذاب وجدان دارم واقعا 🥲خیلی لاغر شده

جوابشو بده بابد جوابشو بدی بعضیا اصلن بدون هیچ دلیلی سینه نمیزارن تو دهن بچشون تو تا الان دادی دیگ بسه الان شیر سودی نداره من مادرشوهرم اومد تهران دقیقن شروع کردم از شیر گرفتم مادرشوهرم میگف شیر ب چه دردش میخوره مرسی گ تا الان دادی بش استخوناشو با شیر خودت قوی کردی چون واقعن میدید چ حالی داشتم میرفتم خونشون عیدا اصن نمخابیدم شوهر خاهر شوهرم عین خاله زنکا برگشت گف اشتباه کردی باید دوسال میدادی بچس نمی‌فهمه منم برگشتم گفتم هر کسی صلاح بچشو بهتر میدونه دختر من زیاد میخورد رفلاکس داشت نمیخابید از اونور شوهرم گف دلیلی نداره بخای ب هر کسی توضیح بدی صلاح بچمون این بوده بچمون غذا خوردنش خویه شیر براش ی چیز اضافس اونم دیگ دهنشو بست

میخواستی بگی با کمال احترام لطفا تو زندگی شخصی من و دخترم دخالت نکنید😐
همون شما مادری کردین و شیر دادین بسه
نمونه کارتون تو خونه هامون هست😬
فضوووووولا
من مادر شوهرم بهم گفت بچم گشنس چرا شیر خشکیش کردی گفتم شما با روش خودتون بچه بزرگ کردین من با روش خودم
اجازه بدین خودم برای بچم تصمیم بگیرم
دیگه دهنشا بست

به کسی ربطی نداره منم چندروزا گرفتم انقد راحت شدم درسته دلتنگ میشم برا شیردادن ولی جون ماهم کم شده برامنم گفتن زودا چرا گرفتی گفتم شما تاصبح نگه داریش کردین که اینطور میگین

سوال های مرتبط

مامان نیکا مامان نیکا ۱ سالگی
تجربه من از شیر گرفتن دخترم تو ۱۸ ماهگی.
خانوما من دخترم اصلا وزن نمی‌گرفت،مرتب به سینم چسبیده بود جوری که ن غذا میخورد ن میوه،و ن هیچ چیز دیگه ای..شبا تا صبح ده بار از خواب بیدار می‌شد مرتب شیر میخورد،از اونور خودمم ۱۸ کیلو وزن کم کرده بودم و خیلی بدنم ضعیف شده بود قبلش با یه متخصص صحبت کردم و گفت بنظر من بهتره از شیر بگیری تا بچت به غذا عادت کنه و جون بگیره.
من اومدم شهرستان خونه پدرم و خیلی عذاب وجدان داشتم و حتی فکر کردن بهش که این آخرین بار دخترم شیر میخوره اشکمو در میورد یه روز صبح ساعت ده بهش شیر دادم و بعدش مشغول بازی با دختر خاله هاش شد با زغال نوک سینمو یه کوچولو سیاه کردم اومد گفت می می بهش نشون دادم گفتم دو دو شده پیرهنمو پایین کشید و رفت و من اون لحظه قلبم درد گرفت،انقد مشغول بازی میشد که شیرو یادش می‌رفت شبش تا صب بی قراری کرد اصلا نخوابید همش رو پام بود خیلی گریه کرد بهش شیر موز میدادم،یا آب ولی مدام گریه میکرد از شب دوم فقط دو سه بار بیدار می‌شد اونم آب میدادم بدون گریه می‌خوابید از شب سوم دیگه عالی بود،نیکایی که من فک میکردم هیچ وقت از شیر گرفته نمیشه به لطف خدا و کمک خونواده از شیر گرفته شد و از شب ساعت ده می‌خوابه تا ده صب اصلا بیدار نمیشه شاید مثلا یه بار اونم تشنه باشه.الهی شکر غذا خوردنش خیلیییییی خوب شده میان وعده و میوه زیاد دوست داره و همه چی میخوره خودمم دیگه راحتم.اینم بگم شیر پاستوریزه،شیر موز مرتب بهش میدم.