۵ پاسخ

دختر منم نمیزنه اصلا... تازه الان یاد گرفته اگه وسیله یا اسباب بازیشو یه بچه ای بگیره ازش میگه بده مال منه😂

دخترمن هرکی اذیتش کنه میزندش

باز بچه من برعکس قلدره داریم باهاش تمرین نیکنیم اروم باشه🫠
برعکس شما

چقد عکس ب دلم نشست همه چی نوستالژی 🙂❤️

به نظرم حواست باشه آسیب نبینه ولی بزار یه دوبار بره تو جمع تا یاد بگیره اونم از خودش دفاع کنه وگرنه هیچ جور دیگ یاد نمیگیره

سوال های مرتبط

مامان اَبرا☁️🌈 مامان اَبرا☁️🌈 ۲ سالگی
میخام تجربمو راجب زود حرف زدن بچم بگم بهتون شاید بدردتون خورد ❤️چند ثانیه هم سرگرم شیم
خانما من خیلی با دخترم کار‌میکنم که درست حرف بزنه خدارو شکر هم زود حرف زد ۱ سالگی شروع کرد این چیه این چیه منم با حوصله بهش میدادم یا یچیزیو میخاست بهش میگفتم اَبرا این چیه مثلا میگفت چیه میگفتم قاشق اونم تکرار میکرد میگفت گاچو درست نمیگفت اما میگفت یا مثلا شیر میخورد میگفتم این چیه میگفت چیه منم میگفتم شیشه شیر الان خدارو شکر کامل حرف میزنه همه چی بلده بگه چیزاییم ک بلد نیست باز میپرسه این چیه تکرار میکنم براش دفعه بعدی بلده چیه خلاصه یه کارتاییی هم هست برای کمک گفتاری هستن اسباب بازی فروشیا دارن الان دخترم اب بخواد بهش میدم میگه مرسیییی یا من بهش بگم مرسی میگه خواهش عزیزم یا از جایی میاد یا میره میگه سلااام قلبم سلام عزیزم
میخام بگم فقط حرف زدن تمرین کردن با بچه هاتون درست حرف میزنن کاش گهواره قابلیت فیلمو داشت میگفتم چجوری حرف بزنیم با بچه هامون که درست و روون گفتار کنند❤️🌈
مامان خرگوشی مامان خرگوشی ۲ سالگی
ادامه تایپ قبلی.....

نگم که چقدر تو اون دوران بارداریش چقدر بقیه زرج داد می‌رفت دکتر اگه دکتر دوتا دارو می‌نوشت اون چندتا هم بدون نسخه دکتر می‌گرفت. می‌گفتیم عزیزم نخور اینقدر زیادی هر چیزی حدی داره واسه خودت بچه مشکل درست میشه می‌گفت باشه ولی می‌دیدم داره کار خودش می‌کنه ما هم دیگه چیزی نمیگفتیم اصلا غذا سفره نمیخورد مامانم هرچی درست میکرد می‌آورد اصلا نمیخورد مامانم گریه میکرد می‌گفت بخور خاله جان هم خودت ضعیف شده هم بچه اونجوری وزن نمیگیره انگار نه انگار تا اینکه بچه نارس دنیا اومد و نارسایی داشت و سدیم بدنش تشکیل نمیشد شب تا صبح مامانم کنار گهوارش نشسته بود اون خواب بود تا مامانم صداش میزد پاشو بچه شیر بده بلند میشد و جیغ و داد میکرد و بچه باشدت از زمین بلند میکرد همه مون میترسیدیم که این چرا اینجوری می‌کنه دیگه مامانم زود زود صداش نمی‌زد خودش شیر خشک درست میکرد به بچه میداد اون همون جوری خواب بود. ما روستایی هستیم گوسفند داریم مامانم رفته بود بیرون به اونا برسه این همینجوری که خواب بوده بچه بیدار شده گریه کرده گریه کرده و از شدت گرسنگی قندش افتاده بود وقتی که بچه از هوش رفته بود بلند شده بود جیغ و داد که بچم تشنج کرده مامانم اینا سریع رسوندن بیمارستان سرم زدن بهش اینا یه دو روز بیمارستان بود بعد هم مرخص کردنش اینا با مامانم زندگی میکردن تا اینکه خونه خودشون تکمیل شد مامانم رفت وسایلاشون چید از زیر قرآن ردشون کرد رفتن توی خونه خودشون.......