۱۳ روز
من ی هفته اول مادر شوهرم بود . بعد خواستم تنها باشم دو هفته تنها بودم بعد یهو دیدم دارم نابود میشم سر گریه های شب کولیکش معده درد گرفته بودم اصلا هر روز گریه تا اینکه پا شدم رفتم پیش مامانم ۵ روز خونه مامانمم بعد با مامانم دو سه روز میام خونه خودم کارامو میکنیم دوباره میرم اونجا . چون تنهایی واقعا سخته یا باید بچه داریکنی یا کارای خونه
من از اولش تنها بودم
من بعدده روزبخیه هاکشیدم رفتم شوهرمم نبود یه کاری پیش اومد رفت یه شهردیگه دوسه روز سخت بود درد داشتم هنوزاماارامش داشتم دلم براخونم تنگ شده بود ذوق اوردن نی نی به خونه روداشتم حس خیلی قشنگی داشتم روزامامانم سوپ میفرستادبرام فقط سوپ میخوردم مغزیجات الان ۲۵روزه نی نی
اگه کولیک و شب بیداری داره وایسا بهتر بشه یکم بعد برو
عزیزم درکت میکنم دقیقا افکارتو من داشتم ولی باید از یه جایی شروع کرد من برای شروع وقتی هنوز نرفته بودم خونم به همه میگفتم کمکم نکنین تا خودم کارای بچمو بکنم ببینم از پسش برمیام خلاصه کم کم با اینکه اونا بودن تنهایی خودم بچمو گرفتم بعد رفتم خونه مدام خانوادم زنگ میزدن دیگه کم کم اومد دستم نمیخاد هر وقت بچت شب نمیخوابید روزش پاشی کارخونه کنی خودتم بخواب
من از خانوادم دورم مامانم ۱۸ روز اومد پیشم بعدش که رفت یکی دوروز اول احساس تنهایی کردم ولی خیلی زود سعی کردم همه چیزو کنترل کنمو اوضاع رو روبراه کنم خداروشکر خوب گذشت همه چیز
اگه بچه شبا نا آرومه بمون پیش مادرت بالاخره یه کمکی داری آرومتر که شد برو
من یکماه خونه مامانم بودم دیگ اومدم خونه خودم
خونه خودم شب اول یکم سخت بود ولی شوهرم کمکم میکرد دیگ عادی شد واسم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.