۵ پاسخ

بچه ی من از اول وحشتناک کولیکی بود تا یک سال زندگیم جهنم بود از درد به خودش می پیچید ولی خوب شیرخشکی بود ربطی به هیچی نداره خودتو اذیت نکن همه چیز بخور بعضی بچه ها چه بخوری چه نخوری همینن

گریپ میکسچر ب بچم واقعا عالی جواب داد ب دستور پزشک بهش بده

حالا مال من طلبکار بودن ک شیرخشک دادی ک دلدرد میگیره

دختر اولی من هم رفلاکس داشت هم کولیک
قطره کولیکید بگیر یه دوره بهش بده بعد هربار شیرت آروغش رو بگیر
چایت رو کم رنگ با شکلات معمولی یا خرما بخور برنج کمتر بخور جیگر گوسفند کبابی بخور شیر برنج با روغن حیونی محلی بخور
عسل با کره و زبرک بخور
قبلش زبرک رو پاک کن بعد مثل ارد کمی تفت بده فقط در حدی ک خامیش بره ن زیاد ک بعدش قراره آسیاب کنی تا سیاه نشه
تبریک میگم
این دوره اولت نیست دوره دومت هست هرکس هرچیزی گف بگو نوزاد تا از دنیای مادر بخواد وارد دنیای ماها باشه زمان بر و حوصله سر بر هست چطوره بجای حرفای پریشان و فکر نکرده خودتون ب من آرامش خاطر بدین نمیتونین اصن چیزی نگین سرسنگین تر هستین
تو تازه ۳ ماه هست زایمان کردی و هورمون هات هنوز درست کار نمیکنن خودت رو عذاب وجدان نده
اصن نگران نباش
بچه هست تا ۶ ماهگی هم رفلاکس داره هم کولیک هم یبوست هم جیش نمیکنه
بچه تا بخواد ب این جهان هستی بیاد زمان بر هستش تحمل کن و اصن خودت رو ناراحت نکن
هرسوالی داشتی از چت چی پی تی بپرس از اینجا اگ کسی خوب مشاوره داد بپرس هر حرفی رو ب دلت نگیر و اصن گریه نکن ک کولیک بچه بدتر نشه
موفق باشی
راستی تبریک میگم قدمش پر خیرو برکت

دکتر چی میگه؟ شیر خشک مخصوص پیشنهاد نداده؟

سوال های مرتبط

مامان مهتا خانم مامان مهتا خانم ۵ سالگی
مامانا حال روحیم خیلی خرابه بااینکه دخترم به شدت اذیت می‌کنه توخوذدن خوابیدن حتی به لحظه براخودش بازی نمیکنه دایم چسبیده به من یاباباش برا بازی و بیرون اصلا بدون من جایی نمی‌مونه حتی با باباش وحتی یه دقیقه وقت بزاخودم ندارم شوهرم خسته شده میگه بفرست مهد باید بره پیش یک میگه اونجا بازی می‌کنه خسته شدم دایم میگه بازی کنین اما من و دخترم تاحالا اصلا ازهمه جدانبودیم حتی برا یه روز چون کسی رو نداشتم دایم نوخونه بامن بود همه جا حالا می‌دونم مهتا بدون من مهد نمی‌مونه منم بدون اون تو خونه نمیتونم بمونم بااینکه به شدت خستم امافکراینکه از دو بعداز ظهر تاهفت نیست وبایدتوخونه بدون اون باشم نمیتونم تحمل کنم هیچ‌چیزی لذتی ندارن بدون اون نه ببرون نه خوردن تنهایی حتی به بستنی نمی‌دونم چه مرگمه به شوهرم میگم نمیتونم بفرستم مهد تحمل کنم دوتایی خسته ایم فقط ترخدا شعارندید سال دیگه بایدبغرستی اجباره خودم می‌دونم این حال لعنتی وچه کنم