۸ پاسخ

من اصلا اعتقاد ندارم و تقریبا همجا میرم پسرم از اول سال تاحالا فقط یکبار سرما خورده خداروشکر خوابشم خوبه
ولی دوست ندارم عکس پسرم رو جایی بزارم بعضی ها توی گهواره بچه هاشون مشکلی دارن یا فوت شدن دوست ندارم با دیدن عکس بچم داغ دلشون تازه بشه

منم کاملا اعتقاد دارم منم زیاد نمیزارم چشم زخم واقعا وجود داره

والله آدم نمیدونه چیکار کنه از دست چشم شور

وای خواهر چشمت روز بد نبینه
بعد از مدت ها رفتیم خونه یکی از فامیل
بچم که از همون اول جیغ و گریه تا صبح
خودمم سر درد وحشتناک گرفتم
صبح که اسپند دود کردم آب رو آتیش
بچم هم می‌خندید

خب براش یه اسپند دود میکردی صدقه مینداختی

من خیلی اعتقاد دارم و اصلا عکس بچمو نذاشتم مامانم تهدیدم کرده حق نداری بزاری😅
نمیدونم تخم شکستن شنیدی یا نه من هر وقت پسرمو بردم عروسی تو جمعی جایی تموم اخلاقش عوض شد عین روانیا یه کارایی میکرد یه پیرزنه هست سریع میبرم پیشش تخم مرغ میشکنه درجا بچم خوب میشه همیشه هم از چشم و حسادته
آبجیم ۱۶ سالشه میگفت سردردم یه جوری ام انگار هم پسرامو هم آبجیمو بردم پیشش هنو تخم مرغ نگرفته یه جوری تق صدا کرد که ترسیدم گفت همشم از چشم و حسودیه یه جوری خانومه دستش به اصطلاح سبکه که از تهران و مشهد بهش زنگ میزنن
اگه کسی بلده تخم‌مرغ بشکنه حتما بچتو ببرش

منم به چشم خیلی اعتقاد دارم بچه هم زشت باشه و لاغر یهو چهرش شیرین نشون میده و طرف چشم میزنه. و همچنین توگهواره دیدم همش میگن بچم دوسالشه وزنش اینقدره بقیه تعجب میکنم وای چه خوبه بچه چهار ساله ماهم اینقدر وزنش نیس همینم وزنش هم چشم میخوره یکبار گفتم وزن بچهاتون رو تقریبی بگید ن دقیق بقیه پریدن بهم گفتم بیخیال شون وقتی سرشون اومد میفهمن

منم اعتقاد دارم به این موضوعی که گفتید.. دختر منم همین اتقاق بارها براش افتاده.. ی بار با ی بنده خدایی تلفنی صحبت کرد بعد از اینکه تلفنو قطع کردم دخترم داشت میخوابید یهو سیاه شد نفسش بند اومد آنقدر بچه رو زدم پشتش تا نفسش برگشت کامل دخترم رفت و برگشت😭😭 تو سفر کربلا هم دخترم فقط سینه میزد اصلا گربه نکرد یکی از همسفرامون گفتن خوشبحالت، شب بچه ام طوری با مغز اومد زمین کاملا چشماش سفید شد..واقعا چشم خیلی رو بچه ها تاثیر داره

سوال های مرتبط

مامان پسرای خوشگلم💞 مامان پسرای خوشگلم💞 ۲ سالگی
امروز روز چهارم بود که دیگه به پسرم شیر ندادم.اما تا دیشب یبار توی خواب میخورد.بیدار میشد منم نمیتونستم بچه داری کنم نصف شب بهش شیر میدادم چون یه بچه چهار و نیم ماهه هم دارم خیلی سخته شب هم بیدار باشم

بعد با خودم گفتم بچه که نصف شب شیر میخوره پس قبل خواب یبار بهش بدم که مسواک بزنه و بخوابه
اما نخورد🥹
رفت با باباش شام خورد
یعنی از شیر گرفته شد؟
خیلی شیر دوست داشت از اون بچه ها بود که هیچ غذا نمیخورد فقط با شیر زنده بود
اما دیگه شیر نخورد یکم گاز گرفت شیشه شیرشو بعد رفت پیش باباش البته خیلیییی کم غذا میخوره
هنوز خوب غذا نمیخوره
الان یعنی دیگه شیر دوست نداره؟
راستی شیر پاستوریزه هم نمیخوره
ولی یه چیزی عجیب دلم گرفت که چقد زود گذشت اون زمان هایی که من حرص میخوردم خدایا چجوری از شیر بگیرمش چجوری غذا بخوره
خدا کمکم کرد واقعا دیدم به چشم خدا کمکم کرد
مادرم پیشم بود نمیتونستم از شیر بگیرمش
اما تا رفت و خدا تنهاییم و دید کمکم کرد
خدا کنه نصف شب برای شیر بیدار نشه