همین چند دقیقه قبل قلبم میخواست از جاش دربیاد
داشتم به حلما ارده شیره با نون میدادم چون قبلش اوتمیل درست کردم و خوشش نیومد زیاد نخورد دیدم گشنشه چون معمولا ارده شیره خوب میخوره دوست داره گفتم بدم بهش
نون هارو اندازه خیلی کوچولو میکردم میدادم
اینم اضافه کنم از صبح حس میکردم سرما خورده ولی فقط آبریزش داشت یکمی ..
هیچی دیگه یه تیکه کوچیک دوباره دادم سرم پایین بود یه دفه دیدم داره عوق میزنه و گریه شدید میکنه
تو کسری از ثانیه صورتش سیاه شد لباش کبود سریع برگردوندم محکم چند بار زدم پشتش باز چک کردم دیدم هنوز داره عوق میزنه باز دوباره تکرار کردم یا حسین یا ابولفضل بلاخره دراومد اون یه تیکه نون لعنتی 💔
بعدش از ترسش طفلکی چسبیده بود بهم فقط گریه میکرد
و همزمان از دهنش یه چیزای سفیدی بالا می‌آورد که بعد فهمیدم همون ارده شیره بوده
مامانا اینجور وقتا سعی کنید آروم باشید و فقط حرکاتی که کمک میکنه بچه عوق بزنه و اون چیز توی گلوش برگرده انجام بدین
حتما و حتما آموزش احیا کودکان رو ببینید
گاهی بعضی مامانا میگن نه ما میترسیم از این چیزا نمیخوام بهش فکر کنم حتی ولی این درست نیست خدا امانتش رو به ما سپرده باید یاد بگیریم دور از جون اگر من بلد نبودم و دست و پام و گم میکردم میتونست واقعا یه چالش بزرگ پیش بیاره همین یه تیکه نون خیلی کوچیک !!

تصویر
۸ پاسخ

واقعا سخته من دخترم رفته بود از پشت تلویزیون فلش رو ورداشته بود و خورده بود یعنی تا وقتی اون فلش رو اوردم بیرون مردم و زنده شدم خدا برای هیچ کسی نیاره

منم تجربه کردم پسرم سیاااه شده بود هرچی دستمو برده ته گلوش چیزی نبود ولی اون نمیتونس نفس بکشه بعد جاریم اومد یه پوست سیب و از حلقش چسبیده بود درآورده از اونشب به بعد پسرم کلا ترس افتاده جونش یه ذره که لقمش بزرگ باشه می‌ترسه ....

وای اره من تجربش کردم ولی اصلا هول نکردم و تونستم از گلوش در بیام شکر خدا

آخ آخ منم یبار پسرم یه تیکه نوار چسب خورده و من نمیدونم چی خورده فقط دیدم گریه میکنه و میاد طرفم و عوق میزنه
منم سریع دستم رو گذاشتم رومعده و یکم فشار و باز زدن پشتش و چپه کردنش اصلا بیرون نیومد با اینکه کلی اب از دهنش خارج شد وقتی دیدم آروم شد توی اتاق خواب فقط داشتم میگشتم ببینم چی خورده به هیچ نتیجه ایی نرسیدم پسرمو بستم به آشو سوپ با کره فراوون تا شکمش کار کنه ببینم چی بودداشتم آماده میشدم ببرم واسه سونو که اینکه نوار چسب رو تو مدفوعش دیدم دخترم کاردستی درست کرده بود یه تیکه نوار چسب تو اتاق خواب افتاده بود که پسرمنم خوردش
ولی خدارو شکر که بخیر گذشت ودفع کرد

وای همینجوری ک میخوندم مو ب تنم سیخ شد
خدارو شکر بخیر گذشت

من این حرکات بلدم تو دوره های پرستاری ک میرفتم یاد میدادن همشو اما وقتی کارن ی چیزی میشه من دیگه هیچ کاری نمیتونم کنم خیلی روش حساسم هول میکنم میترسم 😔
سر بقیه اینطوری نیستم نمی‌ترسم ارومم اما سر پسرم قلبم وایمیسه

دقیقاپسر منم دیروز ی تیکه خییییلی کوچیک خیار گیر کرد گلوش و همین حالتی شد ک شما گفتیم اخر انگشتم انداختم تو گلو کشیدم بیرون
یبارم پوست سیب گیر کرد
خدا خودش نگهداره همه ی بچه ها باشه

وای من با خوندنش هم تنم لرزید ، چقدر سخت بوده اون لحظه😭خدا رو صدهزار مرتبه شکر که بخیر گذشت❤️

سوال های مرتبط

مامان صدراچی مامان صدراچی ۱ سالگی
مامانا تا یماهه قبل ، فیلم میزاشتم یا با آب بازی به پسرم غذا میدادم و خیلی میدادم مثلا یه بشقاب میوه خوری ماکارونی. بعد از یمدت مدفوعش یذره یذره و سفت شد و بعد از اشتها کلا رفت. بعدم اسهال استفراغ گرفت و تازه چندروزه خوب شده. حتی اسهال استفراغش دوروز خوب شد دوباره با فیلم یه عالمه غذا بهش میدادم مثلا یه بشقاب پر حلیم. بعد دوباره مریض شد. دیگه تصمیم گرفتم کم غذاش بدم.
امروز صبح نصف نون پروتئینی کمتر با پنیر خورد باز گرسنش بود یک سوم موز دادم خورد و برا ساعت ۱ کوکو سیب درست کردم خورد بازم میخواست اما جرات نکردم زیاد بدم دوتا تکه کوچیک دادم بهش خورد عصرم از خواب بیدار شد دوباره دوتاتکه کوچیک کوکوسیب زمینی دادم بعد خودش رفت سر نون ها نون خالی میخورد. شب هم خواستم برم خونه مامانم سوپ براش گذاشته بود بدم بهش اما دوباره رفت سرنون ها یه تکه کوچیک نون خورد و توی راه خوابید با شیر البته. حالا نگرانم نکنه گرسنه باشه و دارم کم بهش میدم بخوره. میترسم رودل کنه