۱۱ پاسخ

اگر میخای خوب بشی روزی نیم ساعت بچه را لسپار ب همسرت برو از خونه بیرون تنها اگر این کار نکردی خیلی ب آرامشت کمک میکنه من خودم تا حالا نکردم اما ارزومه

ببین نیاز به کمک همسرت داری یکم بچه نگه داره شما استراحت کنی بری یساعت برای خودت باشی

منم مثل توام به شدت درکت میکنم هم دارو احتیاج داری هم برو پیش روانشناس .من همینجا بهم دکتر بنیامین صابریان رو معرفی کردن .خیلی خوبه بعد از ۵ ۶ جلسه تاثیرش رو میبینی فقط یادت باشه باید جلسات روانشناسی رو ادامه بدی.
اول به خاطر خودت بعد هم به خاطر بچه ت حتما برو پیش روانشناس

اگه بهت یه گروه تلگرامی معرفی کنم که خانومایی هستن مثل شما و در جستجوی آرامش و خودشناسی هستن شما هم میای امتحانش کنی؟؟؟
خیلی به همدیگه کمک میکنیم.
شدیدا پیشنهاد میکنم دیگه دنبال قرص و دارو نرو.

دکتر من یه روانپزشک معمولی بود و من نتیجه گرفتم ولی خب شما میتونی پیش روانپزشکایه معروف و مطرح اصفهان بری
البته یکم سخت نوبت میدن
اگر میخوای دکتر خودمو بهت معرفی کنم ولی خب کلا باید پیگیر باشی نه اینکه یه جلسه بری ولش کنی یا یه مدت قرص بخوری دیگه نخوری ،اینا باعث میشه بدتر بشی

عزیزم کاملا درکت میکنم منم چندساله افسردگی گرفتم و اگر قرص اعصاب نمیخوردم الان مثل شما یا بدتر شما بودم
عزیزم احتمالا قرصایی که خوردی بهت نساخته هر قرصی رو یه مدت کوتاه باید مصرف کنی و اگه حالتو بهتر نکرد دکترت تغییرش بده تا به اون قرص درست و نتیجه دلخواه برسی
منم اولش پیش یه آقایه دکتری رفتم و قرصایی که بهم داد بهم نساخت و حالمو بدتر کرد دوباره عوض کرد و حال روحیم بهتر نشد فقط سنگین شدنم تو خواب و کابوس دیدنام با اون قرصا خوب شد ولی حال روحیم نه
بعد دکترمو عوض کردم پیش یه خانم دکتری رفتم و خداروشکر قرصایی که برام نوشت بهم ساخت و حالمو بهتر کرد و به مرور هم کمشون کرد و یسریشونم قطع کرد و همونطور باقیموندم یعنی با قطع کردنش حالم بد نشد چون زیر نظر خودش تدریجی کم و قطع شد

برو مشاوره روانشناس هر چیزی که میدونی میتونه حالتو بهتر کنه

عزیزم منم مثل شما بودم هیچی خوشحالم نمیکرد رابطم باا همسرم داغون شد چه دعواها و جر بحثهایی که نداشتیم نمیدونم چیشد اینقدر از خود واقعیم دور شدم الان تقریبا چند هفتست خیلی بهتر شدم خودم فقط تونستم بخودم کمک کنم من تا ۸ ماه درگیر عوارضی بودم که زایمان برام داشت مجبور شدم دوباره عمل کنم همه دست بدست هم داد من روز بروز بدتر و پرخاشگرتر بشم با کوچکترین حرف بهم میریختم

سلام عزیزم
خیلی متاسف شدم برات ایشالا زودتر خوب بشی خودمم بچه‌ام امروز چندساعت پشت سرهم گریه کرد خیلی بهم ریختم

برای خواب بچه اگه هنوز خوب نشده ببرش مشاور خواب
من نوش آفرین بحرینی رو میشناسم سرچ کنی اسمش میاد

فقط باید آمپول بزنی به سرت که اونم با هزینه بالا میزنم ولی بازم سروصدای زیاد داغونم می‌کنه محیط باید ساکت باشه ولی با بچه؟ میشه؟ خاستم بگم تاثیر اون دارو ها تو این دوسال ۱۸۰ درجه منو با اون آدم قبل تغییر داد شدم الان یه زن افسرده دائم استرس حس میکنم تو دلم آشوبه بشدت ضعف اعصاب دارم خیلی شدید با صدای زیاد عصبانی میشم با کوچک کمترین رفتار که باب میلم نباشه پرخاشگر در کل بر باد رفتم...ضعف شدید اعصاب گرفتم نمیتونم تو یه جمعی چه خنده چه غم زیاد بمونم زیاد حرف بزنم همیشه غمگینم و هیچی منو خوشحال نمیکنه یه حس خنثی تو وجودمه که قبلا من یه کش مو می‌خریدم تا به هفته ذوق داشتم این آدمی که تبدیل شدم این ربات آزارم میده خیلی بیشتر داد بیداد هابی که سرپسرم میکنم دور کردن همسرم از خودم همه چی اینارو دارم بااشک می‌نویسم که منی که خواهر ندارم شمایی که می‌خونی خواهرانه بخونش به چشم خواهرت بهم نگاه کن دلت واقعا به حالم رحم بیاد پروبالم شکستس حس میکنم تو قفسم کمکم کنید چیکار کنم چه داروگیاهی چه دکتر چه تراپیست پیشنهاد میکنید من هسته شدم سنی ندارم که نباید از هیچی لذت ببرم اثر این دارو ها و تشخیص های اشتباه چندتا دکترم عوارض قرصاش موند روم افسرده ترم کرد الان بنظرتون برا ضعف اعصاب چی خوبه؟ کسی تو دوست آشنا مشابه من دیدین ؟

بی شوخی من دوسال زجری کشیدم با این بچه داری که پدرم که فوت کرد آسیب‌ش برام کمتر بود میخام براتون عمق فاجعه رو بگم روزها و ثانیه هابی که دست تنها شکم پاره بچه بدقلق شبرروز گریه الانم که دوسالشه همینه فکر کنید دوساااااال شب روز نخوابی و صدای جیغ و سروصدا بیخ گوشت باشه که کلیپ تو اینستا دیدم یه روانشناس خارجی می‌گفت اینکه نوزاد می‌خوابه تا نادر میخایه باز بیدار میشه تیم ساعت بعد دوباره تا چشای مادر سنگین میشه جیغ میزنع با استرس بیدار میشه نوعی شنکنجع هست که تو زندان های خارج یه زندان گفت برای روانی کردن زندانی ها به کار میبرند اوایل با مسکن ژلوفن فلان کمی آروم میشدم رفته رفته چنان درد می‌گرفت حالت جنون بهم دست میداد چونم قفل میکرد دندونام بهم می‌چسبید و دردی می‌کشیدم که از درد زایمان بد تر بود دوسال هرنوع قرص سردرد میگرن و اعصابی خوردم که دیگه دکتر گفت ما هر قرصی بود برشما دادیم خانوم تموم شد

سوال های مرتبط

مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
امروز دخترم دو ساله شد🥹
چقدر خون دل خوردم تا بزرگ شد چون بچم نارس بود ۳۳ هفته دنیا اومد خیلی سختی کشیدم و اذیت شدم
بماند از از وقتی باردار شدم تا همین الان بخاطر مشکلاتی که داشتم یه روز خوش ندیدم
از بارداریم که یه بار سه ماهم بود مج شوهرمو گرفتم
یه بار ۷ ماهم بود مچشو گرفتم که اخرشم منجر شد به زایمان زودرس من!
زایمان که کردم شوهرم ورشکست شد و چکای منو که همه رو خرج کرده بود برگشت خورد و من موندم و یه بچه ۳ ماهه و کلی بدهی و شکایت
با بچه کوچیک از شهرستان زدیم بیرون به امید اینکه کار کنه و بذهی هارو بده
اما دو ساله که هیچی تغییر نکرده
و من هر روز نگران تر و افسرده تر از دیروز که اینده دخترم چی میشه با یه مادر و پدر فراری از طلبکار😔
قراره زندگیم تبدیل بشه به قبل تولد ۲ سالگی لنا و بعد تولد ۲ سالگی لنا
به شوهرم و خانوادش یه هفته فرصت دادم بدهی های منو بدن
اگه ندن بچمو جگرگوشمو میذارم و میرم خودمو معرفی میکنم به کلانتری
یک میلیارد و پونصد با چکای من بدهی درست کرده 😞
الان خودشو خانواذش افتادن به التماس ک بخاطر بچه نرو
منم گفتم اتفاقا بخاطر بچه میرم که وس فردا بزرگتر شد نیان منو جلو چشماش ببرن😭
بدترین روزای عمرمو دارم میگذرونم خیلی برام دعا کنید
مامان 🍒حلما🍒 مامان 🍒حلما🍒 ۲ سالگی
سلام سلام🤗

من اومدم با تجربه ی از شیر گرفتن حلما🤭
اول گفتم خیلی گذشته و نگم ولی باز گفتم شاید به درد کسی بخوره☺️

پروسه ی از شیر گرفتن حلما خیلی طولانی بود چون خودم طولش دادم وگرنه حلما واقعا خیلی خوب همکاری کرد
من از بهمن شروع کردم وعده های حلما رو قطع کردم
اولین کاری که کردم نگاه کردم ببینم حلما چند وعده در روز شیر میخوره
دختره من ۵ وعده در روز شیر میخورد من برای شروع اول یکی از وعده های صبحشو قطع کردم
《داخل پرانتز بگم من شیر شب حلما رو از ۶ ماهگی قطع کردم》
بعد ۳ روزیکی از وعده های عصر و قطع کردم یه هفته وقت دادم تا عادت کنه دوباره ۱ وعده ی دیگه به همون روش قطع کردم حلما برای شیر تو تایمی که وعده هاشو قطع میکردم بهونه نمیگرفت پس چیزه خاصی نمیدادم فقط باهاش بازی میکردم و بیرون میرفتیم.
من قبل خواب ظهر و شب به حلما شیر میدادم یعنی عادت داشت با سینه بخوابه،من از اسفند پروسه قطع شیر و عقب انداختم دیدم دخترم همکاری میکنه پس گفتم گناه داره انقد زود بگیرم و گفتم اون دو وعده بمونه،دیگه دنبالش نبودم تا اردیبهشت
اول وعده قبل خواب ظهر و قطع کردم برای خوابوندنش توی تاب ریلکسیش میزاشتمش که بخوابه اینجا هم اذیت نشدم نه من نه حلما یه هفته تایم دادم که به این حالت عادت کنه نمیگم اصلا یادش نمیومد چون موقع خواب شیر میخورد میومد شیر میخواست و منم میخوابوندمش تو تابش چیزی نمیگفت تنها امیدش به شب قبله خوابش بود😂،واسه شبم تو همون تاب میخوابوندمش میخوابیدا ولی چند شبی دنبال شیر بود که باهاش صحبت کردم و قانع شد که شیری دیگه درکار نیست و تمام نه خودم اذیت شدم که شیر تو سینم جمع شه و درد بکشم نه حلما اذیت شد
سوالیم هست در خدمتم💛