۱۰ پاسخ

دختر من 10ماهه بود فتق سمت چپش رو عمل کردن بعد 12ماهه دوباره فتق سمت راسنش زد بیرون عمل کردن

عزیزم عمل خیلی راحتیه نگران نباش

ای خدا چقدر سخت ایشالا که زودی خوب بشه گلم 😍🥺

‌پسر منم فتق داره اما دکترش گفت بزار ۲سالش بشه بعد عمل کن انقدر استرس دارم از الان که حد نداره

من فتق عمل کردم البته شکمی بود لاپراسکوپی بود

وای خدا چه سخت خدا بهت صبر بده و خدا کنه زیاد اذیت نشه نمیشه اول بخوابونیش بعد

چراخب الان.عمل نکن.منکه خیلی میترسم بچه مو تواین سن ببرم بیمارستان.بزار یکم بزرگترشه

بچه تو بغل خودت بیهوش میشه
امپول بیهوشی میزنن میدن بغلت نگهداری مثل خواب رفتن شد میذاری رو تخت میای بیرون
دراصل برای بچه ها خواب عمیقه بیهوشی به اون صورت نیست
هزینشو نگفتن چقدره؟

پسر من ی جراحی داشت
خودمو بردن داخل اتاق عمل تو بغل خودم بی هوشش کردن
نمیدونستم میخوان اینکارو کنن دست راستم خشک شده بود که بچم تو بغلم بی جون شد 💔💔
اون موقع ک هنوز کامل ب هوش نیومد داشت ناله میکرد خودم از حال رفتم بشدت ب هم وابسته بودیم

جراحی چی داره پسرت؟!

اینم آرشا ی من

تصویر

سوال های مرتبط

مامان دو قلوها🩷🩵 مامان دو قلوها🩷🩵 ۱۶ ماهگی
یه خاطره یادم اومد گفتم ب شما هم بگم
این خاطره مال اونوقتی ک بچه هام ۸ ،۹ ماهشون بود
یه بار صبح که یکی از قل ها زودتر بیدار شد ،من خیلی خسته بودم و به شوهرم گفتم تو یه امروز اینو نگه دار تا من یکم بخوابم دیشب هیچی نخوابیدم.گفت باشه
منم با خیال راحت تو اتاق پیش اون یکی قل خوابیدم
بعدش دیدم هی صدا گریه بچم میاد ولی صدا شوهرم نمیاد که ارومش کنه.هی گفتم شاید داره اروم باهاش حرف میزنه ک من بیدار نشم و منم چون خیالم راحت بود ک شوهرم پیششه نمیرفتم ببینم چه خبره.دیدم خیلی داره گریه میکنه و هی با مظلومیت میگه ماما ماما
دیگه اعصابم خورد شد و رفتم ببینم پسرم چشه.
حالا هرچی تو اتاقو نگاه کردم دیدم بچم نیست و شوهرمم نیست و فقط صدای گریه بچم میاد.یه لحظه دیدم بچم تو تاب هست .
وای اینقدر اعصابم خورد شد و دلم سوخت برا بچم که حد نداشت.اینقد گریه کرد منه خوش خیال فکر میکردم شوهرم پیششه و منم نرفتم پیشش
منم زنگ زدم به شوهرم و کلی بد و بیراه بهش گفتم که چرا بچه رو گذاشتی تو تاب و ول کردی رفتی.
اونم گفت اخه تو تاب خوابید منم کمربندشو بستم و اومدم سرکار
گفتم خو لامصب قبل اینکه بری میومدی بیدارم میکردی ک حواسم بهش باشه،یوقت از تاب نیفته و از تنهایی نترسه
گفت من چه میدونستم که بیدار میشه و گریه میکنه😐
مامان 👑 آقا شاهان 👑 مامان 👑 آقا شاهان 👑 ۱۴ ماهگی
بیایین درد و دل
مامانا من شاهان بچه اولمه و اولین نوه خانواده خلاصه که خیلی خیلی برامون عزیزه ولی من مدتیه خیلی عصبی میشم خصوصا ایام پریودم و وحشتناک سر شاهان داد میزنم اصلا به هیچ عنوان دست خودم نیست اصلا نمیتونم خشم خودمو کنترل کنم خیلی خیلی عصبی میشم ولی تا به الان شاهان اصلا اصلا کتکش نزدم به شدت با کتک زدن بچه مخالفم
الانم ۱۲ روزه شاهان عمل کردیم باد فتق داشته امروز خیلی بهانه گیری کرد خیلی گریه کرد شب هم مهمون داشتم خیلی خسته شده بودم دست تنهام بودم خلاصه سر سفره شاهان غذا نمی‌خورد فقط گریه میکرد و بهانه گیری آخرشم غذارو روی سفره و فرش ریخت منم نتونستم خودمو کنترل کنم محکم هلش دادم روی باسنش افتاد خیلی گریه کرد آقام بغلش کرد آرومش کرد ولی من همه چی برام زهر مار شد و از اون موقع حالم بده گریه هم آرومم نکرد الانم شاهان کنارم خوابیده سر تا پاشو بوسیدم ازش معذرت خواهی کردم حلالیت خواستم ولی بازم آروم نمیشم خیلی حالم از خودم به هم میخوره نمیخواستم این اتفاق بیفته ولی افتاد تو رو خدا یه چی بگین من آروم بشم امشب با کلی خستگی خوابم نمیبره فکر میکنم از غصه دق میکنم تا صبح😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭