۴ پاسخ

منم مادرشوهرم کلا اینطوری هست که حریم شخصی و رعایت نمیکنه برای همین از اول یه طوری رفتار کردم که دوست ندارم دیگه اونم خودش و جمع و جور کرد.فقط مامانم بجز خودم پوشک عوض میکنم اونم وقتی کوچکیتر بود الانم گاهی اوقات وقتی خودم نباشم. من مشکلم اینه که مادرشوهرم هرچی میگی بچه رو بوس نکن انگار نمیشنوه.هنه جوره بهش گفتم مستقیم و غیر مستقیم بعد لباس بچه رو میزنه بالا مثلا شکم بچه رو بوس میکنه منم انقدر بدم میاد.الان که زمستونه دیگه لباس آستین بلند زیردکمه میپوشم با شلوار

من دور از خانواده ها زندگی میکنم
ولی وقتایی که میزیم خونشون اوایل تا میخواستیم عوضش کنیم سریع میومد میگفت من دوست دارم عوض کنم ، یه با اجازه مامانش هم میگفت و بچه رو قبل جواب من میزد زیر بغلش و میرفت ...
بعد از اون با همسرم صحبت کردم و دلایلم رو براش گفتم ، اون هم با من همسو بود و هر وقت مامانش میومد سریع خودش میگفت نه مامان خودم میشورمش ، یا اصلا زودتر از این که مامانش بیاد خودمون عوضش میکردیم
و رفته رفته براش جا افتاد که نباید عوضش کنه ...

این مساله خیلییییی مهمه به نظرم ، و راهی که مد نظرته درسته ، برای راه حل به نظرم حتی میتونی از یه روانشناس کودک کمک بگیری

سمت ما بد میدونن که بجز مادر کسی پوشک بچه رو عوض کنه... از این نظر که خب بو میده یا مثلا نجس هست بد میدونن...
میگن مادر باید حواسش باشه و کوتاهی نکنه. دیگه اگه مجبور باشن عوض میکنن

نمیدونم چی بگم اما مادر بزرگ های بچه تا سه سالگی ایرادی نداره که پوشکشو عوض کنن خوب همیشه که ما کنار بچه نیستیم گاهی مادر هامون کمک میکنن اما غیر مامان بزرگ ها باید به بقیه تذکر بدیم

سوال های مرتبط

مامان سامیار مامان سامیار ۱ سالگی
سلام خوبین
سامیار الان تو سنی هستش که فقط با من پدرش یا نهایت عمو و خاله و اینا ارتباط میگیره و دوستشون داره ینی فقط با خانواده خودمو همسرم اوکیه و گریه نمیکنه
ولی وقتی آدمای دیگ بخصوص مردا رو میبینه دیوونه میشه باز به مرور تو مهمونی تا پایان مهمونی با خانوما ارتباط میگیره و میره بغلشون ولی با مردا نه
امشبم خاله ی همسرم شام دعوت کرده همه جمعن من چیکار کنم با این بچه.مخصوصا که دایی شوهرم خیلی میاد سمت سامیار اینم وحشتناک از اون میترسه و منو سفت بغل میکنه جیغ میزنه نفس نفس میزنه اونم همش از دور با این حرف میزنه این بدتر گریه میکنه
تا جایی که میتونم رفت و آمدم رو حذف کردم تا بچم یه کم بزرگ تر شه بتونه از خودش دفاع کنه ولی دیگ وقتایی که دعوت میکنن نمیشه نرم
چیکار کنم امشبو راحت بگذرونم
بعد مثلا مادرشوهرم یا زندایی شوهرم بچه رو از من میگیرن که ببرن پیش اون بگن که ببین این فلانیه تو رو دوست داره بچه دیوونه میشه من سریع ازشون میگیرم اوناهم منظوری ندارند ولی خب وقتی بچه اینجوریه نباید اینکارو کنن هرچقدرم محترمانه میگم انگار نه انگار یه دور بچه رو گریه میندازن بعد میدن به خودم😐