خانمهای که رابطه اتون با شوهرتون خیلی خوبه چیکار کردید اینجوری شد؟من قبل بجع هر شب دوتایی بیرون بودیم تقریبا تا بچه رو به راه بشع همش کمک میکرد حتی اون شیر میداد من خواب بودم تا دندون ماعلین شروع کرد ب در اومد گریه و بیخوابی باعث شد اون جدا بخوابه یعنی من اینجوری خواستم جون بجع بیدار میشد گریه میکرد یساغت از گریه بالا می‌آورد شوهرم عصبی میشد هرکاری میکرد بجع آروم نمیشد دیگه گفتم تو برو ی اتاق دبگغ بخواب بعد اون داستان باز چند بار اومد بخوابه بچه بیدار میشد گریه میکرد ,اما الان دبگه عادتششده هرچند همین الان بیاد بخوابه اگه دخترم بیدار. بشع ببین اون اینجاست تا صیح نمی‌خوابه میگه یا ببر د د یا بازی کن,و طبق روال قبل اون هر شب بیرون میرع منم مییبرع گاهی اما بیشتر خوپش میرع با دوستاش مشروب میخورن این حرفا من خیلی دلم گرفت از زندگی اینجوری بجع رو مادرش اینا نگغ میدارن در طول روز ک بهم کمک کنن اما اینجوری خسته شدم کم آوردم ,منو دوست داره کاری بگم میکنع اما این عرق خوردنش اینکه من نمیتونم مچل قدیم هرشب برم همه ناراحتم میکنع ،😔خدا کمک کنه هربار گفتم ی بحث و ناراحتی شد دیگه امیدی ندارم

۱۰ پاسخ

هر کاری میکنی فقط جاتو از شوهرت جدا نکن اصلا دلت نسوزه که بیدار میشه با صدای بجه
چون مردا دلسوزی زن و نمیبینن
گاهی دلم به‌حال خودمون که خانومیم میسوزه
من بچم دنیا اومد قبلش عشق و عاشقی داشتیم شدید همیشه باهم بودیم خیلی همو دوست داشتیم اصلا یه درصد فکر نمیکردم هرز بپره تازه شوهر من نه اهل سیگار نه قلیون نه مشروب هیچ ...
اهل نماز شب حتی هست کربلا و اصلا تو راه ایمان بود نه خشک مذهب ها اما کلا به روزه اما این کارها هم میکنه تا اینکه بچم دنیا اومد یه کم به بچه رسیدم سر دل درد و شیر نخوردن های اولش و زخم سزارین ام کلا حالم بد بود تا به خودم بیاد ۲۰ روز شد اونم رفت خیانت کرد جاشو جدا می‌کرد

مشکل مشروب خوردنش رو هم با بحث و جدل نمیشه حل کرد اول باید با دوستاش نره بیرون خانوادگی هر وقت خواست بره بیرون باهم برید میدونم با بچه کوچیک سخته ولی باید کنارش باشی بهش کمک کنی مثل اعتیاد میمونه هرچقدر طولانی تر بشه بیشتر گرفتارش میشی

من اگه بچه تا صبح هم بیدار باشه و گریه کنه بازم کنار ما می‌خوابه اتاق جدا چه معنی میده پدر و مادر هر دو تا وظیفه مراقبت از بچه رو دارن چرا بهش گفتی برو اتاق جدا خودت مقصر هستی بزار کنارت میموند تا صبح هم بیدار می موند شوهر منم ساعت ۷ میره سرکار ۵ بعدظهر میاد ولی اونم وظایف خودش رو داره تا دخترم نخوابه آقام نمیخوابه از اول همین بود

عزیزم سخت نگیر خوب بچه منم گریه میکرد ولی خواب همسرم سنگین فقط کمی اسم پسرمو صدا می‌کنه می‌خوابه موقعی که این گریه میکرد یا جیغ میزد همین اصلا بلند نمیشد کمک کنه
میدونی همه چی رو به جون خریدیم کار خودمون انجام میدم بعد خسته میشیم دیگه جون نداریم تحمل نداریم
از بابت عرق خوردنش هم الان همه مردها میخورن نمیگم ناراحت باشی ولی بگی گوش نمی‌ده از اولش باید نمیزاشتی

عزیزم تا ۳ سالگی باید تحمل کنی😥من پاشتم ۶ ماه حال میکردم زارت دوباره حامله شدم بچه دوم تلان تازه یه سالشه نگران نباش مادر همینه از خودگذشته ینی مادر ولیییی رابطه باشوهرت داشته باش ،روزمین بنداز سه نفره

من خودم نزاشتم شوهرم جدابخوابه چون عادتشون میشه بچم پاشه گریه کنه باباش میگیرتش بعدش اگه دیگه زیادی ادامه دار باشه عصبی میشه بچم صبح ها ک بیدار میشه میبینه باباش هست کافیه باباش ی تکون بخوره میفته رو باباش باهاش بازی می‌کنه.عزیزدلم بیرون رفتنت اوکی میشه دوباره خونت تمیز میشه بچت ماشاالله بزرگتر میشه یکم صبوری کن اینا همش حل میشه

همه همینن عزیزم من خودم چهل روز خونه مامانم موندم همسرمم خونه‌
دوستش کلا یک هفته هم پیشمون نبود بنده خدا مامانم بابام داداشام همش از بدخوابی و کولیک و رفلاکس بچم بی خواب بودن پدرومادر شم انگار ن انگار فقط نوه میخواستن.باید بجنگی حرف دلتو بزنی

من خودمم‌ سر همبن موضوع دندون دیگه جدا میخوابیم کلا عادت کرده همسرم و منم حوصله اصرار ندارم
بعدم شوهرم حسابی رفیق دوست و رفیق بازه و وقتی میاد خونه انتظار داره شارژ باشی

از اول میدونستی عرق میخوره؟
مشکلی نداشتی با این موضوع؟

من رابطم با شوهرم خیلی‌ خوبه ولی اگر بدونی چقدر تو زندگی جنگیدم برای هر چیزی جنگیدم چون خانوادش بلد نبودن زندگی کردن رو به بچشون یاد بدن

سوال های مرتبط

مامان آیهان🌙 مامان آیهان🌙 ۲ سالگی
سلام قشنگا 🤭❤
خوبین درچع حالین؟
من کع منتظرم ایهان بخوابه بلندشم یه چی بخورم گشنمهه
نمیدونم چرا هربار که به شوهرم میگم وقتی ایهان گریه میکنه لطفاا به من نپر و حرف بار من نکنن اما هر دفعه بدتر میشه
دیشب آیهان دیر خوابید (سرماخورده)فقط یه ساعتی خوابش برد که یهو بیدار شد و گریه کرد منم گلوم درد میکرد بیدار بودم بلند شدم یکم چرخوندمش ولی آروم نمیشد یه بیسکوییت دادم دستش آروم شد اومدم برقو خاموش کردم یکم آروم بود باز دوباره زد زیر گریه یهو شوهرمم داد زد پاشو برقو روشن کن نزار گریه کنه برا خوابت مردی ایشالا که خواب مرگت باشه بعد آیهانو ازم گرفت حالا مادر شوهرمم خونمون بود 😑 منم نرفتم طرفش ولی باز گریه میکرد طاقت نیاوردم بردمش تو اتاق و باهاش بازی کردم تا باز شیر خورد و خوابید همونجا خوابیدیم خیلی ناراحت شدم هربار که آیهان گریه میکنه شوهرم یه جوری باهام حرف میزنه انگار تقصیر منه اگه بخادم میاد میزنه منو
حالا از دیشب باهاش سر سنگینم صبحم اومده بود بالا سرم و باهام حرف میزد جوابشو ندادم زودم پشیمون میشه ولی بدم میاد فک میکنه فقط خودشه که بچشو دوست داره و من دشمنشم ،از من مگه دلسوز تر برا اون بچه هست آخه مگه من دلم میخاد بچم گریه کنه 🥲