۴ پاسخ

ن بغلش کن امروز بوسش کن باش بازی کن بزار همش تو بغلت باشه تا حس امنیت کنه دستشو بگیر

یادش میمونه الان سنی هستن که ذخیره نیشه توی ذهنشون

حتما از صداتون ترسیده ولی بچه حس میکنه این چیزارو ... بازی کن بخندونش یادش میر

خب برای چی جلوی طفل معصوم اونجوری دعوا میکنین
حالا الان یادش نمیمونه بعدا چی؟
وقتی بزرگ بشه چی؟
اون حال روحیش کلا داغون میمونه
افسرده میشه.
میخایین بحث کنین جلوش بحث نکنین
برین ی اتاق آروم صحبت کنین.

سوال های مرتبط

مامان دیاکو مامان دیاکو ۹ ماهگی
تقریبا ده روز پیش پسرمو بردم دکتر شوهرم یکم دورتر از داروخونه پارک کرد گفت شما بشینین من برم دارو هاشو بگیرم یه خانم ۲۸،۳۰بهش میخورد سنش باشه اونجا ایستاده بود همین که مارو دید همین جوری اول زوم زد رو شوهرم 😕بعد که شوهرم پیاده شد رفت اون همینجوری زوم زده بود رو منو پسرم نمی‌دونم چرا اما یه حس بد ازش گرفتم و از چشاش ترسیدم جوری که چند بار خواستم از ماشین پیاده شم برم پیش شوهرم اما باز نرفتم یعنی یه لحظه چشاشو ازمون بر نداشت زل زده بود به ما😐خودمو با پسرم مشغول کردم یه لحظه باز نگاش کردم دیدم باز داره بهمون نگاه می‌کنه و دستاشو مثل دعا خواندن گرفته بالا 😑😥یعنی تا شوهرم اومد از ترس مردم جرأت نکردم حتی باهاش حرف بزنم دلیل کارشو بپرسم از اون روز به بعد همش مریضیم همش تو خونمون دعواس بچه هام یه روز خوب نبودن همش این دکتر و اون دکتر می‌گردیم نمی‌دونم بخاطر اون خانوم بود یا ن اما همش حس میکنم اون خانم یه دعایی چیزی برامون خوند 😑