۸ پاسخ

من اینه توام دقیق اینه تو گاهی انقد هواسم بهش هست ک یهو وقتی گریه میکنه ک باعث شه عصبی بشم سرش داد میزنم بعد گریه میگم نکنه من بدم و شاید انقد محبت نمیکنم ک همش گریه میکنه یادمه یه باز وقتی یه سالو‌نیمش بود بردمش حموم لباس خوشگل اینه دسته گل من سنم خیلی کوچیکه اخه تو 17 سالم به دنیا اومد یکم با روابط زندگی خیلی فشار روم بود دارم بهش لباس میپوشنم عرق از پیشونیم داره میچکه وقتی دسته گل شد گفتم حله دیگ شیر بدم شربت بدم ببرمش خونه مادر شوهر یکم استراحت کنم تا اوردم شربت بدم از اون ویتامین مشکیا ک‌بو بد میدنا از اونا اینو ک دادم دراز کشیده بود دادم کلا از دهنش ریخت بیرون کل موهاش لباساش صورتش کلن خراب شد شاید بگم اولین باری بود ک ار روی صورت اونم اروم زدم ک بابا خسته شدم الان چجوری بشورمت اینا ک نشستم بعدش چقدر زار زدم این خاطرم هیچ وقت از یادم نمیره میدونی خواهر ما مادرا چقدر پرتاقطیم ک انقد خسته میشیم ک حتی به پاره ی تنمونم نمی تونیم داد نزنیم ما بهترین مادریم و فقط زمونه انقد بده ک ادم کم میاره هرسشو سر بچه خالی میکنه😔

تولدش مبارک
اصلنم مادر بدی نیستی. یه وقتایی انقد شر میشن آدم نمییییتونه که نزنه.من پریشب زدمش. جیشم داشت میریخت اینم دنبالم میامد. لای پتو پیچیدم بردمش خونه جاریم با عموش بازی میکرد تارفتم دسشویی تو سرما و گِل با پای برهنه بدون کاپشن دوید تو حیات پشت در دسشویی هرچی گفتم برو گف نمیرم تابیای. بغلش کردم با آب سرد همونجا پاهاشو شستم لباسش دادم بالا بادستای خیس زدم پشت کمرش. پدرسگ جوابمو میداد بخدا همچی جوش آورده بودم بزنم داغونش کنم

چجوری زدی منم جدیدا عصبی شدم

عزیزم🥰تولدش مبارک

ای جانم مبارک عزیزم 🥰

تولدش مبارک

تولد میگیری براش

تولدش هزاران بار مبارک باشه عزیزم. تو بهترین مادری. عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آيلا مامان آيلا ۳ سالگی
سلام ماماناي عزيز خووبين ؟؟امروز روز تولد دخمليه منه منم دوست داشتم خاطره زايمان و تعريف كنم براتون
سه سال پيش من دوقلو حامله بودم هميشه بيش دكترم كه ميرفتم ميگفت خودت خوشگلي حتما دخترات هم خوشگل ميشن يكيشون بايد براي من بدي دكتر خيلي خوب و معروفيه ولي من كه دوقلو خامله بودم مثلا هر سه هفته ي سونو مينوشت از هفته ١٨سونو ننوشت تا ٣٢هفته من ٣٢هفته رفتم بوشهر براي سونو دكتر خيلي منو ترسوند گفت يكي از قلا اصلا رشد نكرده همين الان برو پيش دكترت من رفتم بيش دكترم دكترمم گفت صبح زود برو شيراز من شوك خيلي بدي بهم وارد شد و همون شب بردنم بيمارستان و بستري شدم و فشارم همش ١٨بود صبح زود زنگ زدن به دكترم مريضت حالش بده بيا عملش كن گفت شيفت من نيست من كار ندارم🤦🏼‍♀️دكتري كه شيفت بود منو عمل كرد و بچه ها رو تو دستگاه گذاشتن و بردنشون بوشهر منم بردن تو اي سي يو پنج روز تو بيمارستان بستري بودم اصلا بچه ها رو نديده بودم بعد سه روز هم يكي از قلا از بينمون رفت ولي خداروشكر آيلا صحيح و سالم اومد بغلمون ولي تا ابد ي داغ گوشه قلب من و شوهرم هست چقدر اميد و ارزو داشتيم وقتي از بينمون رفت دنيا رو سرمون خراب شد بدتر از من شوهرم بود كه اون شب وقتي فهميد يكي از قلا مرده غيبش زد تا چهار پنج ساعت اصلا پيداش نميكرديم خيلي سخت بود خداروشكر آيلا رو داريم 😍
دوس داشتم خاطره وحشتناك زايمونم رو براتون تعريف كنم
دختر گل من عكس تولد گرفتيم ولي هنوز اماده نشده اماده شد حتما براتون ميزارم 😍😍
دختر زيباي من قلب من تولدت مبااارك😍😍
مامان رادوین جان🐥 مامان رادوین جان🐥 ۳ سالگی