۱۳ پاسخ

من اینجوری بودم قرص آهنمو که شروع کردم خوب شدم
کلا هر لحظه م گریه بود

عزیزدلم همه مون بعدزایمان افسردگی میگیریم بخاطربی خوابی وبدون استراحت بایدهم به بچه کوچیکمون برسیم هم خونه هم شوهر واگربچه دیگه ای داشته باشیم سخت تره کارمون... بااین حجم ازکارهاچطورافسردگی نگیریم...من دیشب ازعصبانیتم به شوهرم گفتم باشه بسه فقط حرف نزن دراین حدکه تحمل صدای هیچ کس روندارم.... فقط خداکمکون کنه... مادربودن اینجامشخص میشه...وما مادر واقعی هستیم

آخی عزیزم خدا خودش کمکت کنه ان شاءالله حالت بهتر بشه اینا همش بخاطر هورمون هاس و هنوز عادت نکردی خستگی بی خوابی هم دلیل دیگش و اینکه ادم‌کسیو نداشته باشه بدتر اوضاعش بهم میریزه
الان دخترت آرومه شب بی قراری میکنه ؟
منم میترسم چون با اومدن دومی نمیدونم چی در انتظارمه
ببخشید گلم میشه در مورد بچه داری بگی مثلا پسرت با اومدن خواهزش چه واکنشی داشت و داره اوضاع چطوره ؟
اگه میتونی وسعت میرسه یه پرستار بگیر یا کمکی حداقل تو کار خونه بیاد برات انجام بده
چون همین بچه داری خودش سخته کار ها دیگه هم بیشتر خسته میکنه

من که خیلی فشار روم هست دو تا بچه مدرسه ای این فسقل هم غر میزنه از روز اول دست تنهام زیر دلم از درد داره میترکه🥲روحیم که داغونه احساس پوچی میکنم دلم خوشه به یک لبخند فسقلی

من فقط از شوهرم کم توقعیم میشه 😅
اونم قبل زایمان راحت باهاش حرف زدم ک زود رنج میشم مواظب رفتارت باش و الانم ناراحت میشم راحت بهش میگم و چوون امادگیشو داشته خودش میاد طرفم و عذر میخواد برای هر حرف بیخودی ناراحت میشم و اشکم میاد😑😁

والا من منتظرم نی نی ب دنیا بیاد بعد بیام خونه یکم ک خوب شدم نینیمو ببینم کیف ‌کنم چقد بچه کوچولو خوبه تو خونه ب قسمت ها خوبش فک کن😍😂

تا دلت بخاد گریه کردم
با کوچکترین حرف میریزم بهم

عزیز دلم تنهایی خوب نیست خودتو مشغول کن تا میتونی هرچی تنها تر باشی بدتره

عزیز دلم تنهایی خوب نیست خودتو مشغول کن تا میتونی هرچی تنها تر باشی بدتره

اره عزیزم روحیتو نباز خالم اتفاقا امروز زنگ زده بود گریه میکرد

والا منم همینم

من کلافه ام و خسته و بی حوصله،اونم بخاطر ورود به این مراحل جدیده،طبیعیع

من که شبا تا گریه نکنم شبم روز نمیشه

سوال های مرتبط