۱۵ پاسخ

واي چ بد أصلا نميشه ب كسي سپرد چون هيچكس مثل ما حواسش نيست

وای خدا بهت رحم کرده عزیزم حالا خداروشکر ک اتفاقی نیفتاده استرس نگیر 🫂

بچه خودشم بود یادش میرفت؟ به شدت بی مسئولیته امیدوارم عبرت کنی دیگه بچه رو بهش نسپری

یعنی عین فیلما شد
ب هیچکس اعتماد ندارم بجز مامانم ک‌ بچمو پیشش بزارم

بازم خداروشکر ک بخیر گذشت ولی دیگه دست کسی نده

چقدر بی مسئولیت
واقعا که
دخترت چقدر مظلوم بوده🥹

درس عبرت بشه برات.من مامانم از خودم بیشترمواظبشه‌ولی تنهایی نمیفرستم‌خونشون باورمیکنی؟اصلایه هیچکی اعتماد ندارم ازبس زمونه بدشده‌همچی بدشده فقط به شوهرم

😐😐😐

وای خدا رحمت کرد من با خوندن پیامت تپش قلب گرفتم چه برسه به تو منم نمیتونم به کسی اعتماد کنم اگه هم بدم دست یکی از خانوادم صدبار زنگشون میزنم که کجاست رسید خورد خوابید حتی هم با باباش واسه نیم ساعت برن بیرون من ده بار زنگ میزنم که یه وقت خدایی نکرده شوهرم واسش نیست یا با کسی سرگرم صحبته بعد بچه ازش قافل میشه یا کسی بدوزدش همش فکر وخیال میاد تو سرم

سلام عزیزم فقط میتونم بگم چقدر خدا رحم کرده بهت منکه پیامتونو خوندم خیلی ترسیدم اصلا تجسمشم سخته . منکه یه درصد بجز شوهرم دخترمو دست کسی ندادم ونمیدم ولی اگر زبونم لال دختر من بود حتما یه بلایی سرداداشم همسرم میاورد البته که امکان نداره هیچ وقت هیچ وقت من وهمسرم دخترمو به کسی بسپاریم

خدا رحم کرده، ولی نزارش بدون خودت یا باباش جایی بره، دنیا خیلی بد شده خواهر
بخدا من همش استرس دختر بزرگم رو دارم، هیچ وقت نمیزارم بدون خودم یا باباش جایی بره

دیگه هیچوقت بچه ات رو به کسی نده عزیزم.
دوره زمونه بدی شده خدارحم کرد میتونست اتفاق بدتری بیفته براتون

اصلا اصلا بچه را دست کسی نسپار خواهر

وای چطور متوجه نشده

منم ترس افتادبه جوونم
ولی ماشاالله دخترت تونسته دربازکنه

سوال های مرتبط

مامان دختر مو خرمایی مامان دختر مو خرمایی ۶ سالگی
مامانا لطفا از پیامم نگذرید...امروز من برای دخترم یک جفت گیره گرفتم که از طرف فرشته مهربان بابت اینکه دارو هاش رو سر موقع میخوره و اذیت نمیکنه به مدیرشون دادم....بعد تو مهد دخترم گیره هارو آورده بیرون داده بالا خورده به صورت یکی از بچه ها مدیرشون گفت زخم شده صورتش پایین چشمش بوده، بعد موقع رفتن پدر بچه اومده آوینا رفته از دوستش و پدرش معذرت خواسته و دوباره پدرش منتظر مونده که من برسم منم بهش توضیح بدم منم معذرت خواهی کنم که من هم دیر رسیدم رفته بودند ....بعد مدیرشون به دخترم گفته گیره هارو به دوستت بده به جای کاری که کردی و معذرت خواهی کن و آشتی کنید ......حالا مدیرشون به من میگه دوباره گیره بگیر بیا بهش بدم یا اینکه خودم میگیرم باز دوباره گفت خودت بگیر از همون مدل من پولش رو میدم ......از این ناراحتم که چرا از آوینا خواسته گیره های رو بده...آخه یک بچه چندبار باید بازخواست بشه،جلو دوستاش شده،جلو‌پدر بچه شده ،تازه منتظر بودن من برسم یکبار دیگه جلو من و پدر بچه هم بشه،اخه باز جایزه فرشته مهربان رو چرا ازش خواستم بده به بچه.....می‌تونید این موضوع رو بهم بگه من هم تو خونه به دخترم پیشنهاد میدادم بک کادو کوچولو به دوستش بدیم نه اینکه جایزه ای که بچه خودش ذوق کرده رو بده به یکی دیگه....تنبیه ش خیلی زیاد بود
مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام تقریبا سه روز قبل ، پسرم یکم تب داشت و دوبار پروفن دادم و خوب شد و خونه ی ما دوبلکس هست ، انگار حموم و اتاق ها بالاست و حال و پذیرایی و آشپزخانه پایین و بعد من تو حال بودم و قرار شد پسرم بره حموم با باباش و لباس هاش رو خودم پسرم آماده گذاشته بود که از حموم اومد بپوشه و بعد بخاری اتاق هم خاموش بود و سرد برو اتاق ها و بعد که حمومش تموم شد ، همسرم حوله رو تنش کرده بود ولی لباس هاش رو هم داد دستش که بیاد پیش من و بعد تا اومد پیش من ، سردش بود و می‌لرزید و سریع گذاشتم جای بخاری و گفت اخیش گرم شدم خیلی سرد بود و بعد دیگه خشک شد و گرمش که شد ، لباس ها تنش کردم و همسرم از حموم اومد و صداش کرد که بره موهاش رو خشک کنه و انگار پسرم رکابی تنش بود با شورت و شلوار ولی هنوز هودی نپوشیده بود و بهش گفتم بپوش و بعد برو و گفت میرم بالا و می‌پوشم و بعد دیدم اومد پایین ولی نپوشیده بود و گفت یادم رفت و اومد جلوی بخاری نشست و گفتم خوب برو بیار و پسرم گفت بزار گرم بشم و بعد میرم میارم و بعد یه ربع بالاخره رفت و آورد و تنش کردم و بعد دیگه براش آب پرتقال گرفتم و خورد و اومدیم بالا و دستشویی رفت و گرفت خوابید
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری