۹ پاسخ

من زایمان طبیعی کردم واسم خیلی راحت بود خدایی

من فقط وقتی اومدم خونه و حموم رفتم سبک سبک شدم ولی خودمو تو آیینه دیدم باحال خودم گریه کردم خیلی حالم بد بود حس میکردم زود بزرگ شدم و وقت اینهمه مسیولیت نبود ولی الان میگم الهی شکررررر

سلام عزیزم منم پسرم ۱۱ماهش وزن پسر شما چقدر

وااای وقتی قلوپی اومد بیرون و خون اضافی تو رحم هم باهاش اومد حس سبکی گرفتم خوابم گرفت

یهووووو اومد بیرون شکمم خالی شد خیلی حس باحالی بود

بچه عین ماهی قلوپی زد بیرون😂😂😂😂
هنوزم همون لحظه جلو چشممه🥹

من فقط اون لحظه بیمارستان گذاشته بودم سرم 😂😂
حس ذوق درد و داشتم
اون همه ک امپول زدن دردم نگرفت ولی اخراش ک داشت میامد دیگه نتونستم تحمل کنم
وقتی ک ب دنیا اومد پرستاره گفت اه موهاشو چقد مو داره خیلی اون لحظه دوس داشتم منم بینم ولی چ کنم ک داشت دکتر میدوخت منو 😂😂😂

فکر نمیکردم بتونم زایمان کنم یهو قلوپی اومد بیرون 😂چون 35 هفته زایمان کردم اصلا نذاشتن رو سینم فوری بردن چکش کنن مشکلی نداشته باشه

من از همه حوادثی ک داشت واسم اتفاق میوفتاد تو شوک بودم و هیچ حسی نداشتم شاید تو بچه بعدی با ذوق این مراحل بره جلو واسم

سوال های مرتبط

مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱۵ ماهگی
بچه که بودم،توی یه خونه بودیم که آشپزخونه‌ش یه نورگیر کوچیک توی سقف داشت🏡

طبق شواهد و حرفای پدر و مادرم،آخرین بار وقتی من ۴ ساله بودم توی اون خونه بودیم ولی من یه سری خاطرات درهم و برهم از اون خونه دارم...

مثل اینکه یادمه ساعت ها زیر اون نورگیر می‌نشستم موقع آشپزی مامانم و به اون باریکه‌های نوری که از بالا رگه رگه می‌تابیدن تا پایین نگاه میکردم🌅

یه مخروط از پرتوهای نور که می‌پاشید توی خونه و من توی ذهنم فکر می‌کردم اون خداست....

به عنوان یک بچه این تصویر چنان قوی تو سرم شکل گرفته بود که شاید تا همین چند وقت پیش هم وقتی میگفتم خدا،اون بارقه‌های نور توی سرم شکل میگرفت و منی که یه بچه خیلی کوچولو بودم زیر اون سقف که زل زده به منبع روشنایی☀️

این روزها مدام بهش فکر می‌کنم،به اینکه خدای اون دختر کوچولو هنوز حواسش هست؟
برای من هنوز همونقدر روشن و بزرگ و عجیبه...
اما گاهی می‌ترسم...واقعا می‌ترسم که سرنوشتی که برام در نظر گرفته تلخ باشه...

خدای قشنگم...مراقبمون باش...🌿🥹



📸عکسی که دیروز گرفتم واقعا شبیه خدای بچگی‌هام بود...


فرزندپروری
پوشک
شیرخشک
واکسن