خواهرشوهرم هر دکتری میره میگه چیزیت نیس بچه دار نمیشه ولی
تو جمع دوستامون حرف افتاد ک کسی الان دیگه بچه نمیاره من گفتم آره الان فقط میگردن خواهرشوهرم هم فعلا بچه نمیخاد میگه بگردم بعد جاری بزرگم رو ب من کرد گفت تو چه ساده هستی اون بچه دار نمیشه از ۱۵ سالگی میره دکتر الان ۲۴سالشه بچه دار نمیشه منم گفتم ن بچه دار میشه این حرف و نزن گفت ن ب تو نمیگن حتما من همه چیو میدونم از من بپرس اون بچه دار نمیشه تو خیلی ساده ای ۳ ماه پیش گفت امشب ب خواهرشوهرم گفتم با اون نگرد پشتت حرف زده همیشه هم ب من میگه تو ی بچه نتونستی بدنیا بیاری دختر من ۳۵هفته بدنیا آمد ۲ کیلو بود ولی بچه جاریم ۳۷۰۰ کیلو بود همیشه ب من میگه ناراحت میشم امشب گفتم ب خواهرشوهرم ک اون جاریم ب من اینطوری میگه گفت ولش کن گفتم حتی راجب توهم ی چیز گفته بگم خیلی ناراحت میشی گفت بگو گفتم ن چند بار گفت گفتم نمیگم آخر گفت تا نگی ولت نمیکنم منم مجبور شدم گفتم آخه اونا همش خونه همدیگه هستن گفتم بشناسه

۷ پاسخ

من هیچوقت حرفای جاریم و به خانواده شوهرم انتقال نمیدم
همچنین حرفای خانواده شوهرم و به جاریم چون مطمئنم جنگ‌میشه😂😂

نباید میگفتی اینجوری هم فتنه میشه هک دل خواهر شوهرت میشکنه.‌وقتیم دعوا بشه تهش مقصر تو میشی که آتیش روشن کردی

کاش نمیگفتی

اره نباید میگفتی حرف هیچکدوم به همدیگه نگو هر چی گفتن بزار همونجا باشه بحثش

تو این چیزا دخالت نکن

خب منتظر باش این وسط یجور بده بشی ک نفهمی از کجا شده
چرا خبر ببر بیاری کردی
الان شما از حسادت اینکه بااون صمیمی تر این کارو کردی

بنظرتون اشتباه کردم گفتم خواهرشوهرم ناراحت شد

سوال های مرتبط

مامان آرادکوشولو مامان آرادکوشولو ۳ سالگی
یکم دلدرد کنم شاید اروم شم خواب نمیرم از بس دلم شکسته....😔😔😔😔دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...
مامان 💙راد💙 مامان 💙راد💙 ۳ سالگی
من خیلی بچه دوستم، هر جا نوزاد یا بچه کوچیک ببینیم غش و ضعف میکنم براش
یجوری باهاشون بازی میکنم که بقیه رو هم به وجد میارم😂😂
عمه همسرم هم مثله منه، 😂😂 ولی اون برای همه میره روی منبر که بچه دار شید ببینید چه کیفی داره.
من فقط حسه اون لحه‌ام و انرژی گرفتن از بچه برام مهمه
مثلا راد رو میبینن که چقدر منو همیرم میبوسیمشو بغلش میکنیم
میگن وای خدا سه قلو بهتون بده، حالا لوس نشه
که همسرم میگه خب بشه لوسه مامان و باباش میشه😂😂
ولی آبم تویه یک جوب نمیره مخصوصا این دختر بچه‌هاییکه اطوارشون زیاده( نه حسه بچگیشونا) ایناییکه مثل پیرزنها میخوان ادای بزرگترهارو در بیارن و تو سن خودشون نیستن
آخ آخ، یعنی کافیه یکیشون به تورم بخوره…
آخه این چند وقت دوره راد هم زیاد میان، سریع جولو پلاسشونو جمع میکنم پاشید پاشید بچه‌ها برید با هم سنهای خودتون
درست نیست با کوچیکتر یا بزرگتر خودتون بازی کنید😂😂😂
یکیشون چند شبه پیش از راد سوالی کرد که من از چند زاویه مختلف میخواستم خودمون پاره کنم
راد گفت مانی بریم توالت؟ گفتم آره مامان تا دستشویی به من کمک کنو خودتو سفت بگیر که جیشت نیاد
وقتی برگشتیم دختره بچه از راد پرسید رفتی دستشویی راد که ماشینش دستش بود گفت بله
دختر بچه پرسید ماله تو هم خرطوم داره ازش جیش میاد
🫣🫣🫣🫣

مامانش گفت تازه داداش دار شده و دیده، گفتم عزیزم بهش چند ساله داری میگی خصوصیه
بعد خصوصیه داداششو براش عمومی کردی؟!
گفت خب دیگه اتفاق میوفته و باید فرقشو بدونن
اینم بزرگ شده و میفهمه، گفتم اگر فهمشو داشت هنوز کنجکاو نبود که از بقیه پسرها بپرسه، چند وقته دیگه کنجکاوتر میشه از پدرش، پدربزرگش و عمو و دایی و بقیه پسرها میپرسه
اگر برات موردی نداره که صحبت کردن راجبش فایده‌ای نداره
😮‍💨😮‍💨😮‍💨ظ