۴ پاسخ

خیلی ریسکه عزیزم از کجا معلوم بچه رو آزار روحی نده .بهتر نیس این پول و بدی به یکی از عزیزانت اینطوری حداقل خیالت راحتتره

خیلی تحقیق کن عزیزم درموردشون

ببری مهد بهتر نیست ؟

تعارف الکی کرده گه بدونین دخترتون چقدر مثلا دوست داره

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی ♥ مامان امیرعلی ♥ ۳ سالگی
سلام من خیلی دودل هستم و دلم میخاد بچه دوم بیارم اما نمیدونم از پسش برمیام یا نه، همین اول بگم پسرم فوق العاده شیطون و خیلی اذیتم میکنه اما چون همیشه میگه مامان من هیچ دوستی ندارم دلم براش میسوزه، خودمم شدیدا مخالف تک فرزندی هستم و نمیخام اختلاف سنی بین بچه ها زیاد باشه اما میترسم بعد‌ اومدن دومی پشیمون بشم، میترسم بچه اولم آسیب ببینه.
اگه خیالم راحت باشه همسرم کمکم میکنه اقدام میکنم اما متاسفانه مشغله کاری زیادش و خستگی بعدش نمیشه که اونجوری که باید کمک حالم بشه، در واقع من بچه اولم دست تنها بزرگ کردم و میدونم قراره که در آینده هم دو تا بچه رو بازم دست تنها بزرگ کنم و همین موضوع منو میترسونه، باهمسرم راجب دومی صحبت کردم گفتم باید کمک کنی، اولش گفت تا اونموقع بچه بزرگ میشه خودش از پس خودش برمیاد، بعدش گفت تا جایی که بتونم کمک میکنم، اما من نمیتونم به این حرفش اعتماد کنم چون میدونم زمانی از سرکار برمیگرده خسته است و میخوابه، من میدونم دو تا بچه با هم خیلی سخته و اعصابت از این داغونتر میشه همه سختیها رو میدونم اما میترسم از پسش بر نیام البته میدونم خدا کمک میکنه اما ته دلم این نگرانی هست
مامان لاوین مامان لاوین ۴ سالگی
تجربه شخصی من در مورد از پوشک گرفتن
اول اینکه همه بچه ها مثل هم نیستن، اینکه میگن پوشکو حذف کردی دیگه تمام دیگه نباید برگردی به پوشک برای همه بچه ها صدق نمیکنه، بعضی از بچه ها از جمله دختر خودم شخصیت مستقل و به شدت منطقی دارن و دوست دارن خودشون تصمیم بگیرن، در مورد این بچه ها اگر پوشکو به یک باره حذف کنی نتیجه عکس میگیری، کاری که خودم کردم این بود که وقتی میخواستم از پوشک بگیرمش از یک ماه قبل بهش میگفتم مامان برو از تو کشو پوشک بیار اینطوری مطمئن میشد که پوشک هست و تمام نمیشه و طی دو هفته اصلاااااا درمورد اینکه دیگه پوشک نپوش و بزرگ شدی و ... حرفی نزدم، کاملا اختیارو دادم به خودش و حتی وقتی میگفت مامان بهم بگو بزرگ شدی میگفتم مامان ناراحت میشی من نمیخوام ناراحتت کنم هرموقع خودت تصمیم گرفتی من کنارتم،اینطوری واقعا حس کرد که خودش داره تصمیم میگیره اما در واقع من شرایطی فراهم کددم که تصمیمی من میخوام و درسته رو بگیره، روز اول خودش گفت پوشک نمیخوام منم نپوشیدم براش اما بعد از ۳ ساعت گفت پوشک داریم گفتم بله مامان برو بیار، روز دوم ۵ ساعت بدون پوشک بود و البته ازم پرسید طوری نیست تو شورتم جیش کنم گفتم اصلا، حتی اینکارم بکنی من لازم دوست دارم. روز سوم باز پوشک پوشید و از روز چهارم گفت پوشک نمیخوام و تا ۴ روز توی شورتش جیش میکرد اما تو دسشویی از روز پنجم با تشویق و جایزه شورتشم در آورد و بدون شورت جیششو کرد.
نکته دوم اینکه بعصی مادرا توی گهواره میگن از پوشکش بگیررررش گوش نده به این حرفا که بچه باید آماده باشه و ... اما واقعا امادگی بچه اولین و مهمترین شرطه، اگه بچه آماده باشه این پروسه راحتترین بخش بچه داری میشه
مامان مهراد مامان مهراد ۴ سالگی
نمیدونم من حساس شدم یا بچه بزرگ کردن واقعا این مشکلات رو داره.
چند هفته پیش مهراد رو چند جلسه بردم مهد. بعد از چند جلسه مربیش گفت مهراد چهاربار سطل آشغال رو خالی کرده. گفت به نظرم ببرید پیش روانشناس ببینید باید با چه تکنیکی باهاش کار کنیم هم شما از خونه و هم ماز از مهد. گفتم باشه.
جلسه بعدی که بردمش مهد گفت نمیخوام برم و اونجا هم که رفتیم، نموند اصلا! روانشناس گفت اگه سرکار نمیری الان هنوز زوده برای مهد بردن و در مورد زفتارای پسرمم که گفتم گفت باید ببری متخصص مغز و اعصاب. شاید بیش فعالی داره.
رفتیم پیش متخصص و اون روز مهراد داشت مطب رو به هم میریخت به همه چیز دست زد حتی رفت کامپیوتر دکتر رو از برق کشید و خلاصه دکتر گفت لازمه دارو بخوره چون بچه‌های اینطوری حرف زیاد می‌شنون و لراشون خوب نیست. اسیب می‌بینند. اینطوری خودشونم راحتترن.
حالا دوهفته‌ای هست دارو میخوره. دیروز رفتم دیدن مادرم که از کربلا اومده، مهراد بازم شیطونی میکرد و مامانم به شوخی گفت داروها رو‌اشتباهی شاید داره میخوره!
من ناراحت شدم واقعا. وقتی بچه دارو نمیخورد یک سره میگفتن چرا اینطوری میکنه، چرا فلان، خونه هم همینقدر اذیت میکنه؟! و کلا هبچکس حوصله نداشت حالا هم که دارو دارم میدم و واقعا روش تاثیر داشته باید بازم حرف بشنوم.
کاش میشد بچه‌مونو ببریم یه گوشه بزرگ کنیم دور از همه.
شما مادرید شما درک میکنید واقعا از این شرایط خسته شدم.
چند وقت پیشم نزدیک بود پسرم تلویزیون خونه مادرشوهرم رو بندازه، پدرشوهرم یه قشقرقی به پا کرد!