۴ پاسخ

دقیقا برای همه بچه ها یه نسخه جواب نمیده

پسرمنم همه رومیزنه باچندنفرقطع ارتباط کردم بادهنش صدای بدهم درمیاره نمیدونم چکارکنم

روش مشاورا خوبه ولی روهمه بچه ها کار نمیکنه همین کاری که کردی درسته، باید روشای مختلفو اماحان کرد

کاملادرست رفتارکردی،من به شخصه حرفای مشاورهاروقبول ندارم

سوال های مرتبط

مامان پسر عزیز مامان مامان پسر عزیز مامان ۲ سالگی
سلام مامانا
حالتون خوبه
خداقوت
میخوام یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم که رفتار منو مورد قضاوت قرار بدین.دیروز ما دعوتش شدیم به سفره مذهبی زنونه از طرف همسایه مادرم که سالهاست باهم دوست هستن. منو زنداداشامم دعوت کردن و منم با پسرم رفتیم. تعداد کمی نهایتا با خودشون ۲۰ نفر خانم وسط هم سفره و نون پنیر سبزی و حلوا و از این چیزا گذاشته بودن.
پسر منم طبق معمول پامیشد میرفت پیش بچه ها تو اتاق خوابشون رفت. خانومه همسایه مادرم حدود ۸۰ ساله هست.
پسر منم گاهی می‌نشست آروم با بچه ها نخود کشمش می‌خورد گاهی پامیشد یکم راه می‌رفت. سر همه رو گرم کرد بود با کاراش.اما اذیت نمی‌کرد. تا اینکه آخر مراسم یه دیس سبزی خوردن سلفون کشیده برداشت بمن اصرار کرد که اینو باز کن میخوام بخورم منم خواستم باز کنم یکم بریزم تو بشقاب براش که گفت نهههههه همینطوری میخوام. منم یه گوشه کوچیک ازش باز کردم پسرم شروع کرد دونه دونه سبزی خوردن. تا اینکه یه خانومه گفت یکم از این سبزی بده من ببرم برای بچه هام چون دعا خوندس. مام هرچی به پسرم گفتیم گوش نداد تا اینکه خانوم صاحبخونه دیس سبزی رو از پسرم گرفت و پسرمم یکی زد رو دست خانومه. بعدم خانومه عصبانی شد و گفت تقصیر مادرش هست.
من به خانومه حق دادم که عصبانی بشه
حق دادم که منو مقصر بدونه
بهرحال اون خانم واقعا پیر و بی حوصله بود.
از طرفی هم خوب مگه پسر من چیکار می‌کرد؟ داشت یذره یذره سبزی می‌خورد. اذیتی نداشت کهههه.
حالا سبزی رو هم گرفت ازش اما دلخوری نداشت کهههه
حالا شما بیاین این وسط ما رو قضاوت کنین. اینم در نطر بگیرین پسر من از اون بچه ها نیست یجا بشینه. ادامه در نظر اول
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۲ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما