سلام مامانا
حالتون خوبه
خداقوت
میخوام یه ماجرایی رو براتون تعریف کنم که رفتار منو مورد قضاوت قرار بدین.دیروز ما دعوتش شدیم به سفره مذهبی زنونه از طرف همسایه مادرم که سالهاست باهم دوست هستن. منو زنداداشامم دعوت کردن و منم با پسرم رفتیم. تعداد کمی نهایتا با خودشون ۲۰ نفر خانم وسط هم سفره و نون پنیر سبزی و حلوا و از این چیزا گذاشته بودن.
پسر منم طبق معمول پامیشد میرفت پیش بچه ها تو اتاق خوابشون رفت. خانومه همسایه مادرم حدود ۸۰ ساله هست.
پسر منم گاهی می‌نشست آروم با بچه ها نخود کشمش می‌خورد گاهی پامیشد یکم راه می‌رفت. سر همه رو گرم کرد بود با کاراش.اما اذیت نمی‌کرد. تا اینکه آخر مراسم یه دیس سبزی خوردن سلفون کشیده برداشت بمن اصرار کرد که اینو باز کن میخوام بخورم منم خواستم باز کنم یکم بریزم تو بشقاب براش که گفت نهههههه همینطوری میخوام. منم یه گوشه کوچیک ازش باز کردم پسرم شروع کرد دونه دونه سبزی خوردن. تا اینکه یه خانومه گفت یکم از این سبزی بده من ببرم برای بچه هام چون دعا خوندس. مام هرچی به پسرم گفتیم گوش نداد تا اینکه خانوم صاحبخونه دیس سبزی رو از پسرم گرفت و پسرمم یکی زد رو دست خانومه. بعدم خانومه عصبانی شد و گفت تقصیر مادرش هست.
من به خانومه حق دادم که عصبانی بشه
حق دادم که منو مقصر بدونه
بهرحال اون خانم واقعا پیر و بی حوصله بود.
از طرفی هم خوب مگه پسر من چیکار می‌کرد؟ داشت یذره یذره سبزی می‌خورد. اذیتی نداشت کهههه.
حالا سبزی رو هم گرفت ازش اما دلخوری نداشت کهههه
حالا شما بیاین این وسط ما رو قضاوت کنین. اینم در نطر بگیرین پسر من از اون بچه ها نیست یجا بشینه. ادامه در نظر اول

تصویر
۱۵ پاسخ

عزیزم چون خودت گفتی قضاوت کنین تنها کسی هم که خلاف شما گفت فوری ناراحت شدین. لطفا ناراحت نشین. طبق تعریفهای خودت میگم چون من بیشتر نمیدونم. پسر شما مثل همه بچه های این سن رفتار کرده. ولی شمای مادر بالغین باید بتونین در مهمونی هرچقدر هم همه بچمون دوست داشته باشن بچتونو کنترل کنین. اینجور که معلومه یک دیس سبزی خوردن بوده که دعا خونده هم بوده. شما باید یه مقداری میریختین برای پسرتون. واینکه پسرتون نمیذاشت قابل قبول نیست عزیزم. چون اقتضای سنشه هیچ بچه ای نمیذاره ولی تسلیم شدن شما مادر یا پدر هست که اشتباهه. شما باید میذاشتیم تو بشقاب اونم فوقش یکم جیغ میزد دیگه. بچه رو بغل میکردی یکم دور میشدی سرشو گرم میکردی. اینکه بگی مگه بچه من چیکار میکردی موضوع بچه شما نیست موضوع رفتار شما والد بوده. به هرحال بچه ها اینجوری هستن همه چیو میخوان برای خیلی چیزا لج میکنن این ماییم که باید بتونیم این موضوعاتو کنترل کنیم. نباید بذارم بچه به ما حکم کنه از ترس اینکه حالا جیغ بزنه یا بزنه . خلاصه میدونم شاید خوشتون نیاد ولی به نظرم کار شما اشتباه بوده. والبته ایشونم یه زن سالخورده بوده مال زمانی که بچه ها جرات نفس کشیدنم نداشتن پس خیلی رقتار بچه شما و بیشتر رفتار شما براش عجیب بوده. مطمئنا فقط هم یه دیس سبزی نبوده احتمالا از قبلش بعضی رفتارهای پسرتون که به نظر ما امروزی ها طبیعی هست براش طبیعی نبوده. و مجموع اینا باعث شده به شما اونو بگه. در کل بهتره مراسم بزرگ که مخصوصا جای آدم بزرگا هست بچه های کوچیک رو نبرین . اینطوری هم احترام خودتون حفظ میشه هم صاحبخونه.

ولی چون از اون دیس بقیه هم می‌خواستن بردارن درستش اینه که شما برای پسرت جداگونه برمیداشتی نه اینکه بشینه از کل سینی بخوره..بحث دستمال کردن و اینا..دیگه صاحبخونه هم ناراحت نمیشد..

مشکل اون زنه هس ک نمیفهمه این بچه هس و بچه ممکنه هرکاری بکنه و هرچیزی بخاد
اگ ب بچه بگی نه خب قطعا گریه میکنه پس کار خوبی کردی ب حرفش کردی
اون زنه نفهمه ک نمدونه با بچه چجور رفتار کنه
روضه اش هم قبول نیس ک سبزی از دست ی بچه ۲ساله بگیره حالا بچه تو ک نخواست همرو بخوره

والا بنظرمن ک کارشما کاملااشتباه بوده توخونه ی خودتون هرجوری دوست دارید بزاریدبچتون رفتارکنه ولی خونه مرد نباید اینجوری باشه

اصلا به دل نگیر دیگه گذشته رفته اون خانوم به خاطر سنش و حالا طرز فکر قدیمی همچین رفتاری داشته . ولی ازین ببعد بهتره یکم بیشتر دقت کنی حواست به بچه باشه کسی چیزی نخواد بگه بهش یا به تو.بعصی ها حالا نه واقعا سن بالا باشن واقعا اعصاب و روانو سالم ندارن یا حساسن وسواس دارن خب؟ادم گاهی خودش باید زودتر مراعات کنه که جای حرف و حدیث پیش نیاد
مثلا منم چند دفعه اینجور مراسم پیش اومده رفتم دختر منم یدفعه بهانه میگیره یجانمیشینه اصلا تو اینجور موقعیت ها حرف شنوی نداره من واسه اینکه چیزی بارم نکنن مثلا پامیشم باهاش میرم تو اتاق سرگرمش میکنم از خونه کتاب و وسیله سرگرمی میارم یا کارتون جدید میزارم تو گوشی ببینه وقتی یه دفعه گیر میده به چیزی سریع حواسشو سعی میکنم پرت یه چیز دیگه کنم. یا مثلا جلوتر از خوراکی ها یکم برمیدارم میزارم ظرف میبرم تو اناق میگم همینه بقیشو خانوما میخوان بخورن برداشتن بردن این برای شماست و ... خلاصه یجور که دستمالی هم نشه چیزای دیگه

بنظرم رفتار هر دو طرف اشتباه بوده
هم اون خانوم که خب طبیعتا مثل بچه ی شما ک اقتضای سنش رفتار کرده اونم اقتضای سنش بوده ولی بازم میتونست بهتر رفتار کنه
هم شما که باید بچه تون از شما تذکر میگرفت
اینکه بگید رو زمین نریخته بود و سلفون بود و فلان بنظرم درست نیست.بهرحال اون برای همه بوده
مثلا اگ من بودم و دلم سبزی میخواست دیگه ازون سبزی برنمیداشتم
شما وقتی توی محیط عمومی تر خونه قرار میگیرید رفتارتون هم باید تغییر کنه و اینکه بچه ها هم باید یاد بگیرن چون این کوتا اومدن شما و ازاد گذاشتن بچه تون در اینده برای خودتون‌مشکل ساز میشه
من بودم یا تذکر میدادم ب بچه م یا از خود صاحبخونه کمک میخاستم حالا توی بشقاب دیگه یا اینکه سبزی رو بریزن توی دیس دیگه یه مقدارشو تو همون دیس بذارن برای بچه ی شما بهرحال دنبال راه حلی میگشتم

بنظرم کلا نباید بچه هارو تو اینجور مراسما برد
هم خودت راحت تری هم بچت
من اینجور جاها چون میدونم همش باید ب بچم ن بگم و سرخوردش کنم و ممکنه اعتماد ب نفس بچم پایین بیاد اصلا نمیبرمش حالا اگه من بر اساس شخصیت خودم همچین شرایطی برام پیش میومد نمیزاشتم بچم این کارو بکنه چون میدونم کسی پیدا میشه ک ی چیزی بگه و من ناراحت بشم اگه هم در نهایت نگیرم از بچم ظرفیتمو بالا میبرم و از حرف دیگران اون لحظه ناراحت نمیشم ولی ته قلبم فراموش نمیکنم و دیگه بچمو حداقل خونه ی اون شخص نمیبرم

وای من چقدر میسوزم وقتی بچه یه کاری میکنه همه به مادرش نگاه میکنن یا اونو مقصر میدونن من معمولا اگه تو خونه کسی این اتفاق بیفته اگه آشنا باشه تا چن وقت اونجا نمیرم که متوجه بشه ناراحت شدم غریبه هم باشه که دیگه کلا اونجا نمیرم هیچوقت پسرم رو مقصر نمیدونم با اینکه از دستش خیلی عصبانی میشم

بی فرهنگ بوده بچه بوده باید یکن برای خانم ورمیداشت بعغیه میداد بچه

من روضه رفتم اتفاق دختر وپسرم صاحبخانه با مردم گفتن بیار شلوغ هستن

😐😐😐😐من بودم همونجا میربدم ب طرف
این سفره انداختن بدرد عمشون مبخوره
یه سبزی چیه ک از دست بچه بگیرن عقده ایا

من بودم همون موقع پا میشدم میرفتم یک کیلو سبزی میخریدم میاوردم میدادم بهش

بنده خدا سنش بالا هست دیگه .پدر ومادر هامون ک جوان تر هستن حوصله ندارن چه برسه به این بنده خدا به دل نگیر

خودت جواب خودتو توی سوالت دادی که
اون خانم به اقتضای سنش ناراحت شده وخب قدیمیا چون بچه ها همش توحیاط وکوچه اینا بازی میکردن وزیاد اذیتی نداشتن الان اگه ببینن یه بچه ای یکم شیطونه ناراحت میشن

من بارها رفت روضه پسرم همش در حال چرخیدن بوده و هیچکس بدش نیمده اینجا هم همه پسرمو دوست داشتن و با لذت کاراهاشو نگاه میکردن و اصلا بدشون نمیومد حتی دخترا و نوه های صاحبخونه. دیگه حالا شما قضاوت کنین

سوال های مرتبط

مامان قندآلو مامان قندآلو ۳ سالگی
تجربه ترک پوشک روز سوم
خوب آروین روز اول متوجه نبود و دوبار تو شلوارش جیش کرد اما از عصر همون روز خودش اعلام کرد که جیش داره هم ادرار هم مدفوع تایم دستشویی رفتنش هم دستم اومد روز اول هر نیم ساعت فرداش و امروز هر چهل دقیقه که اگه من یادم میرفت ببرمش خودش اعلام می‌کرد خدا رو شکر خیلی خوب پیشرفت خودم اصلا فکر نمیکردم بتونم به این راحتی از پوشک بگیرمش فقط یکبار خطا داد که اونم مقصر خودم بودم ک یکم دیر بردمش. من یک ماه قبل بهش گفتم تو بزرگ شدی و دیگه نی نی نیستی نی نی های کوچولو تو پوشک جیش میکنن و اینکه شب ها پوشکش خشک بود و اینم اضافه کنم تو این چند شب به هیچ وجه تو خواب جیش نکرد یه جورایی آمادگی ترک پوشک رو داشت به نظرم بعضیا میان میگن بچه ما هنوز آمادگی نداره البته جسارت نشه تنبلی خودشونه ک از پوشک نمیگیرن چون واقعا این مدت باید فکرت همین باشه که سر تایم بچه رو ببری سرویس و کلا بیخیال مهمونی و بازار و خرید و دورهمی باشی و مادر و کودک هم از لحاظ روحی آرامش داشته باشه و اینم در آخر بگم بچه ها رو با هم مقایسه نکنید گاهی بچه ها دیر به اون آمادگی لازم میرسن.راستی من اینم بگم در آخر بچه هاتون رو از دستشویی نرسانید اگه جیش کرد دعواش نکنید و صبور باشید و برای تشویق کردن بچه یک جایزه که خودش خیلی دوست داره در نظر بگیرین مثلا من پسرم ماشین کنترلی دیوونه خیلی دوست داشت منم قبل آر پوشک گرفتن بهش گفتم مامانی اگه جیش رو یاد بگیری بری دستشویی برات اونو جایزه میخرم پسرم هم با ذوق و شوق فراوون استقبال کرد و ما هم براش خریدیم🥰🥰🥰🥰امیدوارم تجربه ام براتون آموزنده باشه و همین راحتی این مرحله رو رد کنید
مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان Alisan🐰 مامان Alisan🐰 ۲ سالگی
امروز با مامانم رفتم دکتر نوبت داشت برا دستگاه نوروفيدبک.مامانم داخل اتاق بود زیر دستگاه منم با پسرم تو سالن انتظار نشسته بودیم که یه خانم مسن با یه پسر حدود ۲۸.۲۹ ساله اومدن پسره کنار پسر من نشست منم اینور پسرم بودم
پسرم دسشویی داشت وسیله هاشو همونجا گذاشتم رو صندلی و بردمش توالت وقتی برگشتم یه پسر حدود ۱۲ ساله جای من نشسته بود وسیله منم همونجا وسیله هارو برداشتم نشستم کناره اون پسر جوونه.اصلا تو ذهنم نبود ک جابه جا شم برم جایی دیگ بشینم مامانمم دیگ آخرای کارش بود ک یدفعه شوهرم اومد با یه نگاه مسخره ای پسرمو بغل کرد و رفت بیرون از اتاق منم رفتم با اخم بهم گفت دیگ جا نبود بشینی بغل دسته این نره خر منم گفتم من اینجا نشسته بودم اون اومد نشست ک نمیتونم همش جابه جا شم.از اونموقع تا الان اخماش تو همه کنار منم نخوابید رفت تو اتاق😐مقصر منم واقعا؟؟؟
نیاز بود این حد واکنش؟؟؟؟
#فرزند پروری مادر کودک شیرخوارگی نوزاد مادر فرزند آوری اطلاعات بیشتر
مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 مامان 𝓐𝓵𝓲𝓼𝓪𝓷 ۲ سالگی
دوشنبه پسرم با گریه بیدار شد همسرم گفت ببریم دکتر
شاید جاییش درد میکنه چون یکمم تب داشت شیاف گذاشته بودم قبل خواب براش خلاصه ۲شب بردیم کلینیک کودکان
اونجا یه متخصص اطفال بود که خانم هم بودن
معاینه کرد پسرمو و گفت هیچیش نیس یه آرامبخش مینویسم بهش بدین که راحت بخوابه
خلاصه رفتیم داروخونه شبانه روزی که در بسته بود یهو همسرم رفت نزدیک داروخونه که یارو صدا کنه یارو بد در باز کرد طوری که منم ترسیدم پسرمم یه لحظه ترسید فکرکرد چیزی شده...
بعد من گفتم آقا خب یواش تر در باز کنین بچه ترسید
گفت خانم چطور در باز کنم پس 🥴
گفت اصلا ما دارو نداریم بفرمایین برین😐😬
به همسرم گفتم بیا بریم رضا
خلاصه امدیم همسرم گفت کاش نمیگفتی بهش که چرا در بد باز کردی یارو لج کرد دارو نداد
گفتم به درک که نداد اصلا خدایی شد دارو نگرفتیم چون دکتره انگار هیچی حالیش نبود
به بچه ۲سال نیم چه آرامبخشی میدی آخه...
میگم پسرم ترشح سبز از بینیش میاد
میگه خب همه ترشح سبز از بینی شون میاد 😐
یه خانم اصفهانی سن بالا بود لهجه داشت متوجه شدم اصفهانی...
حالا کار به این ندارم ولی خب اگه همون شب دارو میداد پسرم
شاید سرفه اش شدید نمیشد🥹

امشب بردیم پسرمو دکتر براش یه آمپول تجویز کرد گفت نصفشو باید بزنه... دوتا شربت داد و یه اسپری بینی ...
گفت تا یه مدت نباید پارک ببرینش چون گل گیاه درخت اینا هس و هم اینکه حیوانات مثل سگ میان پارک و اگه نبرین بچه رو بهتره
تا خوب بشه
و گفت دستگاه بخور بزارین براش و اگه دیدین تب و اسهال و استفراغ داره سریع بیارین اینجا دوباره ...

اسم شربت ها برم هگزین و کتوفین چیه از ایناس
سرفه پسرم حالت خلطی داره