۱۷ پاسخ

وای من بچگی داشتم از اینا 😍مگه بازم میفروشن ؟

من همون روز که از آزمایشگاه برگشتم تو راه برای خودم شلوارک گرفتم🤣

ای ننهه
منم داشتم ازین بچه بودمم😍

موقع بارداری یادم نمیاد ولی قبل اینک باردار بشم ی شلوارک پسرونه گرفتم با ی ست جوراب و هدبند گفتم یا دختره یا پسر تنش میکنم

من‌جوراب خریدم 🥲 دوتا

منم داشتم ار اینا خیلیم دوسش داشتم ولی داداشم کوچیک بود از بالا انداخت شکست😂

از اینا کجا خریدی همشهری؟

من ی هودی کوچولو خریدم ولی دیگه قسمت😅

بسلامتی گودو مبارکهههه😍😍😍

بارداری عزیزممم؟؟؟

من قبل اینکه بدونم‌حاملم دوتا جوراب خریده بودم😂

من دو دست لباس دخترونه

کفش و هد بند صورتی
کفشه همینی که پروفایلمه 🥰

باردار نبودم ی جوراب گرفتم ک قسمتش شد

چه خوشگله. من نه هفته متوجه شدم باردارم دوازده هفته فهمیدم پسره یه دونه شیشه شیر و پستونک رنگ آبی خریدم

من یه دست لباس و دوتا جوراب

وای این قلک خیلی نوستالژی 🤩

سوال های مرتبط

مامان محمّدمتین مامان محمّدمتین ۱۷ ماهگی
یک سال گذشت…

انگار همین دیروز بود که برای اولین بار صدای گریه‌ی متین رو شنیدم. اون لحظه پر از ترس، هیجان و عشق بود. باورم نمی‌شد از این به بعد یک “مامان”م و زندگی‌م با حضورش رنگ دیگه‌ای گرفته.

این یک سال، پر از تجربه‌های تازه بود. شب‌های بی‌خوابی، نگرانی‌ها، گریه‌ها، اما در کنارش لبخندهای کوچیک، نگاه‌های شیرین و بوی خوشی که همه خستگی‌ها رو می‌برد.

کم‌کم یاد گرفتم چطور نیازهاش رو بفهمم، چطور با گریه‌هاش آرام بشم، و چطور غذاهاش رو با عشق آماده کنم. حساسیت‌هاش، محدودیت‌های غذایی، و اینکه باید حواسم به هر چیزی باشه، سخت بود، اما باعث شد بیشتر دقت کنم و خلاق‌تر بشم.

دیدن اولین لبخندش، اولین دندونش، اولین چهار‌دست‌و‌پا رفتنش، اولین کلمه‌هاش… همه‌ش برای من معجزه بود. هر روزش یه اتفاق تازه داشت که قلبم رو پر از شادی می‌کرد.

امسال فقط بزرگ شدن متین نبود؛ خودم هم بزرگ شدم. یاد گرفتم صبورتر باشم، قوی‌تر، و در عین خستگی ادامه بدم. مامان بودن سخت‌ترین و شیرین‌ترین نقش زندگی منه.

و حالا که متین یک‌ساله شده، وقتی به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم هر سختی‌اش می‌ارزید. یک سال پر از عشق و یادگیری و رشد… هم برای پسرم، هم برای خودم