۳ پاسخ

آردگندم یاآردبرنج

من تو یخچال گذاشتم.
یعنی بزارم فریزر؟

سلام.جالب بود ممنون.اگه اون‌لحظه آدم‌یادش باشه خیلی خوبه

سوال های مرتبط

مامان نورالزهرا مامان نورالزهرا ۳ سالگی
ما مادرها. جایی برای درد دل نداریم غیر از خدا. وجمعی از مادرای گهواره که بعضیاشون. همدرد همن. حال هم می‌فهمن جایی نداریم. نه. دکتر. میتونه. کمک کنه. نه. مردم. نه هیچکس غیر. از خدا من سر. اون دخترم نورالزهرا یک سال ونیم رژیم بودم. فکر می‌کردم فقط وزنم کم میشه دوباره وزنم جبران میشه نمیدونستم که. از ذخایر. بدنم استفاده شده تو این یک سال ونیم نه فقط 30 کیلو از وزنم کم شد بلکه به دفعه تو بارداری سر این دختر کوچیکم. زانو درد گرفتم زانوهام موقع راه رفتن نشستن صدا میده. الان این دخترم که راه میبرم دیگه توان اون زمان ندارم. کمرم درد میکنه. زانوهام . شیر خودم میدم دوباره هم رژیمم تو این دوماه. اندازه دوسال. بهم گذشت. چون از 8 روز شروع شد. خانما. اینجا مادر باردار. هست شیر ده. هست. تو رو خدا. خانما. میخوام برام دعا کنید. بدنم بکشه این بچه بزرگ کنم خدا توان بهم. بده چون. از نظر روحی. وجسمی داغوووونم داغون. بچه مدرسه ای دارم میان از مدرسه. نمیخوام صداشون بشنوم از شدت عصبی. دختر سه ساله دارم نیاز. به. مراقبت. داره. و به نوزاد رفلاکس الرژی با یه مادر ضعیف. که دیگه. نه توان جسمی ونه روحی داره. خانما خواهش میکنم. هر کس. از تایپکم رد میشه برام دعا کنه. بتونم ادامه بدم. ودخترم زود. خوب. بشه.
مامان peransa مامان peransa ۳ سالگی
سلام مامانا بیاین تجربه درست و حسابی و باحال اوردم براتون
از اونجایی که همه همیشه بهم میگفتن وای پرنسا رو چرا از پوشک نمیگیری آی یک سالش شد آی دوسالش شد آی...... ولی من خیلی دقیق و حساب شده منتظر ۳ سال و ۵ ماهگیش بودم چون تصورم این بود که یروز در حدی بفهمه که بشینم جلوش منطقی بگم دخترم از این ب بعد مای بی بی نداریم و باید بری دستشویی جیش کنی از اونجایی که همیشه تصورم همین بود همینکارم کردم بهش گفتم شاید باورتون نشه ولی یکبارم خطا نداشت و از همون لخظه ک گفتم جیش و پی پی رو خودش شلوارشو درمیاره و میره دستشویی و من و صدا میکنه بشورمش حتی شب تا صبحم یکبار بیدار میکنه میگ مامان جیش دارم اصلا ماشالله زیرشو خیس نمیکنه پس از من به شما نصیحت اصصصصلا عجله نکنین و بزارین قشنگ ۳ سال و رد کنندو کامل حرفاتونو بفهمن نه شما اذیت میشین نه بچه 🥰 یعنی من از هرکی اطرافم پرسیدم شاکی بوده بچه هاشون یکی دوماه طول کشیده تا از پوشک گرفته بشن چون سن ۲ سال و یکسال شروع کردن ولی من شکر خدا ماشالله یه روزه گرفتمش و تمام اینم تجربه من امیدوارم مورد استفادتون قرار گرفته باشه اصلاااا عحله نکنین برای از پوشک گرفتن اینو همیشه یادتون باشه هییییچ بچه ای با پوشک مدرسه نرفته👍نگران این نباشین که آی دیر شد بچمو از پوشک نگرفتم قشنگ صبر کنین ۳ سال و رد کنن و بعد شروع کنین👏🥰👍
مامان نورالزهرا مامان نورالزهرا ۳ سالگی
خدا. یه لذتی به مادر داده وقتی به بچه شیر میده هورمون. ازش ترشح میشه آروم میشه. لذت میبره اینایی که بچه رفلاکس پنهان دارن. موقع شیر. دادن. بدنشون. گرم میشه. استرس میگیرن عرق میکنن دقیقا برعکس خدایا چرا این لذت. از این مادرا. گرفتی. چند روزی شیر می وشم تو شیشه یه درجه. میخوره امروز شیشه رو هم نمیگیره مثل سینه گریه میکنه. از اینور شوهرم بهم فشار میاره این بچه هیچیش نیست فقط شیر خشک بهش بده بخوره بهش میگم. فرق نمیکنه. نمیتونه. قورت بده اینا که رفلاکس پنهان دارن گلوشون ملتهب شده. درد. دارن. خدایاااا یه راهی برام باز کن یه دری برام باز کن یه دارویی به این بچه بسازه بهتر. بشه. من. خسته ام سه تا رفلاکسی بزرگ کردم با مشقت وگریه چه روزایی وشب های گذروندم دیگه. طاقت ندارم دخترم که سه سالشه فرستادم خونه. مامانم. برام گریه میکنه. طاقتش. ندارم. تو رو خدا مامانا. میخوام از ته دلتون برام دعا کنید. خدا یه راهی برام باز. کنه. خسته ام. هر کی از. تایپکم میگذره. برام دعا کنه. خدا. کمکم کنه. یه دری برام باز کنه. من. پشت درشم دارم درشو میزنم که نگاهم کنه. صدام بشنوه.
مامان نورالزهرا مامان نورالزهرا ۳ سالگی
مامان ادیب کوچولو مامان ادیب کوچولو ۳ سالگی
ما برای
خیلی چیزا مجبوریم توی خونه نقش بازی کنیم😁
ما یعنی مامان و بابای ادیب
مثلا برای خوردن نوشابه همیشه یه جوری نقش بازی کردیم که انگار زهر مار میخوریم اما مجبوریم بخوریم😅
مثلا برای باز کردن پفک و این اقلام، سرخ میشیم بس که زور میزنیم اما زورمون نمیرسه بازش کنیم😅
مثلا وقت خواب همچین میخوابیم انگار فرو رفتیم توی خواب عمیق و هر چی صدامون بزنه بیدار نمیشیم 😅
مثلا گاهی دستمون میبره چون حواسمون نبوده و به چاقو دست زدیم😅
و مثلا های دیگه
اما حواسمون هست که
با منطقش بازی کنیم نه با احساسش
و خب فعلا در این راه موفق بودیم
ما تا زمانی که ادیب نقش های ما رو باور کرده و اتفاقی نیافتاده که دستمون رو بشه، مجبوریم ادامه بدیم
مجبوریم😅
بازیگری مون به مرحله ای رسیده که حتی مهمونامون هم گول خوردن!
البته هر موفقیتی یک رمزی هم داره
ما از نقش هامون مراقبت کردیم،
یعنی اگر بچه ای بوده که خواسته جلوی ادیب نوشابه بخوره، حواسش رو پرت کردیم که متوجه نوشابه خوردن اون بچه نشه، چون اونوقت به این فکر می افته که شاید اونم بتونه بخوره
ما از نقش هامون مراقبت میکنیم
نقش مادر
نقش پدر
نقش همسر و...
و البته خیلی مهمه که همه از نقش هامون مراقبت کنیم
به خصوص نقش همسر🩵