۱۱ پاسخ

اطرافیان منم همش واسه دخترم شکلات وپفک میخرن دیگه عصبی شدم هرچی میگم نخرین گوش نمیدن

واقعا درکتون میکنم منم دخترم و شکلات و قند نمیدم کلی خونه مادر شوهرم ک میریم همش ب بچه قند و شکلات میدن هر چی میگم ندید حالیشون نمیشه منم کلا رفت و امدمو کم کردم متاسفانه با ادم بیشور و تو تربیت کردن و تغذیه بچه دخالت میکنن سخته رفت و آمد

دختر من 8 سالشه از شیرینی جات متنفره جز شکلات چند درصد کاکایویی یادم نمیاد شیرینی شکلات قند یا ...خورده باشه چایی اصلا نمیخوره ..کلا علاقه نداره ..تا 6 سالکی اصلا چیپس و پفک نخورده بود الانم خیلی کم پیش میاد

من از اول یه جوری همه رو ترسوندم که هیچ کس جرات نمیکنه به نیلا چیزی بده گفتم به همه نیلا الرژی شدید داره ممکنه ریه اش اب بیاره همه چیز باید مطابق نظر پزشک باشه
تا الان که ۲ سالش شده نبات و قند بهش ندادم اینحوری که چایی رو با کشمش میخوره

اون دوستت چربی خون برای بچش درست میکنه

پریسا آزمایش بارداری ندادی ؟

هروز کوبیده بخوره اذیت نمیشه
اگه چاق میکنه منم بگیرم بچه منم یه سالو ۸ ماهشه ۱۰ کیلوعه خسته شدم انقدر پشتش میدوعم ک یه قاشق غذا بخوره غذارو یساعت تو دهنش نگه میداره پدرمو در اورده

ماشالا بهش
بچه من ناهار خیلی عالی بخوره نصف کوبیده بخوره

اره واقعا بعضیا خیلی دخالت میکنن
خداروشکر من شهر غریب هستم کسی نزدیکم نیس رفت و آمد ندارم
خانواده خودم و همسرم هم با درک و شعورن از این کارا نمیکنن

دقیقا پسر منم از خوراکی سوپرمارکتی نمیدونست چیه

منم پسرمو جوری بار اوردم که چیپس و پفک میبینه نخوره یعنی خودش نمیخواد چطور بشه یکی دوتا برداره ولی اونموقع که با مادرشوهرم اینا بودم هی یواشکی شکلات و نوشابرو میدادن بهش منم از لجم نمیزاشتم قایم میکردم بچم انگار از قحطی میومد وقتی میدید،باز شکلاتو براش عادی کردم ولی این نوشابرو میبیه نه غذا میخوره نه آب،تا عمر دارم یادم نمیره کارشونو

می‌دونی دیگ تولی بیش از حد بیشتر اذیتش می‌کنه منم بابام هی نوشابه داد شاهان این یاد گرفت من حرص میخورم

سوال های مرتبط

مامان شاهین مامان شاهین ۳ ماهگی
مامان Nelin مامان Nelin ۲ سالگی
مادرا دیشب رفتم سوپری نلینم باهام بود یه خانم یه عروسک دلد نلین گفت تولد انام رضاس از طرف اقاس یه دخترخانمت ما به تموم بچه ها یه عروسک کادو میدیم این خیلی نگاه میکرد نلین ازش خوشش اومد منم ترسیدم سریع عروسک از دست نلین گرفتم و گذاشتم نایلون اخه ادم میترسه اعتماد کنه خلاصه خانم دنبالم اومد گفت میشه شما بچه کوچیک دارین کمک کنید بگین چی برا بجه ها بخریم گفتم من محسولات ماجان میخرم اخه سوپری چی داره چندتا غللت صبحانه برداشت گفت جطورن اینا بهش گفتم کدوم یرا چند ساله بعد گفت دلم میخاد دخترت بغل میکنم میشه منم گفتم زشت نلین دادم بغلش کرد ازبس دوسشداشت دوباره یه عروسک دیگه براش خرید دوتا غلات صبخانه بهش داد گفتم نه همون یکی کافیه خانم زور زور بردار گفتم باش برمیدارم وری یکیش میدم یه بچه دیگه تو ساختمونمون هستن بعد خانم گفت خب اینجوره همشا بردار پخش کن بین بچه ها گفتم اخه من این همه بچه نمیشناسم نهایتن دوتا سه تا بچه داریم گفت طوری نیست به هرکدوم دوتا بده کادو اقاس هیچی دیگه من اوردم و دادم بجه ها یه حسی بودا خانم میگفت خدا خواست شما واسته باشین بدین بچه ها ولی اونجا شوهرم خندش گرفت گفت اینقدر اصرار میکرد توام چسی میومدی نمیخام خخخخخخ ولی خیلی خوب بود یه حس خوبی بود از طرف امام رضا کادو دادن دخترم 🤩🥰😍