یه روز که اومدن دوباره برای معاینه نمیدونم چیکارمیکردن میگفتن میخایم سربچه رو بیاریم توکانال منم همش نفرین میکردم میگفتم دیگه منوکشتین ولی خیلی بی وجدان بودن بخداکه خیلی دردطبیعی کشیدم ولی فقط دوسانت بودم وای بیشتر برای معاینه اذیت میشدم حتی یادم یه بارم یکی ازماما ها خیلی کتکم زدبیشعورچون دستش پرت کردم گفتم مگه اسیرگرفتین بعدشوهرمم بخاطر من چندروزتوی بیمارستان میخوابیدوهمش غصه میخوردوگریه میکرد4روزمنوگیردادن واسه طبیعی میگفتن فقط طبیعی سر چهارمین روزگفتن وای سربچه اومده توکانال ومنم هر لحظه دردم بیشتر از قبل میشدوای که نگم ازدردطبیعی خیلیم کم خونریزی هم داشتم موقع ادرارهم خیلی دردداشتم حتی آب گرم هم نداشتن که خودم وبشورم دیگه بعدازچندروزکه گذشت تا بالاخره باهزاربدبختی بردنم اتاق عمل واسه سزارین وای که نگم ازدردش روز اول آدم میمیره وزنده میشه🥲🥲🥲توی اتاق هاشونم خیلی سردبودبعدوقتی منوبردن اتاق عمل واقعا خیلی دکترخوبی بوداگه اون نبود هیچوقت منوعمل نمیکردن یه دختره بیچاره تا10روزنگه داشته بودن بعدش اونجایه دختره دیگه بودکه جلوی چشمام تشنج کردخیلی دردناک بود اون صحنه برام دکترهام همینجوری بیخیال نگاش میکردم ولی خیلی زجرم دادن

۶ پاسخ

من ۶ ساعت نگه داشتن بچم تنگ نفس شد خواهرم ماما بود و همراهمم بود گفت فوری عنلش نکنید اتفاقی برای مادر و بچه بیفته شکایت میکنم و مدارک هم کامل ازتون گرفتم فوری دکتر م دو از یه بیمارستان دیگه که عمل میکرد اوردن و شکر اذیت نشدم بخدا سزارین عالیه اب خوردنه دو بار شد عین خیالمم نبود چی طبیعی مرگ دریحیه اه

خیر نبینن

وای چقدر بد خب چرا نرفتی یه بیمارستان دیگع

کتکت زد واقعا؟من بودم آنچنان با لگد میزدمش که پاره شه.وحشیای از خدا بی خبر

خدا سر خودشون بیاره

بی وجدان ها

سوال های مرتبط