۹ پاسخ

سلام آبجی منم دخترم دوماهه باردار بودم که برادر شوهر جوونم فوت کرد مثل برادر بود برام کسی هم نمی‌دونست حامله هستم وخبرفوتش رو ناگهانی بهم گفتن
از همون روز به دوتا جاری هام گفتم باردارم که بعدش پشت سرم صفحه نزارن اونام به کسی نگفتن
تا یک هفته تمام کارها خونه من انجام میشد و البته بگم من همون روز بچم رو سپردم به امام حسین
بعداز هفته برادرشوهرم به خواهر شوهرم گفتم که باردارم
خدارو شکر دخترم سالم به دنیا اومد فقط یکم زود جوش وعصبیه

سمت ماهم میگن خوب نیست قبرستون بری مراسم هم اگه نزدیک باشه میریم مثلا یکی از اقوام دور فوت کرد من مراسماش نرفتم به جاش خونشون رفتم تسلیت گفتم نیم ساعت نشستم و اومدم

من خواهر عزیز تر از جونم اول بارداریم فوت شد خودمم نمی‌دونستم باردارم
الآنم ده روزی هست جاریم فوت شده و جز مادر شوهرم هیچکدوم از خانواده شوهرم نمی‌دونن باردارم همه جا رفتم فقط گریه کردی برا غربت حضرت زهرا و صبر زینب گریه کن برا من خواهرم خیلی سخت گذشت و هنوزم گریه میکنم چه میشه کرد هممون رفتنی هستیم

از هفته ۱۶ اینجور که شنیدم

شنیدم از چهار ماه به بعد که روح دمیده میشه

ببخشید طولانی شد

ما معمولا تو بارداری مراسم ختم و اینا نمیریم مگه اینه نزدیک باشه و مجبور باشیم

ابحی جواب بدید این ایرانیه میاره دان کنم؟

تصویر

احتمالا حس کنه
ولی تو به خودت زیاد ناراحتی نده چون در این صورت میفهمه

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق هفته سی‌وششم بارداری
مامان مامان فندق مامان مامان فندق هفته سی‌ودوم بارداری