۱۹ پاسخ

سخته هم بچه داشتن و هم نداشتن ولی نباید ب کار خدای با حکمت ، بگیم بکش مرا
صبر کن اگه صلاحه ب وقتش میده
منم 23سالمه ولی هنوز سن مون خیلی خوبه

چقد درکت میکنم 😭😭😭😭چهار ده سال هر کی هر جور تونست تحقیرم کرد 😭😭😭😭😭حتی اقوام خودم ولی نا امید نشون برو ای وی اف جنین اهدایی بگیر ابجی اسپرم صفرم شاید بشه از بیضه چند تا اسپرم سالم در بیارن وقتت و تلف نکن یه مرکز خوب پیدا کن برو ای وی اف

منم‌۶ ساله منتظرم. رسما دارم دیوانه میشم

سلام عزیز دلم نا امید نباش منم این مشکل رو دوسال نیم تجربه کردم خسته نا امید شده بودم آنقدر گریه میکردم تا قسمت شد رفتم امام رضا امام رضا رو ب جوادش قسمش دادم ی بچه سالم بهم بده پسر باشه اسمشو بزارم محمد جواد ی ماه بعد باردار شدم توسل کن ب امام رضا 🤲

گلم ناامید نشو خدا بزرگه
منم یه ساله تو اقدامم مشکلی نداریم ولی نمیشه
کسایی که بامن تو اقدام بودن الان زایمان کردن خداروشکر براشون خیلی خوشحالم
ولی من هنوز هیچی😔

😔😔😔🥲😔😔😔

عزیزم حتما مصلحتی در کاره اگر نداده هم.سعی کن رو اعتماد بنفست کار کنی.بچه نداشتن معظلی نیست که بخاطرش تو جمع حاظر نشی.

هنوز 23سالته چقد سختش میکنی و چقد زندگی تو وابسته به داشتن بچه میدونی این اشتباهه عزیزم

دوتا از دوستام اسپرم شوهرشون صفر بود
نمیدونم چجوریه ولی یه عملی کردن از داخل بیضه اسپرم در اوردن

منم چند ساله اقدامم شوهر منم مشكل داره

فقط دکتر ایزدی اصفهان برو و تمامش کن

اخخخخخ چقد حرفای دل منو زدی
دل منم جاییی نمیخاد
هر جا برم همه بچه دارن من بینشون تک و تنها 💔💔💔

گلم من که گفتم چه کار کنی من رفتم و باردار شدم روزیت باشه الهی 🙏🏻

ببخشید ولی اونایی ک میان ناراحتی میکنن ک خدایا منو بکش راحت شم چرا بچه دار نمیشم، پروفایلاتونو میبینم سنتونو درست وارد کردین؟ با 21/23سال سن اینجوری نا امید شدین؟ بابا سنی ندارین ک چرا اینجوری کفر میگین

😭😭😭😭من بچم ۲۷ هفته از دستم رفت اگه بود ۸۹ روز دیگه دنیا میومد
بچم ۵ روزه رفت فقط پاهای کوچولوی سفیدش جلو چشمامه اخ‌مادر بمیرم کاش مرده بودم

با تموم وجود درکت میکنم🥲😭منم بعد ۱۸سال تو مرکز ابن سینا تهران با آی وی اف باردار شدم الان ده هفتمه

مشکل از کدومتونه؟

عزیزم خدا بزرگع
شوهرت تسه نشده؟

اسپرم صفر 💔💔

سوال های مرتبط

💚♗فـرفـری☆🧸 💚♗فـرفـری☆🧸 قصد بارداری
دای مهربونم، سلام. می‌دونم که صدامو می‌شنوی، حتی اگه زبونم قفل شده باشه و نتونم درست حرف بزنم. خدایا، شش سال… شش ساله که منتظرم. شش ساله که هر ماه با امید شروع می‌کنم و با ناامیدی تموم می‌کنم. دیگه خسته شدم، خدا. خیلی خسته شدم.

خدایا، تو شاهدی که چقدر دلم بچه می‌خواد. تو می‌دونی که چقدر این آرزو برام بزرگه. هر روز با فکرش بیدار می‌شم و با حسرتش می‌خوابم. خدایا، چرا منو لایق مادر شدن نمی‌دونی؟ مگه من چه گناهی کردم؟

خدایا، این روزها خیلی دلم شکسته. هر بار که یه مادر با بچه‌اش رو می‌بینم، قلبم یه جوری می‌شه. انگار یه تیکه از وجودم رو دارن با خودشون می‌برن. خدایا، منم دلم می‌خواد مادر باشم. منم دلم می‌خواد بچه‌مو بغل کنم، ببوسم و بزرگش کنم.

خدایا، می‌دونم که نباید ناشکری کنم. می‌دونم که تو صلاح منو بهتر می‌دونی. ولی خدایا، دیگه طاقت ندارم. دیگه نمی‌تونم این همه درد رو تحمل کنم. این همه انتظار داره منو از پا درمیاره.

خدایا، کمکم کن. بهم صبر بده، بهم امید بده، بهم یه نشونه بده. بهم نشون بده که هنوز امیدی هست. بهم بگو که منم یه روز مادر می‌شم.

خدایا، تو تنها امید منی. تو تنها کسی هستی که می‌تونه این درد رو از دلم برداره. پس کمکم کن، خدا. خواهش می‌کنم کمکم کن."😭😭😭😭گ