۱۷ پاسخ

عزیزم زیاد حساس نشو خودشون همه کاری به وقتش انجام میدم من اصلا حساس نیستم الان تازه بچم ۱۰ ماهه کامل شد خودش میشینه همزمان داره بابا و ماما میگه .البته میگه بَ ا بَ
.یا داره حالت ۴دست و میگیره که بره
در صورتی که خیلی از بچه ها دیدم‌۶یا ۷ماه نشستن

دقت کردی اکثراً هم بچه هاشون پسره 😂
نمیدونم چرا بیشتر مادرای دختر دار با عقل ومنطق حرف میزنند
البته خودم هم پسر دارما نیایید جبهمه بگیرید
😄

همیشه یه ساز مخالف هس ولش کن مث زمان مدرسه که بعضیا میپریدن وسط خانم امتحان نمیگیری😒😬

من دخترعموی شوهرم نزدیک سه سالگی بود که تونست کلمه ها رو بگه
زنعموش همش میگفتم بچه هام اینطور بودن دیر زبون باز می کنن

خیلی چیزای بچه ها ژنتیکی هستش مثلابعضی بچهازوددندون درمیارن بعضیادیر بعضیاشون زودچهاردست وپامیرن بعضیاشون دیربعضیاشون زودترراه میرن بعضیاشون زودترحرف میزنن ولی خواب بیشتربرمیگرده به اینکه بچه سیرباشه یاجاییش دردنکنه راحت میخوابه

ميخان بگن ما و بچه هامون فضايي هستيم😐دقيقا منم يه سوالي پرسيدم همشون گفتن وا بچه هاي ما خيلي اوكين☺️

قبول دارم حرفتو

وای افرررین گل گفتی
چقدر این قضیه رو‌مخ منم بود!
کسی‌که این چیزارو مطرح میکنه یا راهنمایی میخواد یا دلگرمی
بعد یه عده نیاز به توجه دارن اینجوری حرف میزنن

عزیزم این مامانهایی ک این حرفها رو میزنن بخدا نیت بدی ندارن اینا ذوق بچشون رو دارن دوس دارن از بچشون تعریف کنن یه سریا هم هستن ضعیف بودن بچشون میگن ما خودمون باید بدونیم همه بچه ها توانایهاشون مثل هم نیست من خودم دخترم دو هفته ای دیگ یک سالش تموم میشه ولی هنوز خبری از راه رفتنش نیست ولی دوستم میگفت دخترش ۸ ماهگی بدو بدو کرده حالا من ک نباید ناراحت بشم دخترم رو با دختر اون مقایسه کنم یه ماه ذودتر یا دیرتر دختر منم راه میفته چرا الکی خودمو نگران کنم ب امید کشوری اروم و عاقبت بخیری بچهامون

عزیزم چرا نگران
دختر من تازه وارد ده ماهگی که شد چهار دست و پارفت همه تاقبلش میگفتن وای چرا نمیره سینه خیز که اصلا نرفت الانم چندروز دیگه۱۱ماهه میشه کلمه در حدبَ یا با یادَدَ میگه تازه نه اینکه بخاد مثلا به باباش بگه بابا
نترس به وقتش بلبل زبون میشن

راست میگی این به کنار
میای راه حل بپرسی همشون میگن بچه ماهم همینطوره خب من راه حل میخوام نمیخوام بدونم بچه تو چطوریه. کلا رو مخن بعضیا

مامان کایان دختر منم مثل دختر شما تک کلمه ای حرف میزد فقط میگفت دد
اینقدر نگران بودم
میگفتن باهاش زیاد حرف بزن من خیلی حرف میزدم جوری که همش درحال کار خونه بهش میگفتم مامان دارم ظرف میشورم این قابلمه اس این چیز پختم یادته
یعنی چیزی که به ذهنم میرسید به زبون میاوردم ولی فایده نداشت
مدام توی بازیاش خودم میگفتم بابا ، مامان ، عمه ولی هیچ
یهو روز پدر خودش گفت بابا بعد من تکرار کردم اونم تکرار کرد الان میگه دده ، بابا ، چیه ، به میخواد بگه آب دهنش باز میکنه میگه آ بنظرم باهاش حرف بزن خیلی حرف بزن بی تاثیر نیس بالاخره به وقتش حرف میزنه نگران نباش

مثلا بچه من نمونست دیگ🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

دقيقا همينطوره وقتي ميبينن يه مامان نگران ميان بدتر نمك رو زخمش ميپاشين بدتر نگرانش ميكنن اينطوري

مخان برن تو مخ

کاملا موافقم با حرفت

🤣🤣حتما رمزی حرف میزنن

سوال های مرتبط