۶ پاسخ

عزیزم خداروشکر رستا گلی به سلامت بدنیااومد😘😍❤️

طبیعی زایمان کردن مث یه معجزه میمونه واقعا در توان هر کسی نیست
منم زایمان سختی نداشتم ولی همچین راحتم نبود اما از مرور خاطراتش حالم بد میشه دلم میخواد گریه کنم
یکی از بدترین شبای زندگیم بود

الهی عزیزم واقعاً مبارک باشه
وایا ما مادرا قهرمانیم 😁💔
منم دو روز بستری بودم تا بچم دنیا اومد قشنگ بیست و چهار ساعت ورزش کردم تو زایشگاه و 15 ساعت هم سرم فشار بهم وصل بود

قسمت اخر:
گفت بیا پایین برو سرویس و برگرد رفتم ولی اصلا توان وایسادن روی پاهامو نداشتم برگشتم به حالت سجده خوابیدم و ماسک ام تنفس مبکردم معاینه شدم۹سانت بودم
خلاصه ک ساعت۱۲و۴۵دقع شد من کپسول دومم تموم شد و درخواست دادم🤣 اومدن برا معاینه گفت۱۰سانتی دیگه کپسول نیاز نیست شروع کن زور بزن و منی ک جونم داشت بالا میومد دست خودم نبود فقط جیغ میزدم و واقعا توان نداشتم اون لحطه ساعت۱شد گفتن سرش پیداس الان زنک میزنیم دکترت بیاد(دکترم مطبش رو به روی بیمارستانه)گفتم وای الانم کلی طول میکشه اون بیاد همینطور جیغ میزدم و فقط مامانمو صدا میزدم ساعت۱و پنج دقه شد دیدم دکترم اومد با همون لبحند و حالت ارامش بخشش وقتی اومد انگار انرژیم ۱۰۰برابر شد گفت موهای بچت پیداس فقط زور بزنن چندتا دیگه و من با توان وجودم زور زدم با اومدنش تموم دردم یهو قطع شد صدای گریه دخترم تو گوشم پیچید و من ساعت۱۳:۱۰دقه مادر شدم

دردام ساعت هشت با فاصله ۱۰دقه ای شروع شد درد خفیف پریودی بود دوست داشتم بیام پایین تخت ورزش کنم ولی گفتن باید نوار وصل باشه و وقتش نیست خلاصه ک من همچنان خوابیدم و فاصله دردا هی کمتر میشد درحدی ک رسید به هر دقیقه
درد پریودی شدیدد میگرفت منو ول میکرد
ماما اومد معاینه کرد گفت سه سانتو نیمی و یه سیخ بزرگم دستش بود 🥹گفت باید کیسه ابو سوراخ کنیم واقعیتش از این سیخه ترسیدم ولی اصلا درد نداشت فقط یهو یه اب گرم همه جامو داغ کرد مدام خواهش میکردم بزارن بیام پایین تا ورزش کنم ولی اجازه نمیدادن
برام ماسک اوردن گفتن تو این نفس بکش وقتی دردت میگبره دردتو کم میکنه و واقعا معجزه میکرد منتها انقد گیجت میکرد ک‌ اصلا هیچی نمیفهمیدی من مدام داشتم از کپسول استفاده میکردم چشمام خمار بود باز کردم شده بود ساعت۱۱صبح
معاینه شدم و ۸سانت بودم کپسول اولیم تموم شد دوباره درخواست دادم اوردن برام

دو هفته با همون درد کم گذشت.
۳۸هفته و یک روز شدم و دوباره نوبت چکاپ دکترم رسید معاینه شدم بازم و اینبار سه سانت بودم🥲دکترم گفت برو بستری بشو برا زایمان و منی ک استرس تموم جونمو گرفته بود🥹گفتم اگه میشه من فرادصبح بستری بشم و بازم چون حرکات جنین خوب بود بهم اجازه داد😅 گفت فقط این بین اگه دردت گرفت سریع بیا بیمارستان قرار شد ۵صبح بیمارستان باشم
خلاصه ک من اومدم خونه تموم ورزشا رو دوباره انجام دادم پله نوردی کردم دوش گرفتم و خودمو اماده کزدم برای زایمان
۵صبح رفتم بیمارستان کارای بستری رو‌ انجام دادن و ۶صبح سرم‌رو بهم وصل کردنو نوار ان اس اتی ام‌بهم وصل شد

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۶ ماهگی
مامان دلوین🩷🥹 مامان دلوین🩷🥹 ۲ ماهگی
.... پارت اول.... تجربه زایمان طبیعی


سلام خانما صبحتون بخیر بالاخره بعد از دو ماه اومدم تجربه زایمانم رو بگم:
خب بهتر از اینجا شروع کنیم. ک من ماه درد رو از ماه هفتمم داشتم و در روز تقریبا دو بار بودش و من چون بارداری اولم بود نمیدونستم این درد انقباض کاذبه فک میکردم بچه خودشو سفت میکنه.... بگذریم....  رسیدم هفته های اخر و من استرس استرس ک چرا مامانم نیومده نکنه من زود زایمان کنم از اون طرفم مادرشوهرم همش میگفت ک دختر م 34 هفته زایمان کرد عروسمم(اون یکی رو میگفت) ۳۷ هفته کیسه ابش پاره شد توام زود زایمان میکنی و فلان اون خودش استرس کاملی بود برام😂😂
هر روز من درد هارو داشتم ولی بیشتر از قبل و شدتشم بیشتر بود دکتر بهم میگفت بیا معاینه هفته های اخری هعی میپیچوندم تا مامانم برسه بهم
خلاصه هفته اخر ک قرار بود من ۴۰ هفته بشم یک شنبش رفتم مطب دکترم برای معاینه خیلی استرس معاینه رو داشتم ینی بیشتر خجالت میکشیدم خلاصه معاینه شدمو گفت ک سر بچه توی لگنه و دهانه رحمتم دو و نیم ساعت باز شده من تحریک هم کردم برو خونه وزرش کن چمباتمه بزن دوش گرم بگیر و رابطه داشته باش انشالله تا اخر هفته زایمان میکنی من از همونجا ک داشتم برمیگشتم چون معاینه شده بودم ترجیح دادم پیاده برگردم ک بیشتر تحریک بشه
موقع برگشت خیلی درد داشتم جوری ک هر ده قدم باید میشستم وگرنه بقیه مسیرو نمیتونستم برم
مامان کیارش💙 مامان کیارش💙 ۹ ماهگی
سلام عزیزای دل بعد دوماه اومدم از تجربه زایمانم بگم
پارت ۱
من دقیق ۳۷ هفته رفتم پیش دکترم ک فشارم بالا بود و دهانه رحمم دو سانت باز بود بهم نامه بستری داد تا برم برای زایمان
همون روز اومدم خونه رفتم دوش گرفتم وسایلای مورد نیازمو و ساک بچمو برداشتم و رفتم به سمت بیمارستان
اونجا اول شرح حال گرفتن فشارمو گرفتن دوباره معاینه داخلی کردن بعم گفتن لباساتو درار و برو داخل یکی از اتاقا
دکتر دستور داد ک آمپول فشار بهم بزنن ، من حدودا بعد از ظهر بستری شدم و با دوز پایین داشتم آمپول فشار دریافت میکردم البته خودمم انقباض داشتم توی ان اس تی نشون میداد انقباض دارم ولی خیلی انقباضای منظم و دردناکی نبودن خلاصه من آمپول فشار میگرفتم و همچنان دردهای آنچنانی نداشتم تا روز بعدش صبح شیفت دکترا عوض شد و یه دکتر دیگه اومد اون داروی فشار رو قطع کرد گفت لازم نیست زایمان کنی منم کلی ناراحت شدم و گفتم مگه من مسخره دست شمام من دکترم ختم بارداری داده خودمم انقباض دارم الان برم خونه قطعا دوباره باید بیام خلاصه کلی حرف زدم تا راضی زد دوباره داروی فشار رو شروع کنن اون روز هم من کااامل داشتم آمپول فشار دریافت میکردم ولی دریغ از یک سانت پیشرفت یا دریغ از دردهای منظم زایمانی
مامان پناه😍 مامان پناه😍 ۶ ماهگی
بعد از دوماه میخوام تجربه زایمانم رو بگم😜
اولش بگم که توی بارداری خیلی کمردرد و درد واژن زیاد داشتم نتونستم ورزش و پیاده روی کنم.
39هفته بودم رفتم معاینه شدم دهانه رحمم بسته بود.
فکر کنم معاینه تحریکی هم کرد چون خیلی درد داشتم .ساعت12ظهر بود
بعد اومدم خونه و طبق معمول کارامو کردم و خوابیدم .ساعت 7عصر دیدم لباس زیرم خونی شده .ماما بهم گفت که اگه لکه بینی داشتی طبیعیه نترس برای معاینه اس ولی اگه خونریزی بود بیا بیمارستان.
منم چون لکه داشتم دیگه نگران نشدم.
به کارام می‌رسیدم و کم کم هم درد داشتم در حد درد پریودی
و هی بیشتر میشد
اون شب رو هی بیدار میشدم و می‌خوابیدم با درد .مامانم گفت اگه دردت زیاد بود بیدارم کن بریم بیمارستان اذیت نشی.
چند بار هم نصف شب بیدار شد گفت زیاد درد داری گفتم نه قابل تحمله.
صبح به همسرم گفتم من کل شب رو درد داشتم اصلا متوجه هم نشدی😁
)یادم رفت بگم شب ساعت 11تا12رفتیم توی کوچه من آروم پیاده روی کردم)
همسرم صبح گفت نمیرم سرکار تا اگه لازم بود بریم بیمارستان که گفتم نه تو برو مامان هست پیشم نیاز بود زنگ میزنم بهت..
زایمان دومم بود نمی‌خواستم زود برم زایشگاه .چون زایمان اولم کیسه آبم داره شد بدون درد رفتم اونجا خیلی اذیت شدم و راه به راه میومدن معاینه میکردن و توی سن19سالگی12ساعت درد کشیدم.
بلآخره همسرم رفت و منو مامانم هم مشغول تمیز کردن خونه شدیم و بیشتر کارها رو میگفتم بده من انجام بدم که بتونم دردام رو کنترل کنم .اگه بشینم دردام بیشتر میشه.به هرحال جاروبرقی و شستشوی سرویس بهداشتی و تمیز کردن اجاق گاز و ......
توی این حین هم همسرم زنگ میزد و حالمو میپرسید
.