۳ پاسخ

من اون لحظه میگفتم مگه مامان می می میخوره اونم وسط گریه میگفت نه میگفتم بابا بزرگ میمی میخوره می‌گفت نه کل خاندان و بچه هاش و می‌گفتم اونم میگفت نه میگفتم پس تو چرا میمی میخای می‌خندید بعد باز بهونه می‌گرفت میگفتم می می دلش برای بابا مامانش تنگ شده میزدم رو میمی میگفتم میمی بیداری ؟ با صدای نازک میگفت نه رفتم بغل مامانم خوابیدم من مث هیوا دیگه دوست دارم بغل مامانم بخوابم
بعدش کم کم خودش میزد رو میمی ازش سوال میکرد
خیلی راحت از شیر گرفتنش
البته تدریجی هم گزفتمش و سینه درد هم نگرفتم

تاپیک های من در این مورد بخون

میخای کلا بگیری از شیر ؟

سوال های مرتبط