دخترکم امروز بیست ماهه شد….🪅🎂🍬🍭

موقعی که این عکس ازش میگرفتم📸
توی خیالبافی هام و تصوراتم توی بیست سالگی دیدمش 🥹🥹😊

👩🏻‍🎓👩🏻‍💼👩🏻‍💻👩🏻‍🍳👩🏻‍🔬👩🏻‍🔧

رویای شیرینی بود از حس شیرینش قند توی دلم آب شد🥰🥺

اینکه با دخترم بشینیم چایی بخوریم و از هر دَری حرف بزنیم☕️🫂🗣️
باهم ورزش کنیم 🏃🏻‍♀️🤸🏻‍♀️🧘🏻‍♀️

باهم خرید بریم🛒🛍️💵

موهاشو شونه کنم و براش ببافم 🎀

باهم‌چالش کتاب خوندن بزاریم 📚📖

توی درد های ماهیانه اش براش کاچی بپزم و کیسه آبگرم درست کنم🫕🤒

باهم بریم کوه 🧗🏻‍♀️

بریم رکاب 🚴🏻‍♀️

استخر🏊🏻‍♂️🏊🏻
و………

امیدوارم بتونم براش رفیق خوبی باشم👭

در حال حاضر کلی شور و اشتیاق داره
و برای هر چیز جدیدی که میبینه توی این دنیا
چنان چشماش برق میزنه و ذوق میکنه
که فقط به اُمید دیدن اون لحظه هاست که به زندگی امیدوارم…..

به اُمید روزهای بهتر و زندگی راحت تر و بدون دغدغه برای همه ی مردم ایران
🇮🇷

واپسین روزهای دی ماه ۱۴۰۴

تصویر
۴ پاسخ

کلی حس خوب گرفتم الهی زنده باشه و سلامت

خداروشکر 🥹❤️🥺

حال دلم اصلا خوب نبود متن زیبا تو خوندم جون گرفتم‌ امیدوارم سالهای سال شاد باشید با دخمل کوچولو

دختر من فردا ۲۰ ماهه میشه 😍
حالم با متنت خوب شد 🥲
انشالله دخترت همیشه سلامت و موفق باشه🫶🏻

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۲ سالگی
ترک تدریجی شیر: روز اول
امروز باید از وقتی بیدار میشد تا ساعت ۱۲ ظهر بهش شیر نمیدادم.
از شب قبل با باباش رفتیم خوراکی های مختلف خریدیم که هر وقت بهانه گرفت بتونم حواسشو از شیر پرت کنم. نهارمو هم سر هم بندی کردم که صبح بتونم کامل در اختیارِ خانم باشم.
صبح قبل از اینکه بیدار شه براش فرنی مغزیجات که یکی از صبحانه های مورد علاقشه و خوب میخوره درست کردم.
ساعت ۸ بیدار شد بردمش خونه مامانم (طبقه بالا) که همیشه براش شوق داره. همونجا صبحانه‌شو خورد و بازی کرد. منم رفتم خونمون حمام و وقتی برگشتم براش شیر پاستوریزه بردم. توی یه استکان دادم خورد.
برنامه بعدی این بود که عروسکشو ببریم بیرون بگردونیم.وقتی رفتیم خونه دیدم انگار مشغول شده و بهانه نمیگیره. منم از فرصت استفاده کردم و یه بیست دقیقه‌ای کارای خونه رو انجام دادم. تا شروع کرد به بهانه گرفتن لباس تنش کردم و رفتیم بیرون. تقریبا از ۱۰:۳۰ تا ۱۱:۱۵ بیرون گردوندمش. بعدم برگشتیم خونه پیش دختر خاله‌ش که چند ماه ازش کوچیکتره یه مقدارم با اون بازی کرد تا ساعت شد ۱۲ و وقت نهارش بود.
نهارم دمپخت عدس و کلم درست کرده بودم که دوست داره. با اینکه حسابی بی‌تاب شیر بود خدا رو شکر نهارشو خورد و در نهایت تعجب تا ساعت ۱:۳۰ بهونه نگرفت. دیگه ۱:۳۰ بهش شیر دادم و خوابید.
در کل بزنم به تخته روز اول خیلی بهتر از انتظارم بود. دخترم عادت به مکیدن انگشتش داره ولی حتی اونم امروز به حداقل رسیده بود.
امیدوارم این نوشته‌ها بتونه به یه مامان دیگه برای این مسیر قوت قلب بده و مسیر منم همینجور راحت و بی دغدغه بگذره.
الهی آمین
مامان آناهیتا 💜 مامان آناهیتا 💜 ۱ سالگی
اخییییییش…
بعضی روزا مثل امروز وقتی این ساعتا از غروب میرسه میتونم یه نفس راحت از دست اناهیتا و باباش بکشم :)
حدوداً یکماهی میشه که با پیشنهاد خودم، پدر دختری میرن پارک و بازار و پاساژ گردی و …
منم از این فرصت استفاده میکنم تا دوباره نیرومو جمع کنم و اماده رزم با نوپای خوشگلم بشم که هرلحظه انگار یه فکری برای خودکشی (دور از جونش) توو سرش میگذره..
توو این دو ساعتی که نیستن به خونه و زندگیم میرسم
به کارایی که با اناهیتا نمیتونم انجام بدم مثل خیاطی..
به خودم و پوستم میرسم
یکم کتاب میخونم و یکمم با مامانم و دوست صمیمیم حرف میزنم
خلاصه که نهایت استفاده رو از تنهاییم میکنم
این نظم و ارامش و تمیزی بهم امید میده..
امیدی که شاید توو این روزامون خیلی کمرنگ شده باشه..
انگار باور به بهتر شدن زندگی از همین حرکتای کوچیک میاد!
البته اجازه بدین حداقل توو این دوره از زندگیامون توو همچین مملکت و با همچین شرایطی، اسمشو اجبار به زندگی بذارم!
بهرحال هر چی بشه و هر طوری که پیش بره، ما مجبوریم زندگی کنیم.
راه بریم، غذا بخوریم، نیازهامونو برطرف کنیم و بالاخره نفس بکشیم!
جبر زندگی همینه دیگه!
یعنی تا اخرش، تا آخرین نفسی که طالعت در این دنیاست، باید کاری بکنی! چه بخوای چه نخوای
تو مجبوری به زندگی کردن..

در نهایت اینم بگم که من برای دختر یکی یدونه‌م همه جوره سرپا میمونم
از شما مامانای قوی هم میخوام روحیه‌تونو برای کوچولوهاتون حفظ کنید و زندگی رو برای خاطر این وروجکا هم که شده، واقعا زندگی کنید!


فرزندپروری پوشک فرزند شیرخشک