۱۲ پاسخ

سلام خانم فدای ی تار موت از خرانتظارشیهه کشیدن نداشته باش😆😆😆😆

چون آزارت دادن شبیه عقده شده برات ،برای دلت آرامش آرزو دارم.

دقیقا منم بهش فکر میکنم چه بلاهایی سرم آوردن انگار یکی گلومو گرفته میخواد خفم کنه از همشون متنفرم بهترین روزامو خراب کردن

حق داری دیگه
منم یادم میاد حرف ها و تیکه هاشون
ولی یه نفر هس تو آشناهامون،اون میره دیدن زائو بعد میبینه شوهر طرف گل خریده قشنگ میره یه گوشه گریه میکنه
ادم حق داره تاراحت بشه ولی اصلا تباید به روت بیاری و زائو ناراحت بشه

منم تا یه مدت بعدزایمان هرکی رومیدیدم که سزارین کرده حالم خراب بود،چون طبیعی کردم خیلی خیلی خیلی اذیت شدم وعوارض بعدش زیادبود پول نداشتیم برم عمل کنم واسه همین خاطره بدی برام موند وافسرده شده بودم

الهی چقدر اذیت شدی چی کشیدی تو دختر🥲

من که مادرشوهرم کلا ول کرد رفت مکه یک ماه بعدش اومد😂😂😂

فدای دودول پسرت ولش کن بابا

منم میرم عروسیه هرکی عروسی خودم یادم میادکه چجوری خرابش کردن.
الهی بمیرن کثافتا

عب نداره خانواده همسر من ک اصن نیمدن هم 💔🥲

طبیعیه چون از اون روز خاطره خوبی نداری

چیکار کردن مگ

سوال های مرتبط

مامان ♥️ امیرشایان ♥️ مامان ♥️ امیرشایان ♥️ ۲ سالگی
داشتم صفحه روبیکامو با خط دیگم چک میکردم عکس های پروفایلم رو از بارداریم همون‌جوری مونده و رسیدم به این متنی که گذاشته بودم و چه آرزوهای کوچکی که شاید الان خیلیا به چشمشون نیادا ولی همین چیزهای کوچیک واسه من اندازه دنیا خوشحال کننده بود قد یه ماشین خیلی گرون قیمت خریدن منو خوشحال میکرد قد میلیاردها پول برام ارزش داشت حتی بالاتر ازاینا این چیزهای کوچیکی که دارم می‌نویسم مثل بازی کردن بچت بامامانش غذا خوردن های دوتایی قدم زدن های دوتایی شیطونی کردن های بچت نگاه کردن های بچت گرفتن دستای مامانش تشخیص دادن مامان وباباش دنبال کردن چشماش دیدن مامان وباباش دد مامان گفتناش نشستن وایستادن گردن گرفتن ، گرفتن اسباب بازیاش و خیلی چیزهای دیگه که من محروم موندن از دیدن و ذوق کردن این چیزها وحسرتش مونده تو قلبم و هیچی بدتر از این نیست ببینی هم سن وسالای بچت راه برن و بچه تو همینجوری تو نوزادیاش مونده همه چیزش مثل نوزاد ۲ ماهه 💔💔💔💔
سرنوشت دنیا نمی‌دونم هرچی که هست خوب تا نکرد با من و خانواده ام
دنیا زندگی سرنوشت یه بار دیگه یه زندگی آروم شاد سالم بهم بدهکاره ❤️‍🩹💔🖤🥺😓😭😥
مامان مهرسا مامان مهرسا ۱ سالگی
لعنت ب هرچی خانواده ی شوهره لعنت ب هرچی ادم زبون نفهمه لعنت ب هرچی واکسنه .....دخترمو امروز واکسن زدم از عصری حالش خوب نبود و تب میکرد و بی حال بی حال از این ورم خواهر شوهرم شام دعوت کرده هرچقدر میگم فلانی من نمیام من بچه ام حال نداره ن الله و بلا باید بیاید شوهرمم خر حالیشون نیس پاشدیم رفتیم اونجا دختر من تبش ۳۹ میخوام پاشویه کنم این میگه نکن اون میگه عادیه گیر دادن تب بالای چهل رو باید پاشویه کرد استامینوفن نده گرفتن از بغلم نمیزارن بچه ام رو بغل کنم یعنی روانی شدم از دست جاری هام و خواهر شوهرم شوهرمم طرف اونا ک ن اونادرست میگن ‌......میگم تب شوخی بردار نیس کنترل نشه یهو میره بالا بچه تشنج میکنه زبونم لال ...شوهرمم حرف اونا...ن آبجیم درست درست میگه زن داداشم درست میگه تب هیج وقت پایین نمیاد 😐😐تب واکسن پایبن نمیاد ....ب زور جمع کردم اومدم خونه ی خودم....بچه ام کیک خورده اب خورده الانم نشسته داره بازی میکنه ولی یکم داغه ......خدایا چرا گیر یه سری ادم زبون نفهم افتادم من