چهار سال بود که ازدواج کرده بودیم دیگه صدای همه در اومده بود که چی بچه بیارید
دیگه واقعا وقتش بود چون خودمونم کمبود بچه تو خونه حس میشد دیگه من میدونستم یه بار اقدام کنم میگیره دیگه اقدام کردیم و چهار روز پنج روز از موعدم گذشته بود بی بی چک زدم منفی شد به شوهرم نشون دادم دوتایی ناراحت شدیم بعد دیگه منم بیخیال شدم علائم و داشتم بعد روز دهم تاخیرم رفتم بی بی چک زدم یه حاله افتاد چشام پره اشک شد رفتم نشون شوهرم دادم از ذوقمون هم و بغل کردیم گفتم بریم آزمایش رفتیم آزمایش دیدیم بعلههههههه آرام خانوم تشریف اوردن الهی دورش بگردم واقعا من چقدر خل بودم چهار سال بدون بچه سر کردم الان شده همه ی زندگیه من و باباش
من تست زدم منفی بود شوهرمم میگفت الکی دلت خوش نکن
تو محرم بود هی فکر میکردم الان پریود میشم می رفتم دستشویی چک میکردم پریود نشدم خدا رو شکر میکردم نذر شسر علی اصغر دادم باردار باشم
بی بی چک دومم مثبت شد
رفتم ازمایشگاه ازمایش دادم گفت شب نتیجه اش میاد ظهر اینترنتی نتیجه رو از رو سایت خوندم ولی باز باورم نمیشد شب رفتنی شوهرم انقدر استرس داشت که درها رو قفل کتابی زد کلیدها و گوشی خونه جا موند😭😭😭
خدا رو شکر که این نفس خانم رو دارم
واقعا خوشحالم واست خواهر ک خوشحالی
من بعد یک سال اقدام رفتم دکتر تا سه ماه دارو خوردم و حتی سونو رنگی هم رفتم آزمایش قبلاً داده بودم و فهمیدم پرولاکتین من بالاست و دارو خوردم روز موعد دیدم کمردرد شدید دارم اما پریود نشدم به شوهرم زنگ زدم که یه تست بخر بیار وقتی اومد اسرار کرد بزنم گفتم باشه فردا اما دیدم که خیلی اسرار میکنه زدم و دیدم در کمال ناباوری مثبته
من که خودمان میدانستیم یک فروردین اقدام داشتیم نشد ارديبهشت پریود شدم وبعدحامله
فروردین که اقدام داشتم از پریودم نگذشته بود رفته بودم آزمایش بدم🤣😅😅😅خانمه گفت چند
گذشته گفتم هیچی
من بارداری اولم از شوق بی بی چک بوسیدم😭😂
ولی دومی رفتم شوهرمو زدم😭😭
من شوهرم رفت جواب آزمایش رو گرفت و من خیالم راحت بود که منفیه. وقتی اومد خونه و دیدم میخنده (آخه قبلش سر سنگین بودیم) فهمیدم که مثبته جواب🫠 کل اون روز رو گریه کردم فقط
بر عکس من بودی
من انقدر بی بی چک منفی دیده بودم ک سر تیام دوتا خط پررررنگ افتاد گفتم خرابه بابا 😂
رفتم آزمایش دادم دیدم مغزم خرابه بتا ۱۵۰۰ بود😂
انقدر خوشحال شدیم با شوهرم گریه کردیم هیچوقت یادم نمیره
من با اقدام باردار شدم یعنی یهویی نشد لی مطمئن بودم همون بار اول میگیره
بعد وقتی بیبی چک زدم ۴ روز مونده بود به موعدم ولی مثبت شد
من به خودم شک کرده بودم اسباب کشی داشتیم کلی چیزای سنگین بلند کرده بودم رفتم تست گرفتم همش خواب میدیدم خواب مادرم که فوت شده بعد یک روز صبح سر صبحانه یک مگس تو خونه بود رو اعصابم بود کشتمش انقدر بالا اوردم تعجب کردم وا خدا مگه کشتن مگس تهوع داره کلا تو بارداریمم از همه حشرات حالت تهوع میگرفتم بعد تست زدم مثبت شد قران برداشتم بوسیدم بغلش کردم گفتم خدایا عاشقتم که ارزو مو بر اورده کردی اخه خیلی وقت بود بچه میخواستم شوهرم مخالفت میکرد بعد یک دوسه روز به شوهرم گفتم گفت سقطش باید بکنی بچه نمیخوام 😭😭😭کلی گریه کردم گفتم نه منو بکشی هم سقط نمیکنم وای من که شب روزم زوغ شوق بود ولی تا ماه اخر شوهرم منو عذاب داد همش اذیتم میکرد تو هشت ماهگی کتکم زد بدجور حالا از موقع که بدنیا اومده جونش به جون دخترم بستس انقدر عذابم داد حالا عاشق دخترشه هی هی با کلی شیرینی تلخی گذشت و ۵ روز دیگه تولدشه دیوانه وار عاشقش هستیم همه مون
بعد از ده سال ، رابطه خود خواسته، باردار شدم، شب قبلش بی بی چک زدم، هاله افتاد، شوهرم ذوق زده ، گفتم نیستم، الکیه، فرداش رفتم آزمایش دادم ،جوابش مثبت بود، اومدم خونه گفتم، خونه رو مرتب کنم ،برای همسرم مثلاً سورپرایز داشتم، برگه آزمایشو همینجور انداختم رو مبل داشتم ظرف میشستم،دیدم شوهرم اومد خونه، برعکس روزای دیگه که دیر وقت می اومد، هیچی دیگه با خونه اومدنش من سورپرایز شدم🤦😂😂
من روز موعد پریودم بی بی چک زدم دیدم یه خط افتاد یادم رفته بود کنار روشویی مونده بود بعد ۲۰ دقیقه رفتم دستشویی دیدم یه هاله افتاده، قبلا منفی میشد بعد یه ساعتم برام هاله نمیافتاد شک کردم فردا صبح دوباره تست زدم دیدم خط دوم زود افتاد، همون روز رفتم آزمایش خون مثبت بود😍بعد ۵ ماه اقدام
من نزدیک ۴ سال بچه میخاستم نشد آخرین بار که رفتم دکتر دکتر گفت تنبلی تخمدان شدید گرفتی درصورتی که باردار نشدن من بی دلیل بود ولی به خاطر دارو ها تنبلی گرفته بودم یادمه شوهرم گفت دیگه بچه نمیخاد بسه هرچی دارو خوردم نذاشت برم دکتر خودمم معلم بودم تصمیم گرفتم تو تعطیلات برم برای ای وی اف اقدام کنم و بی خیال دکتر و دارو شدم ولی یه روز تو حرم امام رضا بد دلم شکست خیلی بد یادمه گریه میکردم به امام رضا میگفتم میرم کربلا شکایتت و به امام حسین میکنم به همه حاجت میدی به من که درجوارتم نمیدی ،،،خیلی دلم شکست دوماه بعد فهمیدم حامله ام تو اوج ناباوری و تنبلی تخمدان ...روز پریودی برای سرگرم کردن خودم بی بی چک زدم مثبت شد یادمه دستام میلرزید گریه میکردم مادرشوهرم ترسیده بود فک میکرد اتفاق بدی افتاده وقتی فهمید اونم گریه کرد باهام....تا شب رفتم جواب آزمایش و گرفتم با یه پستونک گذاشتم تو جعبه دادم شوهرم خیلی خوشحال سد خییییلی....یادش بخیر چقدر خاطره ی قشنگی بود برام
من اولین باری که حامله شدم اصلا از هیچی سر در نمیاوردم که چیکارا باید کنم چون ماه بعد عروسیم حامله شدم اصلا توقع نداشتم که زود حامله بشم...بعد شوهرم راننده هست جاده بود منم اصلا نمیتونستم تنهایی برم بیرون بعد همون روزی که شوهرم داشت میومد خونه من یواشکی رفتم سر کوچمون بی بی خریدم بی بی زدم دیدم خدای من مثبته پانزده روز از موعودم گذشته بود شبش که شوهرم اومد بهش نشون دادم خلاصه تا صبح ذوق کردیم صبح که شد رفتم آزمایش دادم بعد رفتیم باهم جواب بگیریم شوهرم پرسید خانم جوابش چیه اونم گفت مثبته مبارکتون باشه خیلی خوشحال بودیم یه دو هفته گذاشت افتادم رو خونریزی سقط شد خیلی ناراحتم بودم رفتم دکتر بهم گفت تا شش ماه اقدام نمیتونی کنی منم شب روزم شده بود گریه حرف دکترم گوش ندادم ماه اول که گذشت ماه بعدش اقدام کردم اصلا هم توقع نداشتم به این زودی حامله بشم چون دکترم گفت که تا شش ماه امکان ندارع حامله بشی زمان پریودیم گذشت دیدم نشدم به شوهرم گفتم بریم داروخونه میخوام قرص بخرم وقتی رفتم چندتا بی بی چک خریدم دیدم هاله داره تا چند روز کار من شده بود بی بی چک زدن روز تولد امام رضا بود که بی بی چکم مثبت شد خیلی خوشحال بودم خداروشکر الان دخترم کنارمه...سر پسرم هم ناخواسته بود بی بی زدم دیدم مثبته فرداش رفتم آزمایش دادم
اقدام ب بارداری کرده بودیم ....رفته بودم خرید دیدم نه حال من اوکی نی نفسم بالا نمیاد ی بی بی چک سر راه خریدم اومدم زدم مثبت شد دم غروب بود کلی ذوق زده شدم رفتم ازمایشگاه همون موقع دو سه ساعت بعد جوابشو گرفتم سر راه ب مامانم زنگ زدم چون نوه اول بود و بچه اولم بود واقعا فرق داشت خداییی
و اینگونه خدا آیهانی رو بهم داد ماه قشنگمه عاشقشم
.دومین بارم فرق داشت اونم ذوق کردم ولی سقط شد
سومی ماه بعد مثبت شد دیگه انگار عادت کرده بودم 😂
خدا دنیز قشنگمو دریا مامانو بهم داد
منم توی دوران عقد باردار شدن علایم داشتم شک کرده بودم به همسرم میگفتم اونم هی از سرش میکرد ولی اون میدونستم که باردارم اونم زمان هم درگیر کنکور بودم دیگه زیاد به علایم هام توجه نمیکردم دیگه آخر رفتم بی بی چک خریدم زدم مثبت بود خیلی اون موقع گریه کردم که بقیه چی میگن به همسرم گفت خیلی خوشحال شدم اون از خداش بود باور نکردم رفت آزمایش دارم به دکتر نشان دارم گفت که 12 هفته هست اون موقع ها خیلی ناراحتم بودم آمدیم به خانواده هامون گفتیم زود عروسی گرفتیم ولی الان خیلی خوشحالم خدا یکدونه گل پسر بهم داده
من ۶ سال بود ازدواج کرده بودم یک بارم رابطه بدون محافظت نداشتم. وقتی قصد بچه دار شدن کردیم یک بار رابطه بدون محافظت داشتیم و بعدش من پریود نشدم و فهمیدم باردارم :))) رفتم آزمایش. تو عمرم بیبی چک از نزدیک ندیدم
نمیدونم انگار به دلم واضح شده بود که این سری مثبت میشه . زدم و مثبت شد . و شاید باورت نشه تا وقتی که بچه تکون نخورد و حسش نکردم باورم نمیشد باردارم😅😅😅
اول بهش نگفتم حامله ام
وای فقط گریه کردم من ذوق کردم زنگ زدم شوهرم گفتم بی بی چک بخر بیا تولد شوهرمم بود واسش کیک هم خریده بودم اول کیکشو اوردم بعد دیگه وقت کادو بی بی چک رو دادم 😂😂
گریه خنده شوک استرس اشک قهقه همه رو تصور کن خودت همه باهم قاطی😂
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.