۵ پاسخ

وای وای حرفاتو نقطه نقطه تنم حس کرد من تا چندروز پیش تواون حس و عذاب بودم ازوقتی ک مرزبندی کردم کسی دیگ همچین غلطی نمیتونه بکنه بخوادم بکنه میتوبم بهش سرسنگین من خیلیییییییی عذاب کشیدم تابچمو ازم داشتن میگرفتن دخالت توزندگیم ووووووو

من از اون زنی متنفرم که ادم از خستگی و تنهاییش براش میناله اون میگه من ک اصلا بارداریو نفهمیدم همه کمکم میکردن…خب باشه حالا بیا دل منو نشکن همدردی کن
من غصه تنهاییمو نخورم😐😑

من ک هیچ وقت گوش ندادم و برام مهم نبود .خودمو بیخیالشون کردم

تنها راه حلش اینکه همه ی نظر های دیگران رو به غیر از چیزهایی که خودت ازشون پرسیدی رو از یه گوشت وارد کنی و از گوش دیگه خارج

حالا اگه اون ادم شوهر و مامان و خانواده خودت بودن باید چیکار کرد؟؟💔
کاری کردن از زندگی بریدم خستم خسته

سوال های مرتبط