۵ پاسخ

وای وای حرفاتو نقطه نقطه تنم حس کرد من تا چندروز پیش تواون حس و عذاب بودم ازوقتی ک مرزبندی کردم کسی دیگ همچین غلطی نمیتونه بکنه بخوادم بکنه میتوبم بهش سرسنگین من خیلیییییییی عذاب کشیدم تابچمو ازم داشتن میگرفتن دخالت توزندگیم ووووووو

من از اون زنی متنفرم که ادم از خستگی و تنهاییش براش میناله اون میگه من ک اصلا بارداریو نفهمیدم همه کمکم میکردن…خب باشه حالا بیا دل منو نشکن همدردی کن
من غصه تنهاییمو نخورم😐😑

من ک هیچ وقت گوش ندادم و برام مهم نبود .خودمو بیخیالشون کردم

تنها راه حلش اینکه همه ی نظر های دیگران رو به غیر از چیزهایی که خودت ازشون پرسیدی رو از یه گوشت وارد کنی و از گوش دیگه خارج

حالا اگه اون ادم شوهر و مامان و خانواده خودت بودن باید چیکار کرد؟؟💔
کاری کردن از زندگی بریدم خستم خسته

سوال های مرتبط

مامان دلنواز🩷 مامان دلنواز🩷 ۷ ماهگی
یه زمانی فکر می‌کردم سخت‌ترین قسمت مادر شدن، انتظار کشیدن برای به دنیا اومدنته... اما حالا می‌فهمم سخت‌ترین بخشش اینه که هر روز بزرگ‌تر شدنت رو تماشا کنم.
این عکس رو که می‌بینم، دلم یه جوری فشرده میشه. یاد اون شب‌ها می‌افتم؛ شب‌هایی که خسته بودم، نگران بودم، گاهی می‌ترسیدم و گاهی فقط زل می‌زدم بهت و دعا می‌کردم حالت خوب باشه. اون روزها برام سخت گذشت، اما حالا دلم برای همون سختی‌ها هم تنگ میشه، چون تو اون روزها اینقدر کوچولو بودی که...
انگار همین دیروز بود که توی اون نور آبی خوابیده بودی و من ساعت‌ها نگاهت می‌کردم. حالا زمان داره با سرعتی می‌گذره که گاهی می‌ترسم. می‌ترسم یه روز چشم باز کنم و ببینم دیگه اون نوزاد کوچولوی من نیستی. می‌ترسم این روزها رو خوب زندگی نکنم و بعداً حسرت تک‌تک بغل کردنا، بوسیدنا و بو کشیدنت رو بخورم.
شاید برای همینه که بعضی شب‌ها یه بهونه‌ای پیدا می‌کنم و میارمت پیش خودمون. می‌خوابونمت کنارم، می‌چسبونمت به قلبم و آروم نفس می‌کشم. نه برای اینکه تو به من احتیاج داری... برای اینکه من هنوز به این نزدیکی احتیاج دارم.
دلنواز جان، اگر روزی این نوشته رو بخونی، بدون که هیچ‌وقت از بزرگ شدنت ناراحت نبودم؛ فقط دلم برای نسخه‌های کوچیک‌ترت تنگ می‌شد. برای اون دست‌های ریز، اون خواب‌های آروم، اون روزهایی که تمام دنیات توی آغوش من جا می‌شد.
و امشب، مثل خیلی از شب‌های دیگه، باز هم می‌خوام تو رو بچسبونم به قلبم؛ شاید برای اینکه زمان کمی آروم‌تر بگذره... شاید برای اینکه این لحظه‌ها رو عمیق‌تر حفظ کنم... و شاید فقط برای اینکه مادرتم. ❤️🌱
مامان شاهان 👶🏻🩵 مامان شاهان 👶🏻🩵 ۱۲ ماهگی
یکی از چالشای خونه ما خرید سبزیجات و میوه جاته
من میرم سوپری از خود بی خود و همه چیز خوار میشم
اما برعکس همسرم
این وسط خیلی یه جاهایی سخته بخایی بچه رو بیاری تو تیم خودت 🫠🥲
بزرگ مینش میبینن پدر یا مادر میگه من فلان چیزو نمیخورم و بچه طوطی وار اون مسیر رو دنبال میکنه
برای همین بنظرم حتما نکات تغذیه ای و سبک عادت تغذیه بچه هارو چید دقیقا مثل برنامه خوابشون تغذیه هم یه برنامه خیلی مهمی داره که من خیلی دارم تلاش میکنم برای شاهان کوچولو این مسیر رو برم
یک عقیده خیلی قدیمی و غلطی که هست و جدیدا خیلی باهاش مواجه شدم از سمت هر کسی اینه که بچت لاغره و بچه تپل خوبه
به هیچ وجه بدن ما ساخته نشده که قند و شکر یا نمک یا هر چیز اضافه دبگه ای رو تحمل کنه برای همین یا به خودش آسیب میزنه یا اون ماده دفع میکنه
به حالت طبیعی چون توی همه مواد غذایی اصلی پروتئین ها و کربوهیدرات ها و قند و نمک طبیعی وجود داره هیچ اسیبی به ادم نمیزنه ولی وقتی بهش چربی اضافه یا نمک و قند اضافه میکنیم در نهایت میشه اسیب به کلیه ها و کبد و چاقی و از بین رفتن پوست و بدن طی مرور زمان .
حتما بنظرم نقش سبزیجات و مواد اصلی غذایی هرم غذایی رو جدی بگیرین خیلی روی رشد و سلامت نی نی ها تاثیر داره 😍
چون من خیلی ناراحت میشم کسی میگه چرا بچت تپل نیست در حالی که همه چیزش روی خط نرماله و این خیالمو راحت میکنه ...