۴ پاسخ

عزیزم
منم مثل شما چون مشکل باروری داشتیم
و واقعا معجزه خدا بود
گفتم زود اقدام میکنن
ولی 18 هفته سرکلاژ شدم استراحت مطلق طوری که حمام هم نمیتونستم برم غذا دراز کش
24 هفته پساریم گذاشتن برام
زایمان رفتم به داروی بی حسی حساسیت کردم فقط درازکش یه آقا کنار دهنم ظرف گرفته بود من استفراغ میکردم چیزی از به دنیا اومدن پسرم نفهمیدم لذت ببرم
همینی که بچرو‌ در آوردن از شکم دیدمش صدای دکتر خونریزی کرده
بیهوشمم کردن
عمل 40 دقیقه‌ای برای من 4 ساعت طول کشید
بعد درکشیدن بخیه سرکلاژ و خود سزارین افتضاح بود برااام
شب اول بیمارستان همه مامانا خواب بودن
من با اون همه ذرذ نشسته به بچه شیر میدادم یا راه میبردمش
تو بیمارستان پسرم سفید و سرخ بود از چند ساعت بعدش یهوو زرد شد هی من گفتم مامانم و همسرم گفتن نه تو حساسی
مرخص شدیم فردا ظهرش
شبش ساعت 3 نصفش با اون حال راهی بیمارستا طبی کودکان شدم پسرم گریه گریه گریه هااااااااا
نمیتونسته خوب میک بزنه شیر سیرش نمیکرده
روز سوم زردیش زیاد انگار زردچوبه زده بودی بهش
آزمایش و اینا گفتن گروه خونیشb مادر o از بدو تولد گرفته
خلاصه که دو هفته هم درگیر اون بودم
بعد 3 ماهگیش به خاطر عمش سندروم قهر از شیر مادر گرفت تا 2 ماه و 14 روز شیر نخورد
واقعا تجربه سختی بود

هعی خواهر منم یکی از همونام🫠خدایا من غلط کردم اگه برگردم عقب دیگه نمیخوابم کنار همسرم واقعا من امادگی بچه دوم ندارم

واقعا چطور میتونن منم قلبا دوست دارم ولی با این اوضاع گرونی و‌حقوق های چندغازی نمیرسم به بچه ی دیگه

۲ماهه؟؟؟؟؟؟چجوری میشه😬😬

سوال های مرتبط