۲۲ پاسخ

عزیزم مبارکه برای پسرم همینطوری بود ایشالا این یکی بارداری راحتی داشته باشی ❤️

ناراحت نشی. ولی با این همه مشکلاتی که توی تاپیکات میگی. بارداری هم برا خودت خطرناکه هم بچه. منم همش توی بارداری فشارم میرفت بالا. واقعا فکر کردن بهش. یاداوریش عذابم میده

مبارکه

ذوقتو قربون😉

مبارحدی جانم 😋🙃

مبارکه عزیزم 😂

مبارکع

مثبته که نمیدونم بگم خوشبختانه یا بدبختانه

به به مبارکه همش چشم انتظار بودی😍💎

مثبته بابا😂🤌

اسمشو چی میزاری🫡😂😂

این بار دیگه مثبته
مبارکه😂

ای جانم مبارک باشه فردا برو آزمایش خیالت راحت شه

مبارکه عزیزم

منم تنبلی دارم و جلوگیری نمیکنم خیلی دوس دارم نی نی بیارم

برای منم همینطوری شد ولی آزمایشم منفی شد
ایشالا که واسه شما مثبت باشه،خبر بده

سحر دع من بی بی چک وراجایام منده بی هفته دم چرخدار پریود اولمامیشام
منده سنه تایام تنبلی تخمدانیم وار🫩

خب خداروشکر که خوشحالی !
چون بهرحال مثبته و باید بهت تبریک گفت 😂😍

مثبت مثبته

مبارکه 😂😍

مثبته ک این 😂

مبارکه 😂

سوال های مرتبط

مامان محیا مامان محیا ۱۴ ماهگی
پارت ۱ زایمانم
خانما بیاین از تجربه زایمانتون بگید
منم تجربمو میگم ولی هنوزم که هنوز یاد اون زمان میوفتم استرسش ولم نمیکنه شاید برای هر خانمی سختیش یجوره دیگه بوده ، خوب اینم بخاطر اینکه بدن هر کسی فرق میکنه
من اولین دردام وقتی شروع شد که ۳۶ هفته بودم و خواهرم ۵ ماهه باردار بود باهم رفتیم سونوگرافی تا نی نی خواهرمو ببینیم بماند که اون روز چقد پیاده روی کردیم وقتی اومدم خونه دردام شروع شد اولش فک کردم ماه درده ولی کم کم بیشتر میشد تا شب
دیگه شبم یجوری تحمل کردمو صبح مامانم گفت ولش کن بیا بریم بیمارستان یجوری نشه خدایی نکرده بچه
هیچی رفتیم بیمارستان ولی من خوشحال بودم میگفتم دیگه اخرشه تموم شد ۹ ماه سختی ولی بی خبر از بلاهایی که سرم میاد رفتیم اورژانس و گفتم درد دارم معاینه کردن و سونو گرفتن گفتن دهانه رحم ۲ سانت باز شده بستریت میکنیم
و من بستری شدم جواب سونو اومد و گفتن که رشد سر بچه تو هفته ۳۴ مونده 😑
و من دیگه استرسم شروع شد
اون تایم که بستری شدم امپول بتا زدن تا ریه های بچه مشکلی نداشته باشه
بعدم هر چند ساعت معاینه میکردن و پدرمو در میاووردن و هیچ پیشرفتی نکردم دهانه رحمم بیشتر از ۲ سانت باز نشد
اخرشم مرخص شدم ، یه شب موندم خونه و شب دوم یه کاسه سالاد شیرازی خوردم وای دردام یدفه شروع شد و اصلا قطع نشد این دفعه تند تند میگرفت و ول میکرد دوباره ساعت ۳ شب با جیغ و داد رفتیم بیمارستان
بستریم کردن و من همچنان درد میکشیدم ، وای یادم نمیره هم خودم گریه میکردم هم مامانم 😑