۱۹ پاسخ

جون من بزار پیششون برو برا خودت استراحت کن

اوووه چ ریلکسی خواهر من بازور میبرم میخوای نم بچه رو چون وقتخوابش باشه بهونه میگیره من اصلا دوست ندارم کسی دخالت کنه تو بچه داریم چ خوابیدن چ خوردن چ بازی کردن اجازه ندادم از همون اول حتی یه قطره عرق نعنا بدن ب بچه

بگو مادر جون میخوام خابش. تنظیم شه. الان من هرجا باشم ۱۰باید بخوابونمش.

من خدارو شکر هم خانواده همسرم هم خانواده خودم گفتم ک تنها نقطه ضعف من شاهانه قسم‌خوردم کسی اشک‌چشمش رو جاری کنه چشماشو در میارم اصلا هیچکی به بچم کاری نداره
هرکسیم اذیتش کنه چه پدرم و مادرم چه پدرو مادر همسرم
رد میدم قاطی میکنم

وای منم اکثر مواقع که میبرم تو اتاق بخوابونم میان میگن جاان خوابش نمیاد بزور نخوابونش یعنی اعصابمو خورد میکنن اگرم بخواد با تلاش من بخوابه وقتی میان بالا سرش خب اجیر میشه دیگه. منم دقیقا تا اون نخوابه کنارم نمیتونم برم بخوابم حواسم پیش بچمه. اینام هر سری هی میگن اخی خوابش نمیاد🤦🏻‍♀️

اصلا خانواده شوهر به دنیا امدن عذابت بدن

نمیفهمن باید تحمل کرد
من میبرم یه اتاق دیگه بخوابونم
بچه از خواب گریه می کنه
مادر شوهرم میاد بالا سرم که مامان جون نمیزاره با ما بازی کنی، می خواد بخوابونتت به زور😐😐😐کلا روانی فکر می کنه بقیه مث خودش. عقده این😄

حالا من پدرشوهرم رعایت میکنه ساکت میشنیه ولی مادرشوهرم هزارتا صدا از خودش در میاره تو ۴۶سالگی کلی با صدای بلند اخ تف میکنه

از مشکلات من همین امروز خونشون تا بچهذرو میومدم بخوابونم یا اون یا خواهر شوهر میومدم بهم میزدن بعد اونجام همش تو همه چی نظر میدن بچه منو میخواد بفلش میکنن حواسش پرت میکنن نیاد پیشم با اونکه سوهذم همش حواسش هست ولی باز اذیت میکنن من سعی میکنم حرف نزنم ولی کلافه میشم

دقیقامن تادخترم نخوابه نمی تونم بخوابم بایدبخوابونمش بعدخودم بخوابم دخترمم برای خوابش یکم اذیت می کنه تابخوابه به همین دلیل اصن خونه مادرشوهرم نمی خوابیم وقتی میریم خونشون شب برای خواب برمی گردیم خونمون

دخترم ۴۰ روزش تموم نشده بود خانواده شوهرم و خواهر شوهرم از شهرستان اومدن یک هفته موندن همین کارا رو باهام میکردن بدترشم. ۷ صبح مادر شوهرم میومد تو اتاق میگفت به زور خوابوندیش یچه باید بازی کنه، گریه میکرد بدو بدو میومد میگرفتش، هی میگفت بچه بغل باباش ارامش داره، خواهر شوهرم میگفت به خودت برس موهاتو رنگ کن، شکم داری ورزش نمیکنی؟؟ حالا من ۱ ماهه زاییدم😐 خلاصه روز اخر با بی محلی و خشم واضح کاری کردم برن. بعدشم بلایی سر شوهرم اوردم اشکش درومد، چند تا طومارم برا خواهر شوهرم فرستادم. شوهرمم کلی باهاشون دعوا کرد که رفتین رو مخ زنم و … الان جرات ندارن نه بغلش کنن نه سمتش بیان نه یک کلمه دخالت کنن

بچه تا ۱۸ ماه نباید تلویزیون و موبایل ببینه، اعصاب و اتصالات رشته های نورون مغزش کامل نشده، نور و حرکات تند تصویر نمیذاره کامل شن باعث عدم تمرکز میشه. اصلا اجازه نده

یکم اقتدار نشون بده بذار بدونن مادرش تویی قرار نیست کسی دیگه مدیریتش کنه ، با احترام ولی جدی. بذار ناراحت شن

دقیقا این خود منم شدید این مشکل و دارم مخصوصا با مادر شوهرم اصلا هیچی حالیش نیس مثلا میاد تو خواب بچه رو بوس میکنه یا تا صداش میاد میخواد بلندش کنه خب شاید هنوز بخوابه

به نظرم یه بار توضیح بده که بچه اگه سر زمانش نخوابه هایپر میشه و خودش اذیت میشه

کاش یکی بود بچه مارو می‌گرفت
هیچکس بچه منو نمیگیره

دقیقا منم 🙁🙁

باهم زندگی میکنین؟

تو اونجا چیکار میکنی ؟ 😅

سوال های مرتبط